پیامبری که حضرت داود را به گریه انداخت

برچسب های این مطلب:
پیامبری - پیامبری که حضرت داود را - پیامبری که حضرت داود را - پیامبری که برای حضرت ارزان - پیامبری - است پیامبری - پیامبری - پیامبری که حضرت - پیامبری که حضرت - که - که حضرت داود را به - که زبور را - که پیامبر عابدی به نام - پیامبری که - حضرت داود علیه‌السلام هنگامی که - حضرت به کوهی رسید که - را شنید دانست که - پیامبری که حضرت داود - علیه‌السلام هنگامی که زبور - حضرت - حضرت داود را به گریه - حضرت داود علیه‌السلام هنگامی که - حضرت به کوهی رسید که - پیامبری که حضرت - را به گریه انداخت حضرت - را می‌دادند روزی آن حضرت - داود علیه‌السلام است حضرت - پیامبری که حضرت داود را - گریه انداخت حضرت داود علیه‌السلام - داود - داود را به گریه انداخت - داود علیه‌السلام هنگامی که - داود علیه‌السلام است حضرت - پیامبری که حضرت داود - به گریه انداخت حضرت داود - دانست که وی داود - علیه‌السلام است حضرت داود - که حضرت داود را به - انداخت حضرت داود علیه‌السلام هنگامی - را - را به گریه انداخت حضرت - را تلاوت می‌کرد کوه‌ها - را می‌دادند روزی آن حضرت - پیامبری که حضرت داود را - که زبور را - پرندگان پاسخ وی را - آواز درندگان و پرندگان را - حضرت داود را به گریه - زبور را تلاوت می‌کرد - به - به گریه انداخت حضرت داود - به کوهی رسید که پیامبر - به نام حزقیل علیه‌السلام در - که حضرت داود را به - می‌دادند روزی آن حضرت به - رسید که پیامبر عابدی به - حضرت داود علیه‌السلام به - داود را به گریه انداخت - آن حضرت به کوهی رسید - گریه - گریه انداخت حضرت داود علیه‌السلام - گریه انداخت پست پ - گریه انداخت - حضرت داود را به گریه - حضرت داود را به گریه - عکس به سئو سوخت گریه - را به گریه انداخت حضرت - را به گریه انداخت پست - انداخت - انداخت حضرت داود علیه‌السلام هنگامی - انداخت پست پ 1740 - انداخت برنامه تب - داود را به گریه انداخت - داود را به گریه انداخت - گر 1740 ه انداخت - گر 1740 ه انداخت - به گریه انداخت حضرت داود - به گریه انداخت پست پ

پیامبری که حضرت داود را به گریه انداخت

وحی 
حضرت داود علیه‌السلام هنگامی که «زبور» را تلاوت می‌کرد، کوه‌ها و سنگ‌ها و پرندگان، پاسخ وی را می‌دادند.
روزی آن حضرت به کوهی رسید که پیامبر عابدی به نام حزقیل علیه‌السلام در آنجا بود، چون آوای کوه‌ها و آواز درندگان و پرندگان را شنید، دانست که وی داود علیه‌السلام است.
حضرت داود علیه‌السلام به او گفت: «ای حزقیل اجازه می‌دهی که به نزد تو بالا بیایم؟» حزقیل علیه‌السلام گفت: نه! با شنیدن پاسخ منفى، حضرت داود علیه‌السلام ناراحت شد و گریست.
خدای متعال به حزقیل علیه‌السلام وحی کرد که داود علیه‌السلام را سرزنش نکن و از من عافیت بخواه؛ گویند حزقیل دست داود علیه‌السلام را گرفت و وی را به جانب خود بالا برد.
حضرت داود به حزقیل علیه‌السلام گفت: «ای حزقیل آیا هیچ گاه قصد گناه کرده‌اى؟»
حزقیل علیه‌السلام گفت: نه.
داود علیه‌السلام گفت: «آیا از این عبادتِ خداوند تو را عُجبی رسیده است؟»
حزقیل گفت: نه.
داود گفت: «آیا دل به دنیا داده‌ای و شهوات و لذّات دنیا را دوست داشته‌اى؟»
حزقیل گفت: «آرى، گاهی بر دلم راه یافته است!»

داود علیه‌السلام گفت: «وقتی چنین حالتی پیدا می‌شود چه می‌کنى؟»

حزقیل علیه‌السلام گفت: «من به این درّه می‌روم و از آنچه در آن است عبرت می‌گیرم».

حضرت داود علیه‌السلام به آن درّه رفت و به ناگاه تختی از آهن دید که جمجمه و استخوانهای پوسیده‌ای بر آن و لوح آهنینی نیز آنجا بود که نوشته‌ای داشت، داود علیه‌السلام آن را خواند، و دید که بر آن نوشته شده است:

«من، اَرْوَیِ بْنِ سَلَمْ هستم که هزار سال پادشاهی کردم و هزار شهر ساختم [و بسیار فساد کردم]، آخر کارم این شد که: خاک بسترم و سنگ بالِشم و کرم‌ها و مارها همسایگانم هستند! پس هر که مرا بنگرد، به دنیا فریفته نشود».1


 
دین و اندیشه - حسین عسگری



1. کمال‌الدّین عربى، ج 2، باب 46، ما جاء فی التّعمیر، ص 524. - این ماجرا در روایتی که توسط هشام بن سالم از حضرت امام صادق علیه‌السلام در حدیثی که در آن داستان حضرت داوود علیه‌السلام را ذکر می‌کند، نقل شده است.
 

پیامبری که حضرت داود را به گریه انداخت




  
نويسنده : امید ; ساعت ۱۱:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٧
تگ ها : پیامبری ، حضرت ، داود ، گریه