باباشاه، جهانگیرشاه، فخرالتاج و.... در متروی قیطریه!! (+عکس)

برچسب های این مطلب:
باباشاه، - جهانگیرشاه، - فخرالتاج - فخرالتاج و - فخرالتاج و - فخرالتاج و - باباشاه جهانگیرشاه فخرالتاج - باباشاه جهانگیرشاه فخرالتاج - باباشاه جهانگیرشاه فخرالتاج - باباشاه جهانگیرشاه فخرالتاج - جهانگیرشاه فخرالتاج و - جهانگیرشاه فخرالتاج و - و.... - در - در حالی توزیع می - در متروی قیطریه - در این قسمت بینندگان شاهد - قهوه تلخ در - در - می شود و در - در - در حالی توزیع - در متروی قیطریه - متروی - متروی قیطریه - متروی قیطریه - متروی قیطریه - در متروی - در متروی - در متروی - خصوصیات اخلاقی خودشان در متروی - در متروی قیطریه - در متروی قیطریه - قیطریه!! - (+عکس)

 سری جدید مجموعه «قهوه تلخ» در حالی توزیع می‌شود که اهالی آن از گذشته به حال می‌آیند.
  href="" title="باباشاه، جهانگیرشاه، فخرالتاج و.... در متروی قیطریه!! (+عکس)">باباشاه، جهانگیرشاه، فخرالتاج و.... در متروی قیطریه!! (+عکس)
به گزارش خبرنگار رادیو و تلویزیون فارس، سری 25 قهوه تلخ روز سه‌شنبه 21 تیرماه توزیع می‌شود و در این قسمت بینندگان شاهد سفر بازیگران مجموعه از دل تاریخ به سال 1390 خواهند بود.   href="" title="باباشاه، جهانگیرشاه، فخرالتاج و.... در متروی قیطریه!! (+عکس)">باباشاه، جهانگیرشاه، فخرالتاج و.... در متروی قیطریه!! (+عکس)   href="" title="باباشاه، جهانگیرشاه، فخرالتاج و.... در متروی قیطریه!! (+عکس)">باباشاه، جهانگیرشاه، فخرالتاج و.... در متروی قیطریه!! (+عکس)
بنا بر این گزارش، آنها پس از خوردن قهوه با همان لباس‌ها، گریم و خصوصیات اخلاقی خودشان در متروی تهران ظاهر می‌شوند و تقابل آنها با دنیای حاضر داستان‌های کمدی و مهیجی را رقم خواهد زد.
البته شنیده می‌شود که قرار است پس از توزیع قسمت 25، گروه استراحتی یک ماهه داشته باشند تا بتوانند لوکیشن‌های جدید را آماده کنند. برخی منتقدین معتقدند افت کیفی و تکراری شدن داستان مجموعه «قهوه تلخ»، سازندگان آن را مجبور به تغییر در داستان کرده است.   href="" title="باباشاه، جهانگیرشاه، فخرالتاج و.... در متروی قیطریه!! (+عکس)">باباشاه، جهانگیرشاه، فخرالتاج و.... در متروی قیطریه!! (+عکس)   href="" title="باباشاه، جهانگیرشاه، فخرالتاج و.... در متروی قیطریه!! (+عکس)">باباشاه، جهانگیرشاه، فخرالتاج و.... در متروی قیطریه!! (+عکس)
مجموعه «قهوه تلخ» به کارگردانی مهران مدیری ساخته می‌شود و بازیگرانی نظیر محمدرضا هدایتی، مهران مدیری، عارف لرستانی، برزو ارجمند، الیکا عبدالرزاقی، نادر سلیمانی، فلامک جنیدی، مریم سوری، هادی کاظمی، جواد عزتی و ... ایفای نقش کرده‌اند.   href="" title="باباشاه، جهانگیرشاه، فخرالتاج و.... در متروی قیطریه!! (+عکس)">باباشاه، جهانگیرشاه، فخرالتاج و.... در متروی قیطریه!! (+عکس)   href="" title="باباشاه، جهانگیرشاه، فخرالتاج و.... در متروی قیطریه!! (+عکس)">باباشاه، جهانگیرشاه، فخرالتاج و.... در متروی قیطریه!! (+عکس)



  
نويسنده : امید ; ساعت ۱:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۱٩

و اینک محرم از راه می رسد

برچسب های این مطلب:
و - و اینک محرم از راه - و انیان است می شن - و ی مظل - و - از راه میرسدصدای پای کار و - انیان است می شن و - ی مظل و - و اینک محرم - میرسدصدای پای کار و انیان است می - اینک - اینک محرم از راه میرسدصدای - اینک شب جمعه سوم شعبان - اینک محرم از راه می - و اینک - ابی سفیان و اینک - اندیشه و اینک - روش و اینک - و اینک محرم از - و اینک شب جمعه - محرم - محرم از راه میرسدصدای پای - محرم به آرامی - محرم از راه می رسد - و اینک محرم - آزارد خورشید غروب دوم محرم - و اینک محرم - ا 1740 نک محرم - و اینک محرم از راه - غروب دوم محرم - از - از راه میرسدصدای پای کاروانیان - از هرم سوزان خورشید تفتیده - از د جان جانان - و اینک محرم از - بود و زمین مدینه از - خیمه علویان را واژگون س از - راه سپرده ای؛ لااقل از - اینک محرم از راه میرسدصدای - زمین مدینه از هرم سوزان - راه - راه میرسدصدای پای کاروانیان است - راه یم را میگویم آمدند - راه سخت است و نا - و اینک محرم از راه - مظلومان آل اب راه - قدری درنگ کن راه - چون دل به راه - محرم از راه میرسدصدای پای - مظلومان آل اب راه یم را میگویم - می - می رسدصدای پای کاروانیان است - می شنوی مظلومان - می گویم آمدند آسمان - اینک محرم از راه می - رسدصدای پای کاروانیان است می - مظلومان آل ابراهیم را می - آسمان آبی بود و ز می - از راه می رسدصدای پای کاروانیان - کاروانیان است می شنوی - رسد - رسد صدای پای کاروانیان است می - رسد آی کاروانیان این - رسد اینجا کجاست - اینک محرم از راه می رسد - اسماعیل به مذبح می رسد - باز صدایی دوباره می پ رسد - حسین به کربلا می رسد - از راه می رسد صدای پای کاروانیان - مذبح می رسد آی

و اینک محرم از راه میرسد

صدای پای کاروانیان است می شنوی ؟ مظلومان آل ابراهیم را میگویم آمدند...


آسمان آبی بود و زمین مدینه از هرم سوزان خورشید تفتیده، و اینجا محله بنی هاشم .
حسینم! برادر! شنیده ام که قصد سفر داری، منم ، محمد، زاده حنفیه

ای سوار سرگران، کم کن شتاب              جان من لختی سبکتر زن  رکاب
جان برادر تو بهترین و عزیزترینی و من در پند تو سزاوارترین.
یگانه هستی! قدری درنگ کن! راه سخت است و نا هموار، و اهریمنان در کمین نشسته اند، مبادا فریب اهل عراق، ستون خیمه علویان را واژگون سازد ؟
جان جانان! چون دل به راه سپرده ای؛ لااقل از راهی سفر کن که عبد الله زبیر بدان سو رفت، تا گرفتار گرگان بنی امیه نگردی .
 و حسین، زاده فاطمه در پاسخ  می گوید : برادرم محمد؛ به سوی مکه می روم و از سرزمین حرام به سوی دل روانه خواهم شد .
نیایم "رسول گرامی اسلام" را در رویایی راستین دیدم که می فرمود: حسین به سوی خدا بشتاب ، خدای بزرگ چهره لاله گون تو را می خواهد ، در حالی که خاندانت در دست همراهیان ابلیس گرفتارند ، دست هایشان بسته و در روی شتران بدون کجاوه به این سو و آن سو رهسپار .
و اکنون روز یکشنبه 28 رجب المرجب سال 60 هجری قمری است و امام علیه السلام راهی مکه می شود.
زمین خشک و سوزان و بیابان از فرط تشنگی تلظی می کند قافله در حرکت است ، امیر کاروان بی امان، چون شیری غران به گرد کاروان می نگرد .
پنج روز کاروان در سینه تفتیده بیابان و صحرایی سوزان .
از یک سو "ذو الحلیفه" و مردان و احرامیان و از سوی دیگر دزدان و حرامیان از آل ابی سفیان .
و اینک شب جمعه سوم شعبان المعظم سال شصت هجری قمری امام علیه السلام و همراهیان با جسمانی خسته و بی امان به بیت الله الحرام می رسند و چهار ماه و شش روز در مکه مکرمه ؛ مَحرم حرم می گردند .
مردمان در این ایام به زیارت امام می آیند ، عبد الله ابن مطیع عدوی به حضرتش عرض می کند فدایت گردم کوفه سرزمین بد یمنی است مبادا به آن سو رهسپری .
نیایم "رسول گرامی اسلام" را در رویایی راستین دیدم که می فرمود: حسین به سوی خدا بشتاب ، خدای بزرگ چهره لاله گون تو را می خواهد ، در حالی که خاندانت در دست همراهیان ابلیس گرفتارند ، دست هایشان بسته و در روی شتران بدون کجاوه به این سو و آن سو رهسپار .
کوفیان بودند که خون بابت را بر زمین جاری کردند و پشت برادرت را خالی ساخته و به آن آقای بنی هاشم نیرنگ روا داشتند .
مولای من در حرم بمان بدرستیکه تو آقای عرب هستی و در تمام حجاز هماوردی برای تو نیست ، بخدا قسم اگر از میان ما بروی بنده دستان امویان خواهیم شد .
امروز روز ترویه است آقای خوبان و سرورجوانان بهشت در صحرای عرفات بر فراز جبل الرحمه با خدای بزرگ نجوا می کند : « اللهم انی ارغب الیک و اشهد بالربوبیته لک مقراً بانک ربی » خدایا من مشتاق توام و گواهی می دهم به پرودگاریت و اقرار می کنم که تو پروردگار منی .
روز ترویه ،وادی عرفات و حسین تنها با «خدای حسین» معبود من بنده ات در آستان تست و از فرط عشق گویا که در فناء تو فانی گشته است .
و بدینسان وعده الهی نزدیک می شود زاده اسماعیل به مذبح می رسد .
آی کاروانیان این جا کجاست ؟
عطش و آتش بردل غربت طعنه می زند و سنگ ریزه های سوزان کویر بر دلتنگی و خستگی کاروان نیشتر و بدنهای مالامال از تشنگی و گرسنگی آنان را می آزارد.
خورشید غروب دوم محرم ، به آرامی خود را در سینه افق جای می دهد ، سکوت بر کاروان سایه افکنده باز صدایی دوباره می پرسد اینجا کجاست ؟
پاسخی خسته می آید: اینجا ساحل فرات است.
نام دیگرش چیست ؟
مولای من نینوا ، غاضریه ، شفیه.
 نه؛ نه؛ نام دیگری هم دارد؟
فریادی در سینه خفته به پاسخ می نشیند آقای من اینجا کربلاست.
 آری حسین به کربلا می رسد ودل کویر را در تب و تاب می اندازد . آسمان نیز چهره در هم کشیده است .
زمین بغض خود را فرو می برد و فرات بی صدا به گریه می نشیند .
سیاهی شب با سپیده صبح در می آمیزد صدای چکاوکان مرگ به گوش می رسد.
ای سیاهی کیستی که راه را بر ما بسته ای ؟
 منم حر پسر یزید ریاحی.
آقا!! از جانب عبید گماشته ام ، راه کوفه بر شما بسته است .
 چند روزی بدین منوال گذشت، سپاهیان ایمان ، همراه با سپاه کفر رو به سوی یک خدا داشتند ، در صدر دو سپاه یک پیشوا به امامت می ایستاد و آن حسین زهرا بود.
اما ابلیس را نماینده ای بود در کوفه که سرشت او با قساوت و خونخوارگی پیمان بسته بود ،همو نامه ای به سوی حر گسیل داشت که : راه را بر حسین سد نما و آنان را به سوی دشت سوزان کربلا روانه و آب را بر آنان ببند و عرصه را بر آنان تنگ ساز .
یگانه هستی! قدری درنگ کن! راه سخت است و نا هموار، و اهریمنان در کمین نشسته اند، مبادا فریب اهل عراق، ستون خیمه علویان را واژگون سازد ؟
حال کاروانیان به کربلا رسیدند حضرتش فرمود«اللهم انی اعوذ بک من الکرب و البلاء » 
بـــــار بگشـــــایید اینجـــــــا کربلاست
آب و خاکـــش با دل و جان آشنــاست
السّــــــــــلام ای سرزمین کـــربــــــلا
السّــــــــــلام ای منــزل و مـــأوای مـا
السّــــــــــلام ای وادی دلجوی عشق
وه چه خوش می آید اینجا بوی عشق
السّــــــــــلام ای خیمه گاه خواهـــرم
قتلگـــــــاه جــــانگـــــــــداز اکبــــــــرم
کــــــــــــربلا گــــــهواره اصغر تـــــویی
مقتـــــــل عباس نـــــــــام آور تــــویی
آمـــــــــــدم آغــــوش خود را بــــاز کن
بستــــــــــر مـــهمان خود را ســاز کن...
قافله شهادت در دل غاضریه خیمه می زند امام می فرماید : بخدا قسم اینجا شهادتگاه ماست کودکان ما را در این وادی به اسارت می برند و جگر گوشه هایمان در این وادی به خاک و خون می غلتند .
نفیر مرگ با آمدن پسر سعد بن ابی وقاص به صدا در می آید .
قاصد نفرت و غیض به سوی امام می آید چرا به عراق آمده اید؟
امام در پاسخ می فرماید عراقیان خود مرا با نگاشتن نامه خوانده اند اکنون اگر از آمدن من کراهت دارید به حجاز باز می گردم ، "عمر" نامه ای به ابن زیاد نوشت و ماجرا را گزارش کرد ، آن کور دل دنیا و آخرت در پاسخ گفت:حال که چنگالهای ما به سوی او نشانه رفته است امید بازگشت به حجاز دارد؟
دیگر راهی برای او نمانده است .
صدای نفیر بلند و بلند تر می شود .
و ناگهان هاتفی از آسمان بانگ بر می آورد: قتل الحسین بکربلا عطشاناً ....
 
تبیان 
دین و اندیشه

 

و اینک محرم از راه می رسد




  
نويسنده : امید ; ساعت ۱٠:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۳٠
تگ ها : و ، ک ، محرم ، راه