راه هایی برای تقویت و تحکیم روابط خانوادگی

برچسب های این مطلب:
راه - راه هایی برای تقویت و - راه حل هایی برای تحکیم - راه را برای یافتن دلایل - راه - خود را کنترل کند راه - فهرست قواعد می تواند راه - و شنیدنی زیادی به هم راه - راه هایی برای - کنترل کند راه حل هایی - هایی - هایی برای تقویت و تحکیم - هایی برای تحکیم و تقویت - هایی می انجامد قاعده - راه هایی - کنترل کند راه حل هایی - ناکامی خشونت و تن هایی - هستند که خیلی از چیز هایی - راه هایی برای تقویت - راه حل هایی برای تحکیم - برای - برای تقویت و تحکیم روابط - برای تحکیم و تقویت روابط - برای یافتن دلایل سوءتفاهم و - راه هایی برای - کند راه حل هایی برای - می تواند راه را برای - شود دلیل مهمی برای - راه هایی برای تقویت و - حل هایی برای تحکیم و - تقویت - تقویت و تحکیم روابط خانوادگیروابط - تقویت روابط خانوادگیعده زیادی از - تقویت و تحکیم روابط خانوادگی - راه هایی برای تقویت - هایی برای تحکیم و تقویت - راه هایی برای تقویت - هایی عکس برای برنامه تقویت - هایی برای تقویت و تحکیم - تحکیم و تقویت روابط خانوادگیعده - و - و یت - و تحکیم ر - و ابط خان - راه هایی برای تق و - یت و - تحکیم ر و - ابط خان و - هایی برای تق و یت - یت و تحکیم ر - تحکیم - تحکیم روابط خانوادگیروابط سالم و - تحکیم و تقویت روابط خانوادگیعده - تحکیم روابط خانوادگی سئو راه - هایی برای تقویت و تحکیم - راه حل هایی برای تحکیم - هایی برای تقویت و تحکیم - تقویت برنامه و بیشترین تحکیم - تقویت و تحکیم روابط خانوادگیروابط - هایی برای تحکیم و تقویت - روابط - روابط خانوادگی - روابط سالم و متعادل - روابط خانوادگی منجر شده است - برای تقویت و تحکیم روابط - خانوادگی روابط - به سستی و تضعیف روابط - برای تحکیم و تقویت روابط - و تحکیم روابط خانوادگی - خانوادگی روابط سالم و - خانوادگی - خانوادگی روابط سالم و متعادل - خانوادگی است مسائل و - خانوادگی منجر شده است - تقویت و تحکیم روابط خانوادگی - خمیرمایه عشق به زندگی خانوادگی - سستی و تضعیف روابط خانوادگی - تحکیم و تقویت روابط خانوادگی - تحکیم روابط خانوادگی روابط سالم و - به زندگی خانوادگی است

راه هایی برای تقویت و تحکیم روابط خانوادگی


روابط سالم و متعادل، خمیرمایه عشق به زندگی خانوادگی است. مسائل و مشکلات  زیادی این روزها دست به دست هم داده و به سستی و تضعیف روابط خانوادگی منجر شده است. از سوء تفاهم ها و انتظارات نا به جا گرفته تا نوع ارتباط کلامی، عدم پایبندی به قواعدی مشخص، روش مدیریت خانه و ...

پدر یا مادری که هنوز یاد نگرفته بر اعصاب خود مسلط باشد، نمی تواند به فرزندش بیاموزد که چگونه خود را کنترل کند.


راه حل هایی برای تحکیم و تقویت روابط خانوادگی

عده زیادی از مردم تصور می کنند که دیگران نیز از آنچه آنان می دانند، آگاهند. صحبت با دیگر افراد خانواده در مورد فهرست قواعد می تواند راه را برای یافتن دلایل سوءتفاهم و مشکلات رفتاری باز کند.

قواعد ممکن است کهنه و قدیمی، غیرمنصفانه، نامفهوم یا غیرمقتضی باشند.


مثال:


قاعده غیر انسانی:

«هرچه اتفاق می افتد، اهمیت نده و به ظاهر خوشبخت باش.»


قاعده پوشیده:

«در باره اش صحبت نکن، چنان رفتار کن که گویی وجود نداشته است.»


قاعده ویران کننده:

«با من در باره مشکلاتت صحبت نکن؛ مسئله مربوط به خود توست.»

زندگی در محیط خانواده، همواره تجربیات دیدنی و شنیدنی زیادی به همراه دارد. بعضی از این تجربیات، مایه دلخوشی و بعضی دیگر دردآور و ناراحت کننده است و بعضی ممکن است احساس شرمندگی به همراه داشته باشد. هر گونه احساساتی که به وجود آید، اگر اعضای خانواده نتوانند آنها را بشناسند و در باره شان توضیح بخواهند، این احساسات به درون ریخته می شود و ریشه های رفاه خانوادگی را از بین می برد. سدهای خانوادگی که در مقابل صحبت کردن در باره مسائل خانوادگی بنا می شود، دلیل مهمی برای کاستن ارزش فردی است. در خانواده ای که این قاعده حاکم باشد که: «بچه ها نمی توانند اظهار نظر کنند» در نتیجه کودکان کینه به دل می گیرند، از پدر و مادر رنجش و بیزاری پیدا می کنند و بدتر آنکه در باره ارزش فردی خود وضعی پیدا می کنند که به احساس ناکامی، خشونت و تنهایی می انجامد. قاعده غالباً با این عبارت بیان می شود که «تو هنوز جوان تر از آنی که...» و این طور برداشت می شود که دنیای بزرگسالان بیش از حد پیچیده، ترسناک، بد و مضر و یا سرشار از لذت است که کودک بتواند آن را کشف کند. بسیاری از والدین سعی می کنند برای محافظت فرزندان، کارهای خود را از آنان پوشیده دارند. چرا که قاعده آنان این است که: «پدر و مادرها به هیچ وجه کار نادرستی نکرده اند، فقط شما بچه ها هستید که بد رفتاری می کنید.»

بیشتر اوقات در قواعد خانوادگی اجازه ابراز احساسات ، فقط وقتی وجود دارد که احساسات موجه باشد. در حالی که اگر قواعد شما بگویند هرگونه احساسی که دارید مطلوب و قابل قبول است، خویشتن شما رشد می کند. اگر بتوانید با تمام اجزای خود تماس داشته باشید زندگی خانوادگی شما می تواند به نحو برجسته و مهیجی تغییر کند و بهتر شود. خانواده ای که قاعده های آن امکان اظهار عقیده آزاد در مورد هر چیز، خواه ناراحت کننده خواه شاد کننده را فراهم کند، بهترین بخت مساعد را برای یک زندگی بالنده خواهند داشت.

قواعد همواره احتیاج به بازبینی و آرایش تازه دارند: « مرخص کردن چیزهای قدیمی و افزودن چیزهای نو .»


تمرین

1- کدام یک از قواعدی که در حال حاضر دارید، مناسب است؟

2- کدام یک از قواعد، باید از بین برود؟

3- چه قواعد جدیدی باید تنظیم کنید؟

4- آیا قواعد شما انسانی، آشکار و مطابق با واقعیت هستند؟ یا پوشیده، غیرانسانی، قدیمی و ویران کننده است؟

5- تا چه حد قواعد شما برای دیگران مفهوم است؟

6- آیا این قواعد را با صراحت بیان کرده اید یا فکر می کنید خانواده شما می توانند قاعده ها را در فکر شما بخوانند؟

7- آیا می توانید قواعد را با زمان تطبیق دهید و قوانین کهنه را دور اندازید؟

8- آیا قواعدتان واقعاً به شما کمک می کنند یا سد راه شما هستند؟

9- برای تغییر قواعد خود چه کرده اید؟ چه کسی اجازه دارد که خواستار تغییر شود؟

10- در خانواده شما قواعد چگونه به وجود می آیند؟ چه کسی آنها را وضع می کند؟ و آنها را از کجا آورده اید؟

11- آیا در خانواده شما قاعده آزادی اظهار نظر وجود دارد؟

12- قاعده خانوادگی شما در مورد ابراز خشم چیست؟

13- قاعده خانوادگی شما در مورد ابراز محبت چیست؟


روش تربیتی شما چگونه است؟

می خواهید فرزندتان چه جور آدمی شود؟ این امر وظیفه ساده ای نیست. «تشکیل خانواده» مشکل ترین کار در دنیاست. پدران و مادران در مشکل ترین مدرسه دنیا- مدرسه آدم سازی- تدریس می کنند. آنها لااقل18 سال به انجام وظیفه مشغول هستند. این وظیفه احتیاج به حد اعلای حوصله، صبر، خوش خلقی، کاردانی، عشق، بینش، آگاهی و دانش دارد. آدم سازی تجربه ای طولانی در آزمون و خطاست و در عین حال ممکن است که این وظیفه بهترین پاداش و تجربه شاد یک عمر را در برداشته باشد. بسیاری از والدین نسبت به این که هرچه بهتر و بیشتر برای فرزند خود تلاش کنند، بسیار احساس مسئولیت می کنند. موضوع اصلی، چگونگی تعلیم دادن است. نقشه ها از خانواده ای به خانواده دیگر فرق می کند. بعضی طرح ها نتیجه اش به پرورش خانواده منتهی می شود و برخی به آشفتگی وضع می انجامد. اگر بزرگسالان قبل از آنکه به بلوغ کامل فکری و روحی برسند تشکیل خانواده دهند، پیشرفت، کاری بسیار پیچیده و خطرناک خواهد بود. البته این کار ناممکن نخواهد بود اما قطعاً برای زوج جوان مشکلاتی به همراه خواهد داشت. برخی از اولیاء در وضعی هستند که خیلی از چیزهایی را که انتظار دارند به فرزندشان تعلیم دهند، خود هنوز نیاموخته اند.

هیچ چیز مانند تربیت کودک،  نمی تواند نقص یا عدم کفایت بزرگسالان را فاش کند در چنین شرایطی پدر و مادر باهوش مانند فرزندشان ، شاگردانی آماده آموختن می شوند. خوشبختانه در هر موقعیتی می توان در وضع خانوادگی تغییراتی به وجود آورد، مشروط بر آنکه افراد خانواده متوجه احتیاج به تغییر شوند و راه اجرای آن را بیابند.

سرزنش کردن خود، از توان شما برای تغییر وضع می کاهد.

سرزنش کردن، یکی از گران ترین و نامعقول ترین راه های استفاده از نیرو است.

تجارب دوران کودکی هر فرد تأثیر مهمی در شیوه تربیتی او دارد. بیشترین مقدار طرح شما تکرار اتفاقاتی است که در دوره رشد خود داشته اید، خواه خانواده شما بالنده باشد، خواه آشفته. اگر شما شیوه ای که پدر و مادرتان بر آن اساس شما را بار آورده اند می پسندید و از چگونگی رفتار آنان با یکدیگر رضایت دارید، می توانید آن را برای نقشه خود نمونه قابل قبولی بدانید و بگوئید: «من همان روشی را به کار می برم که آنان به کار بردند.» اما اگر آنچه را که در دوران رشدتان اتفاق افتاده نمی پسندید، احتمالاً ترجیح می دهید که روش تربیتی خود را برای فرزندان تان تغییر دهید. پس شما باید بدانید که چه تغییراتی می خواهید به وجود آورید و این کار را چگونه می خواهید انجام دهید.

وجیهه زحمت کش

 رسیدن به موفقیت، آرزوی مشترک تمام انسان ها 

خوشبختی را در خانه بیابیم ( قسمت اول  ) ، ( قسمت دوم )

کتاب های « خانواده » ، « روان شناسی » ، « کودکان » و « متفرقه » در فروشگاه اینترنتی تبیان


راه هایی برای تقویت و تحکیم روابط خانوادگی




  
نويسنده : امید ; ساعت ۱:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٤
تگ ها : راه ، ی ، برای ، تقویت

راه درمان پارکینسون کشف شد

برچسب های این مطلب:
راه - راه درمان بیماری های عصبی - راه درمان هنوز باید - راه طولانی ای را برای - دریچه امیدی برای یافتن راه - دکتر لی این راه - درمان هنوز باید راه - برای بدل شدن به راه - برای یافتن راه درمان بیماری - این راه درمان هنوز - درمان - درمان ی در تمامی این بیماران - درمان ی در - درمان بیماری پارکینسون دریچه امیدی - دریافتند که فرآیند ژن درمان - گفت موفقیت ژن درمان - ی در درمان - امیدی برای یافتن راه درمان - فرآیند ژن درمان ی در تمامی - موفقیت ژن درمان ی در - پارکینسون - پارکینسون دریافتند که فرآیند ژن - پارکینسون دریچه امیدی برای یافتن - پارکینسون و آلزایمر را متصور - روی بیماران مبتلا به پارکینسون - درمانی در درمان بیماری پارکینسون - توان آینده ای بدون پارکینسون - 45 بیمار مبتلا به پارکینسون - مبتلا به پارکینسون دریافتند که - درمان بیماری پارکینسون دریچه امیدی - کشف - کشف تازه خود خبر دادند - کشف شد‎24 مارس سوخت 2011 - کشف شد ‎خبرها - نشست مطبوعاتی از کشف - پارک 1740 نسون کشف - پارک 1740 نسون کشف - پارک 1740 نسون کشف - از کشف تازه خود - 1740 نسون کشف شد‎24 مارس - شد - شد ه است و همه این - شد ن به راه قطعی درمان - شد و بنابراین نام این - عوارض جانبی موثر واقع شد - ای را برای بدل شد - سال ۱۸۱۷ میلادی توصیف شد - 1740 نسون کشف شد - موثر واقع شد ه است و - برای بدل شد ن به راه
راه درمان پارکینسون کشف شد به نقل از لس آنجلس تایمز، پزشکان موسسه تحقیقاتی هنری فورد وابسته به دانشگاه ایالتی دیترویت آمریکا با برگزاری یک نشست مطبوعاتی، از کشف تازه خود خبر دادند که می تواند دانش پزشکی را چندین قدم به پیش ببرد.

بر اساس این گزارش، پزشکان با انجام آزمایش هایی بر روی بیماران مبتلا به پارکینسون دریافتند که فرآیند ژن درمانی در تمامی این بیماران بدون هیچ گونه عوارض جانبی موثر واقع شده است و همه این افراد توانستند تا حدود بسیار زیادی به روند زندگی عادی بازگردند.

دکتر پیتر لی وایت، مسئول این تحقیق در این رابطه گفت: موفقیت ژن درمانی در درمان بیماری پارکینسون دریچه امیدی برای یافتن راه درمان بیماری های عصبی و ذهنی نظیر آلزایمر باز کرده است و می توان آینده ای بدون پارکینسون و آلزایمر را متصور بود.

بنا بر این گزارش، دکتر لی و تیم تحقیقاتی وی 45 بیمار مبتلا به پارکینسون را به مدت شش هفته تحت درمان ژن درمانی قرار دادند که نصف این بیماران بلافاصله علایم بهبود نشان دادند و باقی افراد نیز پس از به نیمه رسیدن مراحل درمانی، بهبود یافتند.

بر اساس گفته های دکتر لی، این راه درمان هنوز باید راه طولانی ای را برای بدل شدن به راه قطعی درمان پارکینسون طی کند که اولین قدم، آزمایش دوباره آن بر روی تعداد بسیاری از مبتلایان به پارکیسنون است.

گفتنی است، بیماری پارکینسون یا PD، برای اولین بار توسط دانشمند بریتانیایی دکتر جیمز پارکینسون (James Parkinson) در سال ۱۸۱۷ میلادی توصیف شد و بنابراین نام این بیماری به او تعلق یافت.

این بیماری همان لرزش در وضعیت استراحت است که شیوع آن بیشتر در سنین پیری است؛ اما در جوانان هم دیده می شود. شیوع آن در تمام مناطق دنیا یکسان است یعنی درصد شیوع بیماری با تغییر در منطقه خیلی فرق نمی کند.

به طور کلی این بیماری بر اثر از بین رفتن سلول های ترشح کننده ماده ای به نام دوپامین (که یک انتقال دهنده عصبی) است، رخ می دهد. این بیماری درمان قطعی ندارد اما داروهایی مثلاً لوودوپا (levodopa) در درمان آن تجویز می شود، البته نقش فیزیوتراپی در این زمینه بسیار زیاد است زیرا مانع پیشرفت بیماری و محدودیت عملکرد می شود.



  
نويسنده : امید ; ساعت ٩:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱/٢

راههای یک زندگی شاد

برچسب های این مطلب:
راههای - راههای یک زندگی شادشاد باش - راههای یک زندگی شاد نرم - راههای یک گالری زندگی آنلاین - راههای - زندگی کنید راههای - راههای - راههای یک زندگی - راههای یک زندگی - یک - یک زندگی شادشاد باش - یک ی از اعضای خانواده بیمار - یک ی از نزد - راههای یک - جدا می شود یک - بیمار می شود یک - ی از نزد یک - راههای یک زندگی شادشاد - شود یک ی از اعضای - زندگی - زندگی شادشاد باش دنیا - زندگی اتفاق هایی می - زندگی کرد ؛ نباید به - راههای یک زندگی - از آفتاب استغالباً در زندگی - باید برای حال زندگی - ببریم بیشتر مردم زندگی - راههای یک زندگی شادشاد باش - استغالباً در زندگی اتفاق - شاد - شاد - شاد باش دنیا پر - شاد مانی دیگران شود به - راههای یک زندگی شاد - شاد - که می تواند موجب شاد - پس به امید آرزوهای شاد - یک زندگی شاد - شاد باش

راههای یک زندگی شاد

شاد باش! دنیا پر از آفتاب است

غالباً در زندگی  اتفاق هایی می افتد که واقعاً از اختیار ما خارج است. فعالیت شرکتی که ما در آن کار می کنیم محدودتر می شود و ما را کنار می گذارد، همسرمان از ما جدا می شود، یکی از اعضای خانواده بیمار می شود، یکی از نزدیکانمان می میرد و یا دولت جلو یکی از طرح های ما را می گیرد و ...

در چنین شرایطی است که حس می کنیم کاری از دستمان ساخته نیست و نمی توانیم بهبودی در وضع خود ایجاد کنیم.

وقتی راه تازه ای را امتحان می کنیم تمام توانایی های خود را به کار می گیریم و باز به هدف خود نمی رسیم، غالباً از این که به کوشش تازه ای دست بزنیم می ترسیم. چرا؟

علتش این است که از رنج گریزانیم! هیچ کس دلش نمی خواهد شکست بخورد. اغلب ما پس از چندبار تلاش و تقلا نومید می شویم و دست از کوشش می کشیم! و در این وقت است که شما خود را درمانده می پندارید. اما در اشتباهید. شما قادر به انجام کارهایی هستید که می توانید از همین امروز شروع کنید. توماس ادیسون می گفت: «من دلسرد نمی شوم زیرا هر اشتباهی که می کنم مرا یک قدم به جلو می راند.»

اغلب اوقات اشخاص به این دلیل می گویند قادر به انجام کاری نیستند که در گذشته کارهایی را انجام داده و نتیجه نگرفته اند. اما به خاطر داشته باشید که گذشته شما با آینده تان فرق دارد. کاری که دیروز کرده اید مهم نیست، بلکه کاری که هم اکنون انجام می دهید، دارای اهمیت است.

«جین وبستر» در کتاب «بابالنگ دراز» می نویسد:

«باید برای حال زندگی کرد ؛ نباید به خاطر گذشته ها افسوس خورد و نباید چشم به راه آینده ماند. بلکه باید از همین لحظاتی که داریم حداکثر استفاده را ببریم. بیشتر مردم زندگی نمی کنند بلکه فقط با سرعت می دوند . آنها سعی می کنند به هدفی دست یابند که در افقی دور دست قرار گرفته و در گرما گرم تلاش خود به حدی هیجان زده و خسته می شوند که تمام مناظر زیبای محیط آرامی که در آن عبور می کنند از نظرشان دور می ماند و بعد وقتی به خود می آیند که پیر و فرسوده شده اند و در آن زمان دیگر رسیدن یا نرسیدن برای آدم فرقی نمی کند.

برای این منظور کافی است مطالعه ای بر روی زندگی افراد موفق که در گوشه و کنار ما زندگی می کنند انجام دهید.

بیشتر افراد موفق چندین و چندبار شکست خورده اند ولی با نیروی عظیمی به نام «پشتکار» باز هم دست از تلاش برنداشته اند و موفق شده اند.

یک تصمیم واقعی

خیلی از مردم فکر می کنند افراد ثروتمند و موفقی که در زمینه ای صاحب شهرت شده اند از اول ثروتمند بوده اند اما این یک فکر منفی است. خیلی ها با وجود داشتن ثروت  بی شمار، بدون فکر و عمل ، تمام دارایی خود را از دست می دهند. افراد موفق یک تصمیم واقعی گرفته اند.

تصمیم می تواند زندگی همه را تغییر دهد. می تواند رؤیاهای ما را به واقعیت تبدیل کند. امور نامریی را به امور مریی تبدیل کند و این که می تواند ما را به عنوان یک انسان به بیش از آن چیزی که هستیم تبدیل کند.

از تصمیم گیری غلط نباید بترسیم. هر کسی حتی بهترین افراد هم همیشه تصمیم درست نگرفته اند.بلکه گاهی آنها هم تصمیم اشتباه گرفته اند. به علت این که موفقیت  نتیجه قضاوت صحیح است و قضاوت درست ناشی از تجربه است و تجربه غالبا چیزی به جز قضاوت غلط نیست.

متأسفانه عده ای وقتی دچار مشکل می شوند دنیا در نظرشان به پایان می رسد و مثلاً تصمیم به خودکشی می گیرند . ولی هیچ شخص یا هیچ مشکلی ارزش آن را ندارد که به خاطرش دست به خودکشی بزنیم. زندگی همیشه ارزش زیستن دارد و همیشه چیزی هست که می توان به خاطرش سپاسگزار بود چون می دانیم خداوند بندگانش را دوست دارد. بنابراین چیزی به نام شکست وجود ندارد اگر دست به کاری بزنید که ظاهراً هیچ نتیجه ای نگرفته اید، دست کم نکته ای می آموزید که در آینده به دردتان خواهد خورد و آن وقت واقعاً موفق خواهید شد.

پس همه چیز به خود ما بستگی دارد. ما یک زندگی ارزشمند و واقعی در اختیار داریم که با هیچ چیز دیگر قابل معاوضه نیست. به ما امتیازات و فرصت هایی اعطا شده است که مسئولیم با توسعه وجود خود بخشی از دینی را که به گردن داریم ادا نماییم.

«آنتونی رابینز» در کتاب «یادداشت های یک دوست» می نویسد:

دوست من «دابلیو میچل» در یک حادثه وحشتناک موتورسیکلت دو سوم بدنش سوخت. هنگامی که در بیمارستان بستری بود تصمیم گرفت به هر قیمتی که شده، راهی برای کمک به اطرافیان خود پیدا کند، صورت او چنان سوخته بود که شناخته نمی شد. معذلک اعتقاد داشت که لبخندش می تواند دنیای دیگران را روشن کند و چنین شد. او معتقد بود که می تواند موجب شادمانی دیگران شود، به درددل مردم گوش کند و به آنان آرامش  ببخشد و چنین کرد. چند سال بعد حادثه دیگری برایش اتفاق افتاد. در یک سانحه هوایی از کمر به پایین فلج شد. آیا امید خود را از دست داد؟

خیر. بلکه توجه او به پرستار زیبایی که در بیمارستان خدمت می کرد جلب شد. از خود پرسید:«چگونه می توانم دل او را به دست آورم؟»

دوستانش او را ابله خواندند. شاید در دل خود حرف آنها را تصدیق می کرد، با وجود این هرگز از رؤیاهای خود دست برنداشت. دابلیو میچل آینده خود را در کنار این زن بسیار تابناک می دید. بنابراین از فنون جلب توجه و هوش  و شوخ طبعی، روح آزاده ، و شخصیت  پویای خود برای جلب توجه او کمک گرفت و سرانجام با وی ازدواج کرد.

بیشتر مردم اگر در شرایط او باشند برای رسیدن به چنین هدفی کمترین تلاشی هم نمی کنند ، اما او بخت خود را آزمود و زندگیش برای همیشه تغییر کرد.

پس تعلل نکنیم و بدانیم که ما بهترین افراد برای داشتن یک زندگی عالی هستیم. بنابراین نباید خود را محدود کنیم. با خودتان دوست شوید، بابت اتفاق هایی که در گذشته رخ داده خود را مجازات نکنید بلکه خود را از مشکلات  برگیرید و به راه حل ها فکر کنید. اهداف و آرزوهای خود را در برگه سفیدی بنویسید و برای آنها زمان معین کنید. باور کنید اگر روزی دوبار در جای آرامی بنشینید و چند دقیقه ای به هدفتان فکر کنید حتماً به آنها دست می یابید. لذت، غرور، هیجان ناشی از رسیدن به آرزوها را احساس کنید و در صفحه ذهن خود جزئیات شگفت انگیز آن موفقیت  را به چشم ببینید و به گوش بشنوید. لازم نیست تنها به خودتان فکر کنید بلکه کسان دیگری را هم که در زندگیتان نقشی دارند در نظر بگیرید. اگر دلیل کافی برای نیل به هدف های خود داشته باشید واقعاً می توانید هر کاری را در این جهان انجام دهید.

پس به امید آرزوهای شاد برای همه شما

منابع:

- به سوی کامیابی، آنتونی رابینز، ترجمه: مهدی مجردزاده کرمانی

- یادداشت های یک دوست، آنتونی رابینز، ترجمه: مهدی مجردزاده کرمانی

لینک ها

 - راهی برای رسیدن به آرامش 

 - دستیابی به آرامش و آسایش با استفاده از چند روش 

 - آرامش ذهنی 

 - خانواده کانون آرامش یا بحران 

 - شاد فکر کنید ؛ شاد زندگی کنید 


راههای یک زندگی شاد




  
نويسنده : امید ; ساعت ٩:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/۱٦
تگ ها : راه ، یک ، زندگی ، شاد

و اینک محرم از راه می رسد

برچسب های این مطلب:
و - و اینک محرم از راه - و انیان است می شن - و ی مظل - و - از راه میرسدصدای پای کار و - انیان است می شن و - ی مظل و - و اینک محرم - میرسدصدای پای کار و انیان است می - اینک - اینک محرم از راه میرسدصدای - اینک شب جمعه سوم شعبان - اینک محرم از راه می - و اینک - ابی سفیان و اینک - اندیشه و اینک - روش و اینک - و اینک محرم از - و اینک شب جمعه - محرم - محرم از راه میرسدصدای پای - محرم به آرامی - محرم از راه می رسد - و اینک محرم - آزارد خورشید غروب دوم محرم - و اینک محرم - ا 1740 نک محرم - و اینک محرم از راه - غروب دوم محرم - از - از راه میرسدصدای پای کاروانیان - از هرم سوزان خورشید تفتیده - از د جان جانان - و اینک محرم از - بود و زمین مدینه از - خیمه علویان را واژگون س از - راه سپرده ای؛ لااقل از - اینک محرم از راه میرسدصدای - زمین مدینه از هرم سوزان - راه - راه میرسدصدای پای کاروانیان است - راه یم را میگویم آمدند - راه سخت است و نا - و اینک محرم از راه - مظلومان آل اب راه - قدری درنگ کن راه - چون دل به راه - محرم از راه میرسدصدای پای - مظلومان آل اب راه یم را میگویم - می - می رسدصدای پای کاروانیان است - می شنوی مظلومان - می گویم آمدند آسمان - اینک محرم از راه می - رسدصدای پای کاروانیان است می - مظلومان آل ابراهیم را می - آسمان آبی بود و ز می - از راه می رسدصدای پای کاروانیان - کاروانیان است می شنوی - رسد - رسد صدای پای کاروانیان است می - رسد آی کاروانیان این - رسد اینجا کجاست - اینک محرم از راه می رسد - اسماعیل به مذبح می رسد - باز صدایی دوباره می پ رسد - حسین به کربلا می رسد - از راه می رسد صدای پای کاروانیان - مذبح می رسد آی

و اینک محرم از راه میرسد

صدای پای کاروانیان است می شنوی ؟ مظلومان آل ابراهیم را میگویم آمدند...


آسمان آبی بود و زمین مدینه از هرم سوزان خورشید تفتیده، و اینجا محله بنی هاشم .
حسینم! برادر! شنیده ام که قصد سفر داری، منم ، محمد، زاده حنفیه

ای سوار سرگران، کم کن شتاب              جان من لختی سبکتر زن  رکاب
جان برادر تو بهترین و عزیزترینی و من در پند تو سزاوارترین.
یگانه هستی! قدری درنگ کن! راه سخت است و نا هموار، و اهریمنان در کمین نشسته اند، مبادا فریب اهل عراق، ستون خیمه علویان را واژگون سازد ؟
جان جانان! چون دل به راه سپرده ای؛ لااقل از راهی سفر کن که عبد الله زبیر بدان سو رفت، تا گرفتار گرگان بنی امیه نگردی .
 و حسین، زاده فاطمه در پاسخ  می گوید : برادرم محمد؛ به سوی مکه می روم و از سرزمین حرام به سوی دل روانه خواهم شد .
نیایم "رسول گرامی اسلام" را در رویایی راستین دیدم که می فرمود: حسین به سوی خدا بشتاب ، خدای بزرگ چهره لاله گون تو را می خواهد ، در حالی که خاندانت در دست همراهیان ابلیس گرفتارند ، دست هایشان بسته و در روی شتران بدون کجاوه به این سو و آن سو رهسپار .
و اکنون روز یکشنبه 28 رجب المرجب سال 60 هجری قمری است و امام علیه السلام راهی مکه می شود.
زمین خشک و سوزان و بیابان از فرط تشنگی تلظی می کند قافله در حرکت است ، امیر کاروان بی امان، چون شیری غران به گرد کاروان می نگرد .
پنج روز کاروان در سینه تفتیده بیابان و صحرایی سوزان .
از یک سو "ذو الحلیفه" و مردان و احرامیان و از سوی دیگر دزدان و حرامیان از آل ابی سفیان .
و اینک شب جمعه سوم شعبان المعظم سال شصت هجری قمری امام علیه السلام و همراهیان با جسمانی خسته و بی امان به بیت الله الحرام می رسند و چهار ماه و شش روز در مکه مکرمه ؛ مَحرم حرم می گردند .
مردمان در این ایام به زیارت امام می آیند ، عبد الله ابن مطیع عدوی به حضرتش عرض می کند فدایت گردم کوفه سرزمین بد یمنی است مبادا به آن سو رهسپری .
نیایم "رسول گرامی اسلام" را در رویایی راستین دیدم که می فرمود: حسین به سوی خدا بشتاب ، خدای بزرگ چهره لاله گون تو را می خواهد ، در حالی که خاندانت در دست همراهیان ابلیس گرفتارند ، دست هایشان بسته و در روی شتران بدون کجاوه به این سو و آن سو رهسپار .
کوفیان بودند که خون بابت را بر زمین جاری کردند و پشت برادرت را خالی ساخته و به آن آقای بنی هاشم نیرنگ روا داشتند .
مولای من در حرم بمان بدرستیکه تو آقای عرب هستی و در تمام حجاز هماوردی برای تو نیست ، بخدا قسم اگر از میان ما بروی بنده دستان امویان خواهیم شد .
امروز روز ترویه است آقای خوبان و سرورجوانان بهشت در صحرای عرفات بر فراز جبل الرحمه با خدای بزرگ نجوا می کند : « اللهم انی ارغب الیک و اشهد بالربوبیته لک مقراً بانک ربی » خدایا من مشتاق توام و گواهی می دهم به پرودگاریت و اقرار می کنم که تو پروردگار منی .
روز ترویه ،وادی عرفات و حسین تنها با «خدای حسین» معبود من بنده ات در آستان تست و از فرط عشق گویا که در فناء تو فانی گشته است .
و بدینسان وعده الهی نزدیک می شود زاده اسماعیل به مذبح می رسد .
آی کاروانیان این جا کجاست ؟
عطش و آتش بردل غربت طعنه می زند و سنگ ریزه های سوزان کویر بر دلتنگی و خستگی کاروان نیشتر و بدنهای مالامال از تشنگی و گرسنگی آنان را می آزارد.
خورشید غروب دوم محرم ، به آرامی خود را در سینه افق جای می دهد ، سکوت بر کاروان سایه افکنده باز صدایی دوباره می پرسد اینجا کجاست ؟
پاسخی خسته می آید: اینجا ساحل فرات است.
نام دیگرش چیست ؟
مولای من نینوا ، غاضریه ، شفیه.
 نه؛ نه؛ نام دیگری هم دارد؟
فریادی در سینه خفته به پاسخ می نشیند آقای من اینجا کربلاست.
 آری حسین به کربلا می رسد ودل کویر را در تب و تاب می اندازد . آسمان نیز چهره در هم کشیده است .
زمین بغض خود را فرو می برد و فرات بی صدا به گریه می نشیند .
سیاهی شب با سپیده صبح در می آمیزد صدای چکاوکان مرگ به گوش می رسد.
ای سیاهی کیستی که راه را بر ما بسته ای ؟
 منم حر پسر یزید ریاحی.
آقا!! از جانب عبید گماشته ام ، راه کوفه بر شما بسته است .
 چند روزی بدین منوال گذشت، سپاهیان ایمان ، همراه با سپاه کفر رو به سوی یک خدا داشتند ، در صدر دو سپاه یک پیشوا به امامت می ایستاد و آن حسین زهرا بود.
اما ابلیس را نماینده ای بود در کوفه که سرشت او با قساوت و خونخوارگی پیمان بسته بود ،همو نامه ای به سوی حر گسیل داشت که : راه را بر حسین سد نما و آنان را به سوی دشت سوزان کربلا روانه و آب را بر آنان ببند و عرصه را بر آنان تنگ ساز .
یگانه هستی! قدری درنگ کن! راه سخت است و نا هموار، و اهریمنان در کمین نشسته اند، مبادا فریب اهل عراق، ستون خیمه علویان را واژگون سازد ؟
حال کاروانیان به کربلا رسیدند حضرتش فرمود«اللهم انی اعوذ بک من الکرب و البلاء » 
بـــــار بگشـــــایید اینجـــــــا کربلاست
آب و خاکـــش با دل و جان آشنــاست
السّــــــــــلام ای سرزمین کـــربــــــلا
السّــــــــــلام ای منــزل و مـــأوای مـا
السّــــــــــلام ای وادی دلجوی عشق
وه چه خوش می آید اینجا بوی عشق
السّــــــــــلام ای خیمه گاه خواهـــرم
قتلگـــــــاه جــــانگـــــــــداز اکبــــــــرم
کــــــــــــربلا گــــــهواره اصغر تـــــویی
مقتـــــــل عباس نـــــــــام آور تــــویی
آمـــــــــــدم آغــــوش خود را بــــاز کن
بستــــــــــر مـــهمان خود را ســاز کن...
قافله شهادت در دل غاضریه خیمه می زند امام می فرماید : بخدا قسم اینجا شهادتگاه ماست کودکان ما را در این وادی به اسارت می برند و جگر گوشه هایمان در این وادی به خاک و خون می غلتند .
نفیر مرگ با آمدن پسر سعد بن ابی وقاص به صدا در می آید .
قاصد نفرت و غیض به سوی امام می آید چرا به عراق آمده اید؟
امام در پاسخ می فرماید عراقیان خود مرا با نگاشتن نامه خوانده اند اکنون اگر از آمدن من کراهت دارید به حجاز باز می گردم ، "عمر" نامه ای به ابن زیاد نوشت و ماجرا را گزارش کرد ، آن کور دل دنیا و آخرت در پاسخ گفت:حال که چنگالهای ما به سوی او نشانه رفته است امید بازگشت به حجاز دارد؟
دیگر راهی برای او نمانده است .
صدای نفیر بلند و بلند تر می شود .
و ناگهان هاتفی از آسمان بانگ بر می آورد: قتل الحسین بکربلا عطشاناً ....
 
تبیان 
دین و اندیشه

 

و اینک محرم از راه می رسد




  
نويسنده : امید ; ساعت ۱٠:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۳٠
تگ ها : و ، ک ، محرم ، راه