از ته دل بخندید
از - از ته دل بخندیدقهقهه - از نمایش فیلم - از ه گیری کردند - از - حین و بعد از - نمایش فیلم اند از - های استرس از - از ته دل - و بعد از نمایش فیلم - ته - ته دل بخندیدقهقهه - ته پژوهشگران قرار - ته باشید دستیابی - از ته - یابد به گف ته - است که وجودی جذاب داش ته - و گویا در سر داش ته - از ته دل بخندیدقهقهه - به گف ته پژوهشگران - دل - دل بخندیدقهقهه باعث - دل باشند بهترین فعالیتها - دل بخند 1740 د - از ته دل - مستلزم مهارتهائی در حد متعا دل - بیشترین از ته دل - 1740 خـنــدهدرد گالری دل - از ته دل بخندیدقهقهه - در حد متعا دل باشند - بخندید - بخندید قهقهه باعث کاهش - بخندید برای آنلاین بهترین - از ته دل بخندید - بهترین ته دل روش بخندید - ته دل بخندید قهقهه
از ته دل بخندید
قهقهه ، باعث کاهش استرس می شود.بر اساس تحقیقات جدید دانشمندان ، قهقهه میزان هورمون های استرس را در خون کاهش می دهد.
پژوهشگران دانشگاه پزشکی لوما لیندا ، با نمایش یک فیلم کمدی ، 16 مرد را در موقعیت خنده آور قرار دادند و میزان هورمون های استرس مانند کورتیزول ، اپی نفرین و دوپاک را در خون آنان ، قبل ، حین و بعد از نمایش فیلم ، اندازه گیری کردند .
نتایج این بررسی نشان می دهد ، هورمون های استرس در خون افراد ، بر اثر تماشای فیلم خنده دار به میزان چشمگیری کاهش می یابد .
به گفته پژوهشگران : قرار گرفتن در موقعیت های مثبت ، با کاهش هورمون های استرس ، از عوارض ناشی از افزایش مزمن این هورمون ها پیشگیری می کند .
محققان با توجه به نتایج این پژوهش توصیه می کنند ، در برنامه های کاهش استرس و فشار های روانی از موقعیت های خنده آور ، استفاده شود .
حال سئوال اینجاست که چگونه می توان بر کیفیت زندگی افزود و لحظات شادی و نشاط و خنده را افزایش داد .
چگونه شادتر زندگی کنیم
پول خوشبختی نمیآورد، همینطور زیبائی، هوش یا جوانی. مهم نیست که چه جذابیتی دارید، مهم آن است که وجودی جذاب داشته باشید . دستیابی به خوشبختی آسان نیست.
عزت نفس بالا آدمی را از عذابهای فکری دور میکند بنابراین اندکی خودپسندی برای روحیه شما مفید است. کسانی که به خود عشق میورزند کمتر افسرده، تنها یا نگرانند.
شرایط مهم برای ما (کار، تحصیل، پول) تنها 10 الی 15 درصد خوشبختی درونی یا قضاوت ما از زندگی خوب را تشکیل میدهند.خوشبختی تا حد زیادی به شخصیت و خلق و خوی افراد بستگی دارد. رنجها یا شادیها در نحوه احساس ما چندان تفاوتی ایجاد نمیکنند. وقتی نوبت به خوشبختی درونی میرسد از دنیای بیرون چیز زیادی عایدتان نمیشود. برای مثال زیبائی، جوانی و ثروت ممکن است مایه خوشبختی باشند، اما سببساز خوشبختی نیستند. زمانیکه توانستید از پس یک زندگی متوسط برآئید، پول بیشتر حقیقتاً دیگر تأثیری در بالا بردن روحیه شما نخواهد داشت. طبقه متوسط جامعه معمولاً اوقات آزاد بیشتر و بهتری دارند. بیشتر ورزش میکنند و در باشگاههای مختلف عضو میشوند. به تعطیلات میروند و زندگی اجتماعی فعالی دارند و تمامی این فعالیتهای سرگرمکننده سبب شادتر بودن آنها میشود.
برخی از موارد شادیبخش روزمره نظیر تماشای فیلمی جالب یا خوردن غذای مورد علاقه میتوانند در شما احساسی خوب و مطبوع ایجاد کنند، اما تأثیرشان زودگذر است.
اگر میخواهید آن 10 تا 15 درصد فوق را به نفع خود برگردانید، میتوانید از فهرست زیر، راهنمای کوچکی که براساس مطالعات فراوان ارائه شدهاند بهرهمند شوید. مهارتهای اجتماعی را در خود ایجاد کنید و داوطلب کارهای اجتماعی شوید. ازدواج کنید، اهداف پرمعنا و گویا در سر داشته باشید، از طی روند خویش شاد باشید. پیشرفت همراه با هدفمندی احساسات خوبی را در شما ایجاد خواهد کرد. از چیزهای کوچک لذت ببرید. لذتها و شادیهای بزرگ که گاهبهگاه در زندگی خودنمائی میکنند مؤثرند.
راهنمای شادمانی
همه آدمها زیبائی را دوست دارند. زیبائی سبب محبوبیت بیشتر شما شده و تا حد زیادی در پیشرفت کاریتان نیز مؤثر است، اما به خاطر داشته باشید زیبائی به خودی خود چندان به کار نمیآید.
عزت نفس بالا آدمی را از عذابهای فکری دور میکند بنابراین اندکی خودپسندی برای روحیه شما مفید است. کسانی که به خود عشق میورزند کمتر افسرده، تنها یا نگرانند.
شوخطبعی و جدی نگرفتن مسائل زندگی میتواند امید و شادی را به دنبال داشته باشد، کسانی که چهرهای امیدوار دارند به راحتی میخندند.اوقات فراغت اگر به درستی سپری شود سبب ایجاد شادی در آدمی میشود. فعالیتهائی که ادغامی از فعالیتهای اجتماعی و جسمی باشند و در عین حال مستلزم مهارتهائی در حد متعادل باشند، بهترین فعالیتها به شمار میآیند. اغلب ما وقت آزادمان را صرف تماشای تلویزیون میکنیم که میتواند تفریحی از سر استراحت باشد، اما اگر یک بازی گروهی انجام دهیم شادی بیشتری را در خود احساس خواهیم کرد. به حال دوستان بیکار خویش غبطه نخورید، درست است که وقت آزاد بیشتری دارند ولی از اوقات فراغتشان به خوبی بهرهبرداری نمیکنند و همین موضوع باعث خمودگی آنها میشود.
ایجاد روابط و دوستی یکی از شادیهای اساسی زندگی است. گذراندن زمان در کنار دوستان خوب در روحیه شما تأثیرگذار است بنابراین همراه و هماهنگ و آگاه بودن از نحوه صحبت با آنها میتواند شادی را در شما ایجاد کند.
طی مطالعاتی که انجام شده است داوطلب شدن در انجام کارهای خیر بیش از هر چیز دیگری به زندگی آرامش، شادی و نشاط میدهد. حس پیروزی، ارتباط اجتماعی و فرصت انجام کاری پرمعنا سبب میشود تفریح خوبی باشد. بدون شک مسائل قشنگتر سبب خوشبختی ما خواهند شد و اغلب موضوعاتی که برای کوتاه مدت ما را ارشاد میکنند، خوشبختی را ضمانت نمی کنند . خوشبختی به احساس درون ما باز می گردد و این احساس باید توسط فعالیت های سودمند ایجاد شود .
سلامت - ماهنامه اقتصاد خانواده
فراوری: کهتری
برای آنکه لبخند بر لبان شما بنشیند می توانید این فیلم های کمدی خنده را در فیلم و انیمیشن تبیان ببینید.
مقالات مرتبط
سلامت روان، خنده می خواهد
مهارتی به نام " خنده "
اثرات مفید خنده بر سلامت
آرامش روحی ندارم!
چگونه اضطراب را به خنده تبدیل کنیم؟
قرص شادی آور ،آنلاین!
برای زندگی شارژ شوید!
لبخند ، یک ژست اجتماعی نیست
می خندی یا نه؟
دلهای مهر زده
دلهای - دلهای مهر زده پس از - دلهای مهر زده برترین دلها - دلهای مهر برترین زده خرید - کاروان عشق 21 دلهای - پنجاه سال دلهای - دلهای - 21 دلهای مهر زده - دلهای مهر زده - مهر - مهر زده پس از پنجاه - مهر نهاد خدا بر دلها - مهر زده برترین دلها - عشق 21 دلهای مهر - پینوشت ها 1 مهر - سال دلهای مهر - دلها 1740 مهر - 21 دلهای مهر زده پس - 1 مهر نهاد خدا - زده - زده پس از پنجاه سال - زده برترین دلها 1740 - زده 24 فوریه 2008 - 21 دلهای مهر زده - دلهای مهر زده - 1740 مهر زده - بر دلهایشان مهر زده - دلهای مهر زده پس از - دلهای مهر زده برترین دلها
با کاروان عشق
(21)
دلهای مهر زده
(پس از پنجاه سال، پژوهشی تازه پیرامون قیام امام حسین علیهالسلام)
مقالات گذشته را از اینجا مشاهده نمایید
ختم الله علی قلوبهم و عی سمعهم
(بقره: 7 ) (1)
معلوم نیست آن همه سختگیری در آغاز کار و سپس طرح نقشه ی جنگ و اجرای آن با چنان بی رحمی، با اشاره ی دمشق بوده است، یا به ابتکار شخصی حاکم کوفه. شاید رئیس و مأمور هر دو در آن دخالت داشتند، اما یک نکته را از لابلای همه ی گفت و شنودهایی که در صحه ی کارزار و انبوه مردم قصر کوفه و کاخ دمشق رفته می توان دریافت، و آن این است ک مردم کوفه در آغاز نمی دانستند و شاید هم نمی خواستند این حادثه چنان پایان فجیعی داشته باشد.
بسیاری از سران سپاه خود از جمله مردمی بودند، که برای حسین علیه السلام نامه نوشتند و او را به کوفه خواندند. آنان در آغاز خواهان چنین جنگی نبودند و شاید احتمال نمی داند، کار به جنگ بکشد. پسر سعد که فرماندهی سپاه را داشت از یک سو طالبِ نام بود و حکومت ری را می خواست و از سوی دیگر از ننگ هراس داشت و نمی خواست دست خود را به خون حسین بیالاید.
همان پست نهادِ تشنه ی خون فریاد کرد: «خدا را بر باطل پرستیده باشم اگر بدانم چه می گویی!» این سخن را کسی گفت که به یقین در سراسر زندگی لحظه ای خدا را نه به حق و نه به باطل نپرستیده بود، چه او هرگز با خدا راهی نداشت.آیا از خدا می ترسید؟ تا آن زمان که این مأموریت را نپذیرفته بود جای چنین احتمالی هست. اما پس از آن می بینیم نگرانی او بیشتر از سرزنش مردم بود تا از خشم خدا. او می دانست گروهی از مردم از گناهی چنین بزرگ چشم نمی پوشند که پسر یکی از صحابه ی پیغمبر، فرزند پیغمبر را بکشد، هر چند معلوم نیست اگر چنین تکلیفی به آن سرزنش کنندگان می شد چند نفرشان نمی پذیرفتند. به هر حال وقتی تنور جنگ از گرمی افتاد و هر کسی سرکار خود رفت او با امت پیغمبر چگونه می تواند زندگی کند؟ این چیزی بود که عمر درباره ی آن نگرانی داشت. چند بیتی را هم که نشانه ی این دودلی است به او نسبت داده اند. و نیز چنانکه نوشته اند، چند تن از آشنایان او از راه خیرخواهی یا به سبب دیگر او را از ارتکاب چنین کار زشت بیم می دادند.
حال بیشتر فرماندهان او نیز بهتر از وی نبود. اما در این میان چند ماجراجوی پست فطرت هم بودند که از هیچ چیز بیمی نداشتد. همانها که زود زود رنگ عوض می کنند، همانها که در هر حادثه تنها سود شخصی خود را می جویند، همانها که گاهی هم سود خود را نمی خواهند و تنها از زیان مردم لذت می برند، همانهایی که خوشی آنان در این است که خانواده ای و یا شهری و یا اجتماعی روی آرامش نبیند، همانهایی که که علی آنان را چنین وصف می کند:
«ناخوش باد مردمی که جز در جایی که شری هست چهره ی آنان را نمی توان دید.» مردمی که علی از دست آنان می نالید و حسن از شر آنان، گوشه گیری را اختیار کرد. مردمی چون شبث بن ربعی، شمر بن ذی الجوشن و یک دو تن فرومایه ی دیگر که می خواستند بهر صورت که ممکن است کار هر چه زودتر و زشت تر پایان پذیرد. اما آنانکه دور اندیش تر بودند چندان شتاب نمی کردند بدین جهت کار آغاز جنگ یک دو نوبت عقب افتاد.
امام نیز نمی خواست کار به جنگ بکشد. اگر امام طالب جنگ بود هنگام برخورد با حر که یکی از یاران وی بدو گفت: «بهتر است این مانع را از پیش برداریم و گرنه با مانعهای سخت تر روبرو می شویم.» سخن او را می پذیرفت. اما در پاسخ وی از روی ارشاد گفت: «وظیفه ی من در حال حاضر جنگ نیست». پس اینکه مورخان نوشته اند: «چند تن از یاران امام تا آنجا که توانستند از راه خیرخواهی سپاهیان کوفه را اندرز دادند، و آنان را از زشتی کاری که در صدد انجام آن هستند، آگاه نمودند درست به نظر می رسد. هر دو گروه مسلمان بودند و آماده ی درگیری با یکدیگر.
دستور قرآن در چنین موردی این است که «اگر دو دسته از مؤمنان با یکدیگر درگیر شدند بکوشید که بین آن دو دسته را سازش دهید. اگر یکی از دو دسته ستمکاری را پیش گرفت با او بجنگید تا بحکم خدا گردن بنهد».
به این ترتیب امام و یاران او بیش از هر مسلمان دیگر خود را مکلف به پیروی قرآن می دانستند. باید تا آنجا که می توانند بکوشند تا این گمراهان به اشتباه خود پی ببرند. یکی از آنان که در این راه از خیرخواهی کوتاهی نکرد، زهیر پسر قین بود.
وی پیشاپیش سپاه کوفه رفت و گفت: «مردم خیرخواهی حق هر مسلمانی بر مسلمان دیگر است. تا کار به شمشیر نکشیده است ما با یکدیگر برادریم و یک دین داریم و یک ملت هستیم اما همین که کار به جنگ کشید و شمشیرها از نیام بیرون آمد دیگر رشته ی پیوندی میان ما نخواهد بود.»
این گفتار و گفتارهایی از این قبیل و مشاجره هایی که میان چند تن از سپاه حسین علیه السلام و لشکر کوفه رفته است، اگر هم در لفظ های آن دگرگونی پدید آمده باشد. نمایانگر واقعیتی است و حقیقتی را بازگو می کند. این گفته ها از نوع حدیث و روایت نیست که به خاطر غرضی خاص آن را پرداخته باشند. نقل این گفتگوها نشان می دهد که گزارشگری دقیق در صحنه حاضر بوده و آنچه را رخ داده به قلم آورده است. حسین علیه السلام نیز تا آنجا که توانست کوشید وجدان خفته ی این مردم دین به دنیا فروخته را با سخنانی که سراسر خیرخواهی و دلسوزی و روشنگر حقیقت بود بیدار سازد. به آنها گفت که این آخرین فرصتی است که برای انتخاب زندگی آزاد به آنها داده می شود. اگر این فرصت را از دست بدهند دیگر هیچگاه روی رستگاری نخواهند دید. اگر به این عزت پشت پا زنند به دنبال آن زندگی پر از خواری و مذلت در انتظار ایشان است. برای همین بود که نخستین ساعات روز دهم محرم نیز به پیغام آوردن و پیغام بردن و سخن گفتن و خطبه خواندن گذشت. در این لحظات حساس و پراضطراب از سوی حسین علیه السلام و اصحاب او چند خطبه ی کوتاه خوانده شده است. این خطبه ها که خوشبختانه تاریخ آن را ضبط کرده است، سندهائی گرانبهاست؛ سندهائی که بیش از آنکه نشان دهنده ی روح آزادگی و شرف و پرهیزگاری باشد، نمایانگر نقطه اوج شفقت و دلسوزی بر مردم گمراه و تلاش و کوشش انسانی برای نجات چنین مردم است. و این است یکی از خطبه های حسین علیه السلام در آن ساعات پراضطراب:
«مردم شتاب مکنید! سخن مرا بشنوید! من خیر شما را می خواهم! من می خواهم به شما بگویم برای چه کاری به سرزمین شما آمده ام! اگر سخن مرا شنیدید و انصاف دادید و دیدید من درست می گویم، این جنگ که هر لحظه ممکن است درگیرد، از میان برخواهد خاست اگر به سخن من گوش ندهید اگر به راه انصاف نروید زیان آن دامنگیر شما خواهد شد. مردم می دانید من کیستم؟ می دانید پدر من کیست؟ آیا کشتن من بر شما رواست؟ و آیا رواست حرمت مرا درهم بشکنید؟ مگر من پسر دختر پیغمبر شما نیستم؟ مگر پدر من وصی پیغمبر و پسر عمومی او و نخستین مسلمان نیست؟ آیا این حدیث را شنیده اید که پیغمبر درباره ی من و برادرم گفت این دو فرزند من دو سید جوانان اهل بهشت اند؟ اگر گفتار مرا راست می دانید چه بهتر؛ به خدا تا خود را شناخته ام دروغ نگفته ام. و اگر گمان می کنید من دروغ می گویم، هنوز از اصحاب محمد(ص) چند تن زنده اند می توانید از آنها بپرسید: جابربن عبدالله انصاری، ابوسعید خدری، سهل ساعدی، زیدبن ارقم، انس بن مالک! آنها شما را خواهند گفت که آنچه می گویم درست است. مردم به چه مجوز شرعی می خواهید خون مرا بریزید؟»
جای هیچ تردید نیست که امام این سخنان را برای رهایی از چنگ دشمن و یا بیم از کشته شدن نگفته است. او اگر چنان چیزی می خواست چند روز پیش بهتر ممکن بود. این گفتار که هر کس شامه ای درست و نابیمار داشته باشد بوی آشتی طلبی و خیرخواهی و مردم دوستی را از آن به خوبی می شنود؛ نمونه ای از گفتارهایی است که در سراسر تاریخ تنها چند تن درمانند چنین شرایطی ایراد کرده اند. سخن مردان خداست. سخن کسی است که رسالت خود را در بیدار کردن وجدانهای به خواب رفته می داند. کسی که خود را در میان شعله های شرار خشم و طغیان شهوت که توده ی جاهل در آن می سوزد، می افکند و می کوشد تا آنجا که ممکن است یک دو تن را برهاند و از میان این شعله بیرون برد.
یکبار دیگر این خطبه را بخوانید. در آن هیچ گونه آرایش لفظی و رعایت صنعت بیان بکار نرفته است. سخنران در آن به دلیلهای منطقی و استدلال توجه نکرده است. بیانی است بسیار ساده، متضمن معنی که همه آن را به خوبی می دانستند، و خود را از آن بی اطلاع نشان می دادند. گفتاری که ساده ترین آن مردم هم به خوبی می توانست عمق آن را دریابد. مردم من خیرخواه شما هستم. من برای تفرقه افکنی نیامده ام. همه مرا می شناسید. می دانید من دروغگو نیستم. شما چرا می خواهید مرا بکشید؟ چه کسی این حق را به شما داده است؟»
صحنه ای پدید آمد که قرآن در نیم قرن پیش از آن خبر داده بود. «اگر محمد بمیرد یا کشته شود شما بگذشته ی خود برمی گردید؟ اگر چنین کنید به خدا زیانی نمی رسد» (2) این مردم پس از پنجاه سال به خوی دیرین خود برگشتند، به زندگی جاهلیت. به زندگی که جز خشم و شهوت چیزی راهبر آن نبود.در اینجا بود که فتنه جویان و جنگ طلبان ترسیدند مبادا این سخن سراسر خیرخواهی در دل سنگ مردم کارگر افتد. ترسیدند مبادا سپاهیان یا عده ای از آنان تحت تأثیر گفتار امام قرار گیرند. اگر چنین شود، آنان بدانچه می خواهند – فتنه انگیری – دست نخواهند یافت. همان پست نهادِ تشنه ی خون فریاد کرد: «خدا را بر باطل پرستیده باشم اگر بدانم چه می گویی!» این سخن را کسی گفت که به یقین در سراسر زندگی لحظه ای خدا را نه به حق و نه به باطل نپرستیده بود، چه او هرگز با خدا راهی نداشت. ما از زندگانی این مرد از آن روز که در کوفه خد را به علی بست تا این روز که هر لحظه انتظار می کشید کار پسر علی را تمام کند خوب آگاهیم. شمربن ذی الجوشن، او از نوع مردمی بود که از آزار آزاد مردان لذت می برند و شادی آنان هنگامی است که نهال عمر مردی با تقوی و شرف را به دست خود ببرند و متأسفانه در طول تاریخ تعداد آنان را کم نمی بینیم. سرانجام آنچه نباید بشود شد. یا آنچه باید روی دهد آغاز گردید.
صحنه ای پدید آمد که قرآن در نیم قرن پیش از آن خبر داده بود. «اگر محمد بمیرد یا کشته شود شما به گذشته ی خود برمی گردید؟ اگر چنین کنید به خدا زیانی نمی رسد» (2) این مردم پس از پنجاه سال به خوی دیرین خود برگشتند، به زندگی جاهلیت. به زندگی که جز خشم و شهوت چیزی راهبر آن نبود. پنچاه سال قرآن و حدیث و سیرت بزرگان صحابه و رفتار مسلمانان راستین در مدت چند ساعت به یکسو نهاده شد. طبیعت درنده ای که در زیر این قیدها محدود و محصور بود رها گشت. طبیعتی که نه تنها از خوی مسلمانی بهره ای نداشت بلکه میان آن و طبیعت انسانی نیز فاصله ای عمیق دیده می شد.
پینوشت ها:
1- مهر نهاد خدا بر دلها و دیده هاشان.2- آل عمران، 144.
منبع:
دکتر سید جعفر شهیدی، پس از پنجاه سال
دلهای مهر زده
سخن دل...
سخن - سخن دلجز نرم افزار دل - سخن دل - سخن دل حزب - سایت سخن - عکس در کار بماند سخن - سایت سخن - حزب الله 313 سخن - سایت سخن دلجز نرم - کار بماند سخن دل - دل...
بپرسی از چه رو،زینسان غمینم؟؟
چه باشد،راز این صوت حزینم؟؟
دو دیده بسته و دل ،غرق خون است...
که می داند،که حالم را،که چون است...
از این دنیای دون،جانم چه سیر است...
که دستم بسته و پایم اسیر است...
لبم خندان ،ولی پژمرده صورت...
دلم گریان ،زبخت پر کدورت...
به چشمانم کشیدم، سرمه از دود...
از ان دودی که از اه دلم بود...
قلم لرزان ،بدستانم ،توان نیست...
دلم فرتوت شد،دیگر جوان نیست...
به هر در می زنم ،دردم دوا نیست...
بمحرابم دگر ،جای دعا نیست...
ندانم مرهم و ،غمخوار من کیست...
نمی دانم خدایا،چاره ام چیست...
شب و روز از دلم ،این یک هوس بود...
که کنج دل ،مرا ،یک همنفس بود...
دوای درد بی درمان ،چه جویم...
که هرگز ره ،به میل خود نپویم...
بسوزم ،چون ندارم راه چاره...
بدوزم تکه تکه ،قلب پاره...
بسوزم تا برارد ،حق، نیازم...
چو مجبورم، در این بازی، ببازم...
بجان انکه من، می دانم و او...
شب و روزم شده ،یا حق و یاهو...
گردآوری : پایگاه اینترنتی تکناز
نظرات ()