کدام ذکر نزد خدا محبوبتر است؟
کدام - کدام ذکر نزد خدا محبوبتر - کدام ذکر نزد خدا محبوبتر - کدام دانلود ذکر نزد خدا - کدام - برترین کدام - برترین کدام - کدام - کدام ذکر نزد - برترین کدام ذکر نزد - ذکر - ذکر نزد خدا محبوبتر است - ذکر ی که گناهان را محو - ذکر لا اله الا اللهابن - کدام ذکر - نیست ذکر - ریزش گناهان با ذکر - روز که این ذکر - کدام ذکر نزد خدا - ذکر ی که گناهان - نزد - نزد خدا محبوبتر است - نزد خداوند از این دو - نزد خدا محبوبتر از ذکر - کدام ذکر نزد - زیرا هیچ چیزى نزد - کلمات هیچ کلمهاى نزد - برترین کدام ذکر نزد - کدام ذکر نزد خدا محبوبتر - هیچ چیزى نزد خداوند از - خدا - خدا محبوبتر است فضیل - خدا وند از این دو ذکر - خدا هر کس این - کدام ذکر نزد خدا - زیرا هیچ چیزى نزد خدا - گفتند اى رسول خدا - هیچ کلمهاى نزد خدا - ذکر نزد خدا محبوبتر است - چیزى نزد خدا وند از این - محبوبتر - محبوبتر است فضیل مىگوید - محبوبتر است - محبوبتر دانلود است - کدام ذکر نزد خدا محبوبتر - کدام ذکر نزد خدا محبوبتر - دانلود ذکر نزد خدا محبوبتر - کدام ذکر نزد خدا محبوبتر - نزد خدا محبوبتر است - نزد خدا محبوبتر است - است؟
کدام ذکر نزد خدا محبوبتر است؟
فضیل مىگوید: از حضرت امام صادق (ع) شنیدم که مىفرمود: ذکر «لا اله الّا اللَّه» و «اللَّه اکبر» را بسیار بگویید، زیرا هیچ چیزى نزد خداوند از این دو ذکر محبوبتر نیست.
ذکری که گناهان را محو می کند
از امام باقر (ع) نقل شده است؛ پیامبر(ص) فرمود: ذکر «لا اله الّا اللَّه» را به مردگان خود تلقین کنید که باعث محو گناهانشان خواهد شد. گفتند: اى رسول خدا، هر کس این ذکر را در حال سلامت بگوید چگونه است؟ فرمود: این محوکنندهتر و محوکنندهتر و محوکنندهتر است، زیرا ذکر «لا اله الّا اللَّه» مایه انس مؤمن در زندگى و هنگام مرگ و زنده شدن اوست. پیامبر(ص) فرمود؛ جبرئیل گفت: اى محمّد، کاش آنان را به هنگامه رستاخیز مىدیدى که گروهى از ایشان سفید رویند و صداى خود را به ذکر «لا اله الّا اللَّه» بلند مىکنند، و گروهى سیهرویند و فریاد بر مىآورند که: اى واى بر ما، هلاک شدیم.پاداش کسى که صد بار «لا اله الّا اللَّه» بگوید
از هشام بن سالم و ابو ایّوب نقل شده است امام صادق (ع) فرمود: هر کس صد بار «لا اله الّا اللَّه» بگوید، عمل او در آن روز از همه مردم بالاتر است، مگر کسى که افزون بر این بگوید.ریزش گناهان با ذکر لا اله الا الله
ابن عباس از پیامبر (ص) نقل کرده است که فرمود: در میان کلمات، هیچ کلمهاى نزد خدا محبوبتر از ذکر «لا اله الّا اللَّه» نیست، و هیچ بندهاى نیست که بگوید: «لا اله الّا اللَّه» مگر اینکه گناهان او زیر قدمهایش فرو مىریزد، چنان که برگ درخت زیر آن فرو مىریزد.از امام صادق (ع) نقل است که فرمود: هر کس هنگام رفتن به بستر خواب، صد مرتبه «لا اله الّا اللَّه» بگوید، خداوند خانهاى در بهشت براى او بنا مىکند، و هر کس هنگام رفتن به بستر خواب صد مرتبه استغفار کند، گناهان او مانند برگ درخت فرو مىریزد.
امام صادق علیه السلام می فرماید: «کسی که صد مرتبه" لا اله الا الله" بگوید، در آن روز [که این ذکر را می گوید] از نظر عمل، افضل از همه ی مردم است، مگر از کسی که زیادتر گفته باشد.»(3)
پاداش کسى که با اخلاص «لا اله الّا اللَّه» بگوید
از امام صادق (ع) نقل کرده است که فرمود: هر کس از روی اخلاص «لا اله الّا اللَّه» بگوید وارد بهشت مىشود، و اخلاص او در این ذکر به این است که شهادت دادن به یگانگى خداوند او را از محرّمات الهى باز دارد.لا اله الا الله، علاج وسوسه
امام رضا علیه السلام از پدرانش از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از جبرئیل نقل می کند که خداوند می فرماید: «کلمه ی لا اله الا الله » دژ محکم من است. کسی که آن را بگوید، داخل قلعه ی من می شود و کسی که داخل قلعه ی من شد، از عذاب من ایمن خواهد بود.»(1) آن حضرت شرط اساسی آن را قبول ولایت ائمه علیهم السلام دانسته است.لا اله الا الله کلام بسیار شریفی است که به واسطه ی آن، در مرحله ی اول، تمام معبودهای ساختگی و دروغین نفی می شود (لا اله) و در مرحله ی دوم، مقام و منزلت معبود حقیقی را در خداوند منحصر می کند (الا الله).
حروف این کلمه ی توحیدی به گونه ای چینش شده است که در گفتن آن به حرکت لب ها نیازی نیست و این از امتیازات مهم این ذکر است و عنایتی است از طرف خداوند به بندگانش، به سبب تحقق اخلاص در این ذکر توحیدی. امام صادق علیه السلام مرتبه ی بالاتر اخلاص در این کلمه را چنین بیان می کند: «کسی که" لا اله الا الله" بگوید، داخل بهشت می شود و اخلاص در آن، این است که" لا اله الا الله" مانع او از ارتکاب محرمات الهی شود.»(2) در روایات، آثار و فضیلت زیادی برای آن نقل شده است.امام صادق علیه السلام می فرماید: «کسی که صد مرتبه" لا اله الا الله" بگوید، در آن روز [که این ذکر را می گوید] از نظر عمل، افضل از همه ی مردم است، مگر از کسی که زیادتر گفته باشد.»(3)
خواندن هزار مرتبه "لا اله الا الله" سبب نجات از گرفتاری ها و رهایی از قید و بندها است(4) و مداومت بر آن، علاج وسوسه است. مرحوم آیت الله کشمیری برای نفی خواطر و درمان حدیث نفس ذکر" لا اله الا الله" را سفارش می کرد.(5)
پاداش چهارگانه «لا اله الّا اللَّه الملک الحقّ المبین»
مالک بن اعین از امام صادق (ع) نقل کرده است که فرمود: هر کس صد مرتبه بگوید: «لا اله الّا اللَّه الملک الحقّ المبین» خداى پیروزمند قاهر او را از تنگدستى حفظ مىکند، و وحشت قبر را از او بر مىدارد، و خود ،بىنیازى را براى خویش فراهم مىآورد، و (روز قیامت) در بهشت را خواهد کوبید.پی نوشت ها :
1- بحار الانوار، ج 49، ص 126.
2- بحار الانوار، ج 8، ص 359.
3- وسائل الشیعه ی، ج 7، ص 183.
4- هزار و یک ختم، ص 33.
5- صداقت، روح و ریحان، ص 89؛ صداقت، صحبت جانان، ص 121.
فرآوری : زهرا اجلال
گروه دین تبیان
منابع:
برگرفته از مجله ی خلق پیش شماره پنجم
ثواب الاعمال-ترجمه انصارى، ص15-19
.SendToNetwork { width: 70px; clear: right; height: 16px; border: 1px solid #8A9CC2; direction: rtl; text-align: right; padding: 5px; font-size: 8pt; background: #EAE7D6; float: left; margin: 5px 10px; } .SendToNetwork_text, .SendToNetwork_icon { float: right; } .SendToNetwork_text { width: 50px; margin-top: 2px; line-height: 1; } .SendToNetwork_icon { width: 20px; } .SendToNetwork_icon img { cursor: pointer; } a img { border: none; } ارسال به
...
درحال بارگذاری
همیشه لحظه آخر ،خدا نزدیک تر می شه
همیشه - همیشه فکر می کردم چقدر - همیشه فکر می کردم چقدر - همیشه فکر می کردم چقدر - قدمی طلاق به زندگی برگشتند همیشه - همیشه - شیرین ـ برگردد و همیشه - در دادگاه خانواده برای همیشه - به زندگی برگشتند همیشه فکر می - همیشه فکر می - لحظه - لحظه آخر خدا نزدیک - لحظه آخر خدا نزد - لحظه 1740 - گفت همیشه لحظه - هم 1740 شه لحظه - هم 1740 شه لحظه - هم 1740 شه لحظه - همیشه لحظه آخر - 1740 شه لحظه آخر خدا - آخر - آخر خدا نزدیک تر - آخر کار به این جایی - آخر خدا نزد 1740 - همیشه لحظه آخر - و مطمئن باشم که آخر - 1740 شه لحظه آخر - 1740 آخر - همیشه لحظه آخر خدا - باشم که آخر کار به - ،خدا - نزدیک - نزدیک تر می شه - نزدیک خرید تر خرید می - لحظه آخر خدا نزدیک - آخر سوخت خدا نزدیک - خدا نزدیک تر می - تر - تر وجود داشته باشد - تر از آن این - تر و البته علاقه مند - این شرایط هم سخت تر - برگردی دشوار است ولی دشوار تر - هر دو دانشجوی رشته کامپیو تر - هر دو کمی پخته تر - هم سخت تر وجود داشته - است ولی دشوار تر از آن - می - می طلاق به زندگی برگشتنده - می شه فکر - می کردم چقدر سخت است - آنها از دو قد می - طلاق به زندگی برگشتنده می - شه فکر می - تو را از درون می - از دو قد می طلاق به - به زندگی برگشتنده می شه فکر - شه - شه فکر می کردم چقدر - شه فکر می کردم چقدر - شه فکر می کردم چقدر - قدمی طلاق به زندگی برگشتندهمی شه - همی شه - شیرین ـ برگردد و همی شه - در دادگاه خانواده برای همی شه - به زندگی برگشتندهمی شه فکر می - همی شه فکر می
تاریخ نشر: پنجشنبه 3 شهریور 1390 | مشاهده : 9 |
ارسال به دوستان
آنها از دو قدمی طلاق به زندگی برگشتندهمیشه فکر می کردم چقدر سخت است زمانی که انتظارش را نداری متوجه بشوی وقت برای بودنت خیلی کم است و چیزی دارد تو را از درون می خورد...
همیشه فکر می کردم چقدر آدم باید قوی باشد که بخواهد و بتواند به این غم پیروز شود و به زندگی خود ـ کوتاه یا بلند ولی شیرین ـ برگردد و همیشه فکر می کردم چقدر زیبا و بزرگ است پیروزی بر این تقدیر ناخواسته. ولی هیچ وقت فکر نمی کردم از این شرایط هم سخت تر وجود داشته باشد. اینکه تقدیر بخواهد زندگی ات را از تو بگیرد و تو با تمام وجود باید زندگی کنی و به زندگی برگردی دشوار است ولی دشوارتر از آن، این است که از زندگی ات و بودنت آنقدر خسته باشی و دلزده که روزی هزار بار از تولدت پشیمان باشی و از چیزی که با تمام وجود به آن عشق می ورزیدی، متنفر باشی.
وقتی زندگی می خواهد تو را کنار بزند و تو برای بودن تلاش می کنی، می دانی حریفت کیست و باید کدام مانع را از سر راه برداری اما وقتی خودت از آنچه زندگی توست دلزده ای، با چه چیزی می خواهی مبارزه کنی؟ چه کسی را می خواهی از سر راه برداری؟ اینجا همه راه ها به خودت ختم می شود. باید خودت را شکست بدهی، خودت را از سر راه برداری. زندگی ات را تغییر بدهی، فکرت را، نگاهت را و تمام باورهایت را باید عوض کنی تا دوباره به زندگی برگردی و البته اگر بتوانی، حتما زندگی دوباره به تو سلام خواهد کرد.
۱) چطـور با هـم آشـنـا شـدنـد؟
هر دو ۱۹ سال داشتند؛ هر دو دانشجوی رشته کامپیوتر و البته علاقه مند به هم. سال ۷۹ بود که با هم آشنا شدند. می خواستند با هم ازدواج کنند. هردو بی تجربه، هر دو جوان و البته شیفته هم. موضوع را با خانواده های خود در میان گذاشتند. خانواده ها مخالفت کردند. این نوع آشنایی زیاد مطابق فرهنگشان نبود. هر دو اصرار کردند. تاثیری نداشت. ولی آنها همدیگر را می خواستند. پس ناامید نشدند و این کشمکش چند سال ادامه داشت. حالا دیگر هر دو کمی پخته تر شده بودند. پدر و مادر پسر با بی میلی به خواستگاری آمدند؛ با بی میلی. در مورد مهریه بین خانواده ها اختلاف افتاد. پسر و دختر، خداخدا می کردند که این مساله ختم به خیر شود.
چند جلسه گذشت تا خانواده ها روی تعداد سکه به توافق رسیدند. چند ماه مانده به مراسم، پسر بی کار شد. از یک طرف، فشار بی کاری و از طرف دیگر، بی میلی خانواده به این ازدواج، پسر را داشت در خود مچاله می کرد. چند شب مانده به مراسم ازدواج، مادربزرگ دختر فوت می کند. خانواده پسر قبول نمی کنند مراسم کمی عقب بیفتد و اصرار دارند مراسم در موعد مقرر برگزار شود. خانواده دختر که از این تصمیم ناراحتند، در مراسم شرکت نمی کنند و در نهایت، مراسم ازدواج این دختر و پسر در سال ۸۵ بدون حضور خانواده دختر برگزار می شود.
۲) زنـدگـی تـلـخ مـی شـود
حالا مراسم ازدواج برگزار شده و دختر و پسر با هم زیر یک سقف زندگی می کنند. آنها همسر هم هستند ولی دیگر نه به آن شیفتگی و شیدایی نسبت به هم. طعنه، کنایه، بدخلقی و بی اعتنایی های روزهای اول، به سرعت جای خود را به پرخاش، تندی، توهین و فریاد می دهد. زندگی دیگر به زیبایی روزهای آشنایی نیست. مرد می گوید: «پوشش تو باید طوری باشد که من می گویم.» زن می گوید: «اینها حرف خودت نیست.» مرد می گوید: «به تو مربوط نیست.» زن می گوید: «من برای خودم نظر دارم.» مرد می گوید، زن می گوید و آنقدر این درگیری های لفظی ادامه پیدا می کند تا اینکه یکی از کوره درمی رود و دست روی دیگری بلند می کند.
هنوز یک سال هم از ازدواج آنها نگذشته که تمام پرده ها از میان برداشته شده و قبح همه چیز از بین آنها رفته است. خانواده ها مخالف این ازدواج بودند. پس نباید به آنها چیزی گفت. توهین و فحش و کتک حالا جزیی از زندگی آنها شده. دیگر مساله آنها اختلاف خانواده ها نیست. آنها خودشان با هم مشکل دارند. کم کم خانواده ها از موضوع مطلع می شوند. آنها از آبروی خود می ترسند. دخالت می کنند. اما دیگر دیر شده. زوج جوان فقط دارند همدیگر را تحمل می کنند. مرد مهربان و دوست داشتنی زن، آدم بی منطقی شده است که هر وقت کم می آورد با زبان کتک حرف می زند. زن رویاهای مرد، موجودی ناسازگار و غیرقابل تحمل شده که به هیچ صراطی مستقیم نیست. درگیری ها ادامه دارد.
مرد، همسرش را از خانه بیرون می کند. زن به خانه پدرش می رود. وکیل می گیرد. می خواهد تمامش کند. در پزشکی قانونی، کبودی های تنش را به عنوان مدرک نشان می دهد. برای مرد احضاریه می آید. مرد به کلانتری می رود. خودش اعتراف می کند که گاهی دست روی همسرش بلند می کرده. پرونده برای بررسی به دادگاه می رود.
۳) تـصـمـیـم مـا طـلاق اسـت!
همه چیز تمام شده بود. یعنی باید تمام می شد. این زندگی غیرقابل تحمل بود. زن و مرد امیدوار بودند که در جریان مراحل طلاق مشکلی پیش نیاید. طلاق! زمانی واژه چندش آوری به نظر می رسید. اما حالا انگار تنها راه خلاصی همین بود. «زندگی خیلی بد بود. کاش یک جور دیگر بود. کاش از اول شروع نشده بود. کاش...» زن هر روز با خودش این افکار را دوره می کرد. مرد به بعد از جدایی فکر می کرد. به زندگی خراب، خاطرات خراب، حرف مردم و...
۴) بـازگـشـت بـه زنـدگـی
ولی بعضی اتفاق ها با اینکه اتفاقی اند، انگار درست همان جایی که باید، رخ می دهند. زن در راهروی اداره محل کارش قدم می زد. در سالن آمفی تئاتر یکی از آن جلسات همگانی و خسته کننده مشاوره در حال برگزاری بود. وارد سالن شد. نشست. نمی خواست صحبت های مشاور را گوش کند. فقط می شنید. نوبت به پرسش و پاسخ رسید. هر کس سوالی می پرسید. بی اختیار دستش را بلند کرد و یک سوال راجع به خودش، همسرش و زندگی تلخش پرسید و از اینجا بود که پای دکتر بهرامی به زندگی آنها باز شد.
وقتی با هم صحبت می کردند، زن فهمید که او هم اشتباه داشته، فهمید که او هم در این تلخی سهیم بوده و فهمید که زندگی اش می توانسته به این بدی هم نباشد. حالا برای جدایی، دودل بود. روز دادگاه، زن موضوع را به طور خصوصی به قاضی گفت. قاضی مرد را که چندان هم مایل به جدایی نبود، با تحذیر و تشویق، تلویحا به مشاوره دعوت کرد. قرار شد زن و شوهر با هم صحبت کنند. زن از مرد خواست پیش مشاور بروند. مرد می توانست قبول نکند. ولی انگار ته قلبش... و آن دو برای مشاوره چند بار به کلینیک مراجعه کردند و پرونده آنها در دادگاه خانواده برای همیشه بایگانی شد. زوجی که تا مرز یک جدایی و یک مرگ عاطفی پیش رفته بودند، حالا دوباره به زندگی بازگشته اند و این بار با چشم های باز.
داشتم به داستان زندگی این زوج حالا خوشبخت فکر می کردم که انگار صدایی در گوشم گفت: «همیشه لحظه آخر، خدا نزدیک تر می شه.»
● گپی با زوج بازگشت به زندگی
▪ وقتی گذشته را مرور می کنید، فکر می کنید کدامتان بیشتر مقصر بودید؟
ـ زن: وقتی به زندگی برگشتیم، با هم قرار گذاشتیم گذشته را فراموش کنیم و باقی زندگی را با هم بسازیم. ولی اگر بخواهم بگوییم مقصر کیست باید هر دویمان را مقصر بدانم و بی تجربگی های مان را.
ـ مرد: سوال خوبی بود. این سوال را از هرکس بپرسید، حتما چون خود را محق می دانسته، طرف دیگر را مقصر می داند. ولی اگر کمی دقیق تر نگاه کنیم، این جهل ما بود که ما را روبه روی هم قرار داد و حالا که به آگاهی نسبی در مورد زندگی رسیده ایم، سعی کرده ایم گذشته را کنار بگذاریم و نگاهمان به آینده باشد.در واقع ترجیح می دهیم زیاد گذشته را دستکاری نکنیم. چون هر چه بیشتر به آن می پردازیم، حال را بیشتر از دست می دهیم.
▪ واقعا گذشته را فراموش کرده اید؟
ـ زن: به این راحتی ها هم نیست. الان هم که دارم به آن روزها فکر می کنم، بدنم مورمور می شود. این موضوع و فراموش کردن آن به زمان احتیاج دارد. ولی نکته مهم این است که همسرم-مرد زندگی ام- در این مدت آنقدر برای محبت کردن به من تلاش کرده و آنقدر در صدد جبران گذشته بوده که امروز من و خوشبختی هایی که امروز دارم، خیلی پررنگ تر از گذشته تلخ و دردناک زندگیمان است.
ـ مرد: واقعا؟
ـ زن: واقعا. من خیلی از آن اتفاق ها را فراموش کرده ام. نه اینکه همه اش فراموشم شده باشد ولی دیگر آنقدر در ذهن من نقش ندارد که بخواهم آن را برای خودم تبدیل به مشغله کنم.
▪ اگر پیش مشاور نمی رفتید چه اتفاقی می افتاد؟
ـ زن: به طور حتم جدا می شدیم. پرونده ما در دادگاه به جریان افتاده بود. نمی دانم دکتر بهرامی یک دفعه از کجا رسید و نمی دانم چطور شد که همه اتفاق ها دست به دست هم داد تا زندگی ما شکل بگیرد ولی قطعا اگر همسرم به این جلسه ها نمی آمد، زندگی مشترک ما در همان ایام به پایان رسیده بود.مرد: ما تصمیم خودمان را برای جدایی گرفته بودیم و داشتیم جدا می شدیم. پروسه طولانی این مشاوره کم کم ما را به ماندن امیدوار کرد. در ما چیزی گم شده بود که این مشاوره ها آن را پیدا کرد.
▪ اگر زمان را به عقب برگردانند، باز هم یکدیگر را برای ادامه راه انتخاب می کنید؟
ـ زن: شاید کمی اغراق آمیز به نظر بیاید ولی اگر بدانم و مطمئن باشم که آخر کار به این جایی که الان هستم و زندگی ای که الان دارم خواهم رسید، با همه سختی هایش از آن استقبال خواهم کرد.مرد: من مشکلی در انتخاب همسرم نداشتم که از آن پشیمان باشم. مساله ای که داشت ما را از هم جدا می کرد، بین ما نبود و در اطراف ما شکل می گرفت. مشکل، این بود که ما تجربه و آمادگی برخورد با مشکلات زندگی مشترک را نداشتیم. ما با بحران هایی روبه رو شدیم که قبلا هیچ وقت تجربه آن را نداشتیم.
▪ با زمانی که از دست داده اید چه می کنید؟
ـ زن: خیلی از چیزها مثل وقت قابل جبران نیست. ما این زمان را از دست دادیم. در این مدت می توانستیم بچه دار شویم، زندگی کنیم، خوشبخت باشیم ولی در عین حال چیزهایی را هم به دست آوردیم. مرد: ما این دو سال را از دست دادیم ولی بقیه اش را ساختیم. ما این گذشته از دست رفته را قربانی کردیم تا امروز را بسازیم. مجموعه این اتفاق های زندگی، ما را از این روبه آن رو برگرداند. به ما یاد داد که چطور یک زندگی مشترک داشته باشیم و چطور اختلاف ها را در عین عشق ورزی به یکدیگر حل کنیم. مشکل و اختلاف نظر در تمام زندگی ها وجود دارد. مهم این است که بدانیم چطور آن را مدیریت کنیم و ما از مهر ماه ۸۷ داریم زندگی می کنیم؛ یک زندگی واقعی!
▪ آینده را چطور می بینید؟
ـ زن: ما خیلی آماده تر از گذشته ایم. امروز از پس مشکل ها برمی آییم. شاید ندانیم که فردا چه چیزی در انتظار ماست ولی سعی می کنیم امروز را خوب بسازیم تا فردای خوبی داشته باشیم. در واقع ما نمی خواهیم با دنیا بسازیم. می خواهیم دنیایمان را بسازیم.مرد: ما همیشه فکرمی کنیم همه چیز را می دانیم ولی ندانسته های ما همیشه بیش از دانسته هاست. کاش می شد جایی باشد که زندگی کردن درست را به جوان تر ها بیاموزد و کاش جایی باشد که به همه ما بفهماند همیشه اولین راه جدایی نیست. دنیا آنقدر بزرگ و دوست داشتنی است و عشق ورزیدن آنقدر زیباست که می توان با نگاه درست مشکلات را نادیده گرفت.
irantrack.com
منبر رسول خدا + عکس
منبر - منبر رسول خدا صلی - منبر رسول خدا صلی - منبر ی را داد تا رسول - مقدسِ مسجدالنبی محل منبر - مقدسِ مسجدالنبی محل منبر - از اصحاب پیشنهاد ساختن منبر - هفتم هجرت بود که منبر - محل منبر رسول خدا - محل منبر رسول خدا - رسول - رسول خدا صلی الله - رسول خدا صلی الله - رسول خدا صلی الله - مسجدالنبی محل منبر رسول - مسجدالنبی محل منبر رسول - منبری را داد تا رسول - خواست تا منبر رسول - محل منبر رسول خدا - محل منبر رسول خدا - خدا - خدا صلی الله علیه - خدا صلی الله علیه وآله - خدا صلی الله علیه - محل منبر رسول خدا - نقل شده که پیامبر خدا - محل منبر رسول خدا - نقل شده که پیامبر خدا - منبر رسول خدا صلی - که پیامبر خدا صلی الله - + - عکس - عکس 27 دسامبر 2011 - عکس صدا - عکس در روایات زیادی نقل - رسول خدا عکس - گالری خدا عکس - برنامه سوخت عکس - 1740 امبر عکس - عکس 27 دسامبر 2011 - عکس
تاریخ نشر: سه شنبه 6 دی 1390 | مشاهده : 3613 | سایر خبرهای Niksalehi - تمام خبرها
ارسال به دوستان
یکی از مکانهای مقدسِ مسجدالنبی، محل منبر رسول خدا (صلی الله علیه وآله) است.در روایات زیادی نقل شده که پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله)، در آغاز با تکیه بر درخت خرمایی به ایراد خطبه می پرداخت تا اینکه یکی از...
یکی از مکانهای مقدسِ مسجدالنبی، محل منبر رسول خدا (صلی الله علیه وآله) است.در روایات زیادی نقل شده که پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله)، در آغاز با تکیه بر درخت خرمایی به ایراد خطبه می پرداخت تا اینکه یکی از اصحاب پیشنهاد ساختن منبری را داد تا رسول خدا (صلی الله علیه وآله) بر روی آن بنشیند و بدینوسیله هم مردم او را ببینند و هم آن حضرت از ایستادن خسته نشود.
در برخی دیگر از نقل ها آمده است که پیش از آن، سکّویی از گِل ساخته بودند که آن حضرت بر روی آن می نشست و تنها در سال هفتم هجرت بود که منبری چوبین ساختند.

این منبرِ سه پله ای تا زمان حکومت معاویه مورد استفاده بود. معاویه برای کسب وجهه و حق جلوه دادن خود، خواست تا منبر رسول خدا(صلی الله علیه وآله) را از مدینه به شام ببرد، اما مردم مدینه دست به اعتراض زدند و از این کار ممانعت کردند. بعدها نجّاری، شش پلّه بر همان منبر ساخت که مجموعاً نُه پلّه شد. این منبر بر اثر گذشت زمان از میان رفت و قسمتی از آن در قرن ششم به عنوان تبرّک مورد استفاده قرار می گرفت.
در سال ۶۵۴ مسجد نبوی آتش گرفت و منبر سوخت. نوشته اند که سوخته منبر را در محلی که اکنون منبر فعلی قرار دارد، دفن کردند. در سال ۶۶۴ منبر جدیدی توسط حاکم مملوکی مصر، بَیْبَرس، برای مسجد نبوی فرستاده شد. پس از آن در سال ۷۹۷ منبری دیگر و سپس در سال ۸۲۰ باز هم منبر دیگری نصب شد که در آتش سوزی سال ۸۸۶ از میان رفت. قایتبای در سال ۸۸۹ منبری فرستاد که آن نیز در سال ۹۹۸ با منبری که سلطان مراد عثمانی فرستاد و تا به امروز باقی مانده، عوض شد. این منبر یکی از آثار ارزشمند هنری به شمار می آید.
حاجی! از مهمانی خدا چه آوردی؟
حاجی! - از - از مهمانی خدا چه آوردی - از اینکه زائر خانة خدا - از ارند اما نه ب - حاجی از - رسول خدا رمزی باشد از - حج و عمره ب از - ارند اما نه ب از - حاجی از مهمانی خدا - رمزی باشد از اینکه زائر - مهمانی - مهمانی خدا چه آوردی در - مهمانی خدا چه آوردی - مهمانی خدا چه آوردی - حاجی از مهمانی - حاجی از مهمانی - خرید حاجی از مهمانی - خرید حاجی از مهمانی - از مهمانی خدا چه - از مهمانی خدا چه - خدا - خدا چه آوردی در روایت - خدا ص با - خدا رمزی باشد از اینکه - حاجی از مهمانی خدا - روایت است که پیامبر خدا - شاید این عمل رسول خدا - از اینکه زائر خانة خدا - از مهمانی خدا چه آوردی - که پیامبر خدا ص - چه - چه آوردی در روایت است - چه حاجی به عنوان سوغات - چه کمتر در سیمایش دیده - از مهمانی خدا چه - دهد بنابراین آن چه - کنندگان ظاهر گردد و آن چه - خدا خارج نسازد چه - مهمانی خدا چه آوردی در - بنابراین آن چه حاجی به - آوردی؟
حاجی! از مهمانی خدا چه آوردی؟
در روایت است که پیامبر خدا (ص) با دو حولة یمانی محرم شدند و همان را کفن خود قرار دادند[1] شاید این عمل رسول خدا رمزی باشد از اینکه زائر خانة خدا باید برای آخرت خود کاری کند و چیزی بیاورد. البته نه فقط لباس آخرت و حولة یمانی، که تهیه کردن آن سهل است، بلکه لباس تقوا و عمل صالح که ذخیرة حقیقی آخرت است؛ «اِنّ خیر الزّاد التقوی» حج و عمره بازارند اما نه بازار دنیا، بلکه بازار آخرت. در این بازار باید در اندیشة سفر آخرت بود، چنانکه امام باقر(ع) میفرماید:«الحج والعمر? سوقان من أسواق الاخر? اللازم لهما من أضیاف الله عزوجل إِن أبقاه أبقاه و لا ذنب له و ان أماته أدخله الجنه».[2]
«حج و عمره دو بازارند از بازارهای آخرت، کسی که ملازم آن دو باشد، در زمرة میهمانان خداوند است، اگر او را زنده بدارد گناهش بخشد و اگر بمیراند به بهشت جای دهد».
بنابراین، آنچه حاجی به عنوان سوغات و هدیه برای دیگران میآورد. سوغات واقعی نیست او برای خود باید چیزی ارزشمند و ماندگار بیاورد و آن آمرزش گناه و تحصیل بهشت است و این را به ارزانی نمیدهند و برای هر کس فراهم نمیشود. در این بازار معنوی باید چنین کالایی را خریداری کرد و بهای آن نیت خالص، عمل صالح، قلب سلیم و تحول روحی و مال حلال است. اثر چنین تحولی را باید دیگران در سیمای ظاهری و سیرت و سیرة عملی زائر ببینند.
حج نورانیت خاص دارد و این نورانیت را زائر، باید حفظ کند
زائر در فکر این نباشد که پس از اعمال با صورت و لباس آراسته جلو دوربین استقبال کنندگان ظاهر گردد و آنچه کمتر در سیمایش دیده میشود همان معنویت حج و رنگ و بوی مدینه و گرد عرفات و مشعر و منا باشد! چنین زائری در صحنة زندگی و معاشرت با مردم نیز نشانهای از حج نخواهد داشت و تنها نامش را سنگین کرده و غرورش را افزون تر! باید به خدا پناه برد، ان شاء الله که زائران ما اینگونه نباشند وگرنه از حج تنها سیاحتی باقی میماند و بس که جای دیگر نیز میسر بود.
باری، حج نورانیت خاص دارد و این نورانیت را زائر، باید حفظ کند. امام صادق(ع) میفرماید:
«الحاج لا یَزال علیه نور الحج ما لَمْ یُذنب».[3]
«حج گزار همواره نورانیت حج را با خود دارد، مادامی که مرتکب گناه نشود.»
آری گناه نور ایمان را تحت الشعاع قرار میدهد و ظلمات مادیت را بر قلب سایه افکن میسازد.
بازگشت به وطن
از جمله آداب حج، مربوط به بازگشت مسافر است. همچنان که پسندیده است، زائر قبل از عزیمت خود به دیگران اعلام کند و با آنان تودیع نماید، در بازگشت نیز حق زائر است که دیگران به دیدن او بشتابند. پیامبر اکرم(ص) میفرماید:«حق المُسلم علی المسلم اِذا أراد سَفَراً أن یُعلم اخوانه و حق علی اِخوانه اذا قدم أن یأتوه»[4]
«حق مسلمان بر گردن مسلمان این است که هر گاه قصد سفر دارد، برادرانش را مطلع سازد و بر برادران اوست که چون از سفر بازگردد به دیدنش بیایند.»
بدیهی است که در سفر حج و عمره، این دیدار ارزش معنوی و پاداش اخروی دارد، تا بدانجا که در برخی روایات به عنوان واجب از آن یاد شده است. حضرت علی بن الحسین(ع) میفرماید:
«ای کسانی که موفق به حج نشدهاید، هنگامی که حاجیان میآیند، به استقبال آنها بشتابید و با آنان مصافحه کنید و قدرشان را بزرگ شمارید که این بر شما واجب است، تا در اجر و ثواب شریک آنان باشید.» (یا مَعشَر مَن لم یحج! استبشروا بالحاج اذا قدموا فصافحوهم و عظموهم فاِنّ ذلک یجب علیکم تشارکوهم فی الاجر).[5]
و نیز امام باقر(ع) میفرماید:
«زائر حج و عمره را احترام کنید که این بر شما واجب است.» (وَقِّرُوا الحاج والمعتمر فان ذلک واجب علیکم)[6] همچنین امام صادق(ع) به دیدار و مصافحه و معانقة حجاج بیت الله هنگامی که از گرد راه میرسند توصیه فرموده است:
«اگر کسی با حج گزاری که از گرد راه میرسد، معانقه کند، گویی حجر الاسود را استلام نموده است». (مَن عانق حاجاً بغباره کان کانما استلم الحَجَر).[7]
در بازگشت به وطن، صورتی را که به خانة کعبه تبرک شده و گرد منا و عرفات و بقیع و مدینه را با خود دارد و دیگران میخواهند بدان تبرک جویند، از سیمای زائر خانة خدا خارج نسازد
و نیز امام صادق(ع) از جد بزرگوار خود حضرت سید الساجدین(ع) نقل فرموده است که:
«بر زائر حج و عمره سبقت گیرید و مصافحه کنید، پیش از آنکه به گناه آلوده شوند»؛
(بادِرُوا بالسلام علی الحاج والمعتمر و مصافحتهم مِن قبل أن تخالطهم الذنوب).[8]
از این روایات استفاده میشود که زائر حرمین شریفین از مقام و منزلت والا برخوردار است؛ چرا که مهمان خداوند بزرگ بوده و یک سفر روحانی پیموده و با بذل مال و رنج تن ره توشهای معنوی تحصیل کرده است و لذا زیارت او و مصافحه با او و سلام بر او، حقی است بر گردن دیگران.
بعلاوه چنانکه دیدیم، از نظر ثواب، دیدار زائر خانة خدا با همان گرد و غبار سفر به مثابة زیارت و استلام حجر و مشارکت در ثواب حج و زیارت اوست.
زائر باید خود این قدر و منزلت را بداند و بشناسد، و آن حالت معنوی را که به دست آورده، با گناه از دست ندهد و همچنین در بازگشت به وطن، صورتی را که به خانة کعبه تبرک شده و گرد منا و عرفات و بقیع و مدینه را با خود دارد و دیگران میخواهند بدان تبرک جویند، از سیمای زائر خانة خدا خارج نسازد. چه، ره آورد واقعی این سفر چنانکه مکرر گفتهایم، همانا منور شدن به نور ایمان و اتصاف به سیرت صالحین است که برای حج گزار میماند و در دنیا و قبر و برزخ و آخرت او را همراهی میکند.
محمدتقی رهبر
پی نوشت ها:1. بحارالانوار، ج 21، ص 40.
2. من لا یحضره الفقیه، ج 2، ص 143.
3. کافی، ج 4، ص 255.
4. وسائل، ج 8، ص 337.
5. کافی، ج 4، ص 264.
6. وسائل، ج 8، ص 337.
7. وسائل، ج 8، ص 328.
8. وسائل، ج 8، ص 327.
نظرات ()