خداحافظی با خاطرات سالهای دور
برچسب های این مطلب:
خداحافظی - خداحافظی با خاطرات سالهای دور - خداحافظی با خاطرات سالهای دور4 - خداحافظی با بوتو نمیبایست برنامه - مسعود عجمی خداحافظی - خاطرات سالهای دور سایت خداحافظی - درحالیکه خداحافظی - در سایت لحظه روش خداحافظی - خداحافظی با خاطرات - دور سایت خداحافظی با خاطرات - با - با ربد و دهقان هم سالهاست - با ن لالهزار تعطیل هستند - با ن لالهزار یکی پس از - سالنهای تئاتر جامعه با - هم سالهاست که در خیا با - هستند حتی سینماهای خیا با - دیگری تعطیل میشوند خیا با - تئاتر جامعه با ربد و دهقان - که در خیا با ن لالهزار تعطیل - خاطرات - خاطرات خوب او را که - خاطرات گذشته او دوباره رونق - خاطرات سالهای دور سایت خداحافظی - کسانی میاندیشد که تمام خاطرات - پارس برگشت تا شاید خاطرات - خداحافظی با خاطرات - دور سایت خداحافظی با خاطرات - که تمام خاطرات خوب او - تا شاید خاطرات گذشته او - سالهای - سالهای دور از دورانی که - سالهای سختی که بر هنر - سالهای سخت بر عهده داشته - میدانند یاد سالهای - بود که پس از سالهای - آن را در این سالهای - آنکه شهرداری تهران در سالهای - یاد سالهای دور از - پس از سالهای سختی که - دور - دور به امید لقمه نانی - دور از - دور انی که خیابان لالهزار مرکز - پردهها که از راهی دور - یاد سالهای دور - از دور - خداحافظی با خاطرات سالهای دور - از راهی دور به امید - یاد سالهای دور از
تئاتر پارس هم پس از تئائر نصر، که مرمت و احیای آن که اسفند 1386 آغاز ولی بعد از چند ماه ابتر ماند، تعطیل شد. سالنهای تئاتر جامعه باربد و دهقان هم سالهاست که در خیابان لالهزار تعطیل هستند. حتی سینماهای خیابان لالهزار یکی پس از دیگری تعطیل میشوند. خیابان لالهزار که روزی به بهترین و مفرحترین خیابان طهران معروف بود، این روزها خیابان مردهای شده که به زور چراغهای رنگارنگ زندگی میکند.خداحافظی - خداحافظی با خاطرات سالهای دور - خداحافظی با خاطرات سالهای دور4 - خداحافظی با بوتو نمیبایست برنامه - مسعود عجمی خداحافظی - خاطرات سالهای دور سایت خداحافظی - درحالیکه خداحافظی - در سایت لحظه روش خداحافظی - خداحافظی با خاطرات - دور سایت خداحافظی با خاطرات - با - با ربد و دهقان هم سالهاست - با ن لالهزار تعطیل هستند - با ن لالهزار یکی پس از - سالنهای تئاتر جامعه با - هم سالهاست که در خیا با - هستند حتی سینماهای خیا با - دیگری تعطیل میشوند خیا با - تئاتر جامعه با ربد و دهقان - که در خیا با ن لالهزار تعطیل - خاطرات - خاطرات خوب او را که - خاطرات گذشته او دوباره رونق - خاطرات سالهای دور سایت خداحافظی - کسانی میاندیشد که تمام خاطرات - پارس برگشت تا شاید خاطرات - خداحافظی با خاطرات - دور سایت خداحافظی با خاطرات - که تمام خاطرات خوب او - تا شاید خاطرات گذشته او - سالهای - سالهای دور از دورانی که - سالهای سختی که بر هنر - سالهای سخت بر عهده داشته - میدانند یاد سالهای - بود که پس از سالهای - آن را در این سالهای - آنکه شهرداری تهران در سالهای - یاد سالهای دور از - پس از سالهای سختی که - دور - دور به امید لقمه نانی - دور از - دور انی که خیابان لالهزار مرکز - پردهها که از راهی دور - یاد سالهای دور - از دور - خداحافظی با خاطرات سالهای دور - از راهی دور به امید - یاد سالهای دور از
چند سالی میشود که سازمان میراث فرهنگی استان تهران و شهرداری قرار است خیابان لالهزار را احیا کنند.حتی ستاد بازسازی خیابان لالهزار هم در شهرداری منطقه 12 تشکیل شد، اما گویا هنوز نتیجهای نداده و زورش به کسبهای که از برکت بورس شدن باغ لالهزار پولدار شدهاند، نرسیده است.
واقعیت این است که شهرداری مسئولیت مستقیمی دراینباره ندارد و هر چه هست بر عهده وزارت ارشاد است. به هر حال تئاتر پارس که در فهرست آثار ملی کشور نیز به ثبت رسیده و طبق قانون هیچ کاربری دیگری برای آن نمیتوان جایگزین کرد تعطیل شده است. حالا دیگر همه چیز تمام شد. ماهها بود که خبر از تعطیلی و پلمب تئاتر پارس را با ترس و لرز میشنیدیم. سختتر برای کسانی بود که چشم امیدشان به آن سالن بود. برای زن بلیط فروش که خرج 2 دخترش را میداد، برای شعبدهباز میان پردهها که از راهی دور به امید لقمه نانی به لالهزار میآمد، برای بازیگران خسته و سرخورده و برای بزرگ هنرمند سیاه بازی ایران، «سعدی افشار» که به تازگی نمایش «قولنج» او در تماشاخانه سنگلج به پایان رسیده.
افشار که سخت بیمار است، ناراحت و افسرده به کسانی میاندیشد که تمام خاطرات خوب او را که بخشی از تاریخ تئاتر ایران هستند از بین بردهاند. تئاتر پارس که از قدیمیترین سالنهای به جا مانده تئاتر ایران است، الان در اختیار ستاد فرمان هشت مادهای است و پیش از این توسط هنرمندان تئاتر پارس اداره میشد.
اما این داستان تعطیلی، مرمت و کش و قوسهای چند سازمان و اداره از کجا شروع شده و احتمالاً به کجا ختم خواهد شد؟ فعلاً که کسی زیر بار مسئولیت نرفته و تقریباً همه دیگران را مسئول میدانند.

یاد سالهای دور
از دورانی که خیابان لالهزار مرکز تجدد و نوگرایی تهران بود، فقط چند ساختمان متروک و در حال خرابی به جا مانده است. سردر ساختمان معروف گراند هتل به طور کامل تخریب شده و اکنون از آن به عنوان انبار کالاهای الکتریکی استفاده میشود. سینماها که همگی تعطیل شدهاند. سینما کریستال هم که تا چند سال پیش فیلم نمایش میداد به بهانه تعمیرات بسته شد. تئاتر پارس تنها تئاتری بود که پس از سالهای سختی که بر هنر سالم لالهزار رفت توانست تا اواخر دهه 80 خورشیدی تاب بیاورد. تئاتر پارس شاید این بردباری را مدیون معصومه¨صبا ملکی باشد که مدیریت آن را در این سالهای سخت بر عهده داشته است. او میگوید:
«سالن را سال 83 از ستاد اجرایی فرمان امام به بهای ماهی 800 هزارتومان اجاره کردیم، اما به دلیل مشکلات مالی و نبود تماشاگر بعد از 3 سال دیگر توان اداره تئاتر را نداشتیم. از سازمانهای مختلف درخواست کمک کردیم، به هر جا هم که فکر کنید مراجعه کردیم ، ولی هیچ کمکی به ما نشد.
متأسفانه استقبال از نمایشها هم خیلی کم بود. مردم حتی با 1500 تومان هم حاضر نبودند برای تماشای نمایش به لالهزار بیایند.» او ادامه میدهد: «الکتریکیها هم خیلی تلاش کردند تا تئاتر تعطیل شود. اول پیشنهاد دادند بخشی از تئاتر را به عنوان انبار در اختیارشان قرار دهیم.
سالنهای تئاتر جامعه باربد و دهقان هم سالهاست که در خیابان لالهزار تعطیل هستند. حتی سینماهای خیابان لالهزار یکی پس از دیگری تعطیل میشوند. خیابان لالهزار که روزی به بهترین و مفرحترین خیابان طهران معروف بود، این روزها خیابان مردهای شده که به زور چراغهای رنگارنگ زندگی میکند. با اینکه از نظر مالی در مذیقه بودم، نپذیرفتم، چون فکر کردم اگر یک بخش کوچک ساختمان را در اختیارشان قرار دهم به زودی تئاتر از دستمان خارج میشود.» همان زمانها بود که سعدی افشار با اینکه سن و سال زیادی داشت و اجرا برایش خیلی سخت بود، داوطلبانه به تئاتر پارس برگشت تا شاید خاطرات گذشته او دوباره رونق گیرد. آ
ن موقع سعدی شهرت فراوانی داشت. حتی در اروپا هم او را میشناختند. در بیشتر جشنوارههای مهم تئاتر دنیا اجرا کرده بود و همه او را سمبل تئاتر ایرانی و سنتی میدانستند. با آمدن استاد سیاهبازی ایران به تئاتر پارس برای مدتی ورق برگشت و عدهای به خاطر دیدن بازی سعدی افشار به تماشاخانه پارس رفتند.
ولی خیلی زود همه چیز به وضع سابق بازگشت. سعدی افشار هم به دلیل شرایط سنی اش دوام نیاورد. از آن موقع تا حالا هم که تالار تعطیل شده است.حالا پارس تنها مانده میان کابل و سیم برق و بازاریها.

از تئاتر فرهنگ تا پارس
عبدالحسین نوشین دانشآموخته دارالفنون که تحصیلاتش را در رشته تئاتر در فرانسه به پایان برده بود، با همکاری همسرش «لرتاهایراپتیان» هنرپیشه تئاتر و برخی دیگر از هنرمندان، تئاتر فرهنگ را که بعدها نام پارس به خود گرفت تأسیس کردند. نوشین با کمک سرمایهدارهای بازاری مانند جعفری، طایفی و وثیق، تئاتر فرهنگ را در طبقه بالای پاساژ پارس ساخت که حدود 500 نفر گنجایش داشت.از کسانی که در تئاتر فرهنگ کار میکردند میتوان به خیرخواه، خاشع، محمدعلی جعفری، تفکری، اسکویی، کهنمویی، بهرامی، شباویز، ریاحی، کریمی، مهین دیهیم، توران مهرزاد، پرخیده، سهیلا و... اشاره کرد. در سال 1332 شمسی پس از کودتای 28 مرداد آتشسوزی بزرگی در تئاتر فرهنگ اتفاق افتاد که آن را سوزاند.
پس از آن ساختمان تئاتر بازسازی و تئاتر پارس در آن محل افتتاح شد. پس از انقلاب تئاتر پارس در اختیار ستاد اجرایی فرمان هشت مادهای امام خمینی¨ره قرار گرفت. تئاتر پارس مدتی با مدیریت «مجید جعفری» نمایشهایی را به روی صحنه برد، ولی او پس از مدتی به دلیل مشکلات مالی تئاتر را واگذار کرد و تئاتر پارس عملاً برای مدتی تعطیل شد.
چند سالی میشود که سازمان میراث فرهنگی استان تهران و شهرداری قرار است خیابان لالهزار را احیا کنند.حتی ستاد بازسازی خیابان لالهزار هم در شهرداری منطقه 12 تشکیل شد، اما گویا هنوز نتیجهای نداده و زورش به کسبهای که از برکت بورس شدن باغ لالهزار پولدار شدهاند، نرسیده است. بدقولی مسئولان چند سال پیش مرکز هنرهای نمایش وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به عنوان متولی تئاتر ایران اعلام کرد که از تئاتر پارس حمایت خواهد کرد. نوع حمایت هم خرید تماشاخانه از ستاد فرمان هشت مادهای اعلام شد. اما به هر حال توافقات بین این دو ارگان نهایی نشد و ماجرا ادامه پیدا کرد. علیاصغر صباح کوهی یکی از مدیران تئاتر پارس میگوید:
«از چند سال پیش وعده خریداری تئاتر پارس مطرح شده است، اما این وعده تاکنون جنبه عملی پیدا نکرده و در این مدت اداره کل هنرهای نمایشی ناظر فعالیتهای ما بوده و حمایتی از ما انجام نداده است.» با آنکه شهرداری تهران در سالهای اخیر تلاش زیادی برای احیای فرهنگ در میان شهروندان کرده و چندین سالن تئاتر و سینما در گوشه و کنار شهر احداث کرده، بعید به نظر میرسد بتواند تئاتر پارس را که یادگار روزهای خوش تئاتر ایران است، بخرد.
اگر چه با توجه به فعالیتهایی فرهنگ شهرداری، این توقع در میان هنرمندان و شهروندان برای نجات تئاتر ایجاد شده، اما واقعیت این است که شهرداری مسئولیت مستقیمی دراینباره ندارد و هر چه هست بر عهده وزارت ارشاد است. به هر حال تئاتر پارس که در فهرست آثار ملی کشور نیز به ثبت رسیده و طبق قانون هیچ کاربری دیگری برای آن نمیتوان جایگزین کرد تعطیل شده است.
منبع : همشهری
تنظیم برای تبیان : مسعود عجمی
خداحافظی با خاطرات سالهای دور
نويسنده : امید ; ساعت ۳:٢٤ ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱/۳۱
خاطرات مربی جودوی بن لادن +عکس های "بن لادن جودوکار"
برچسب های این مطلب:
خاطرات - خاطرات مربی جودوی بن لادن - خاطرات ی از او در ذهنم - خاطرات مربی جودوی بن لادن - خاطرات - کرده بودم و ناگهان خاطرات - خاطرات - خاطرات - خاطرات مربی جودوی - و ناگهان خاطرات ی از او - مربی - مربی تیم ملی جودو عربستان - مربی جودو می گوید - مربی جودوی بن لادن - می گوید من مربی - جودو می آمد این مربی - خاطرات مربی - لادن ناشناس این مربی - من مربی تیم ملی - آمد این مربی جودو می - جودوی - جودوی خود در ریاض بپذیرم - جودوی بن لادن عکس - جودوی بن لادن عکس - او را در کلاسم جودوی - خاطرات مربی جودوی - خاطرات مربی جودوی - خاطرات مربی جودوی - در کلاسم جودوی خود در - خاطرات مربی جودوی بن لادن - بن - بن لادن قد بلندی داشت - بن لادن جیمی وو وو - بن لادن خیلی اصرار کرد - می گوید که بن - از سمت راست بن - می گوید که بن - تا 1991 بودم بن - گوید که بن لادن قد - سمت راست بن لادن جیمی - لادن - لادن قد بلندی داشت و - لادن جیمی وو وو - لادن خیلی اصرار کرد و - می گوید که بن لادن - از سمت راست بن لادن - می گوید که بن لادن - 1991 بودم بن لادن - که بن لادن قد بلندی - راست بن لادن جیمی وو - +عکس - های - های من حضور می بافت - های بن لادن جودوکار - های بن لادن جودوکار - دانشجو بود در کلاس های - بن لادن عکس های - بن لادن عکس های - بن لادن عکس های - در کلاس های من حضور - عکس های بن - "بن - لادن - لادن قد بلندی داشت و - لادن جیمی وو وو - لادن خیلی اصرار کرد و - می گوید که بن لادن - از سمت راست بن لادن - می گوید که بن لادن - 1991 بودم بن لادن - که بن لادن قد بلندی - راست بن لادن جیمی وو - جودوکار"
به گزارش انتخاب به نقل از رویترز، "جیمی وو" می گوید که بن لادن قد بلندی داشت و نمی توانست در جودو موفق باشد. برای همین من به او پیشنهاد کردم که از این ورزش دست بکشد. خاطرات - خاطرات مربی جودوی بن لادن - خاطرات ی از او در ذهنم - خاطرات مربی جودوی بن لادن - خاطرات - کرده بودم و ناگهان خاطرات - خاطرات - خاطرات - خاطرات مربی جودوی - و ناگهان خاطرات ی از او - مربی - مربی تیم ملی جودو عربستان - مربی جودو می گوید - مربی جودوی بن لادن - می گوید من مربی - جودو می آمد این مربی - خاطرات مربی - لادن ناشناس این مربی - من مربی تیم ملی - آمد این مربی جودو می - جودوی - جودوی خود در ریاض بپذیرم - جودوی بن لادن عکس - جودوی بن لادن عکس - او را در کلاسم جودوی - خاطرات مربی جودوی - خاطرات مربی جودوی - خاطرات مربی جودوی - در کلاسم جودوی خود در - خاطرات مربی جودوی بن لادن - بن - بن لادن قد بلندی داشت - بن لادن جیمی وو وو - بن لادن خیلی اصرار کرد - می گوید که بن - از سمت راست بن - می گوید که بن - تا 1991 بودم بن - گوید که بن لادن قد - سمت راست بن لادن جیمی - لادن - لادن قد بلندی داشت و - لادن جیمی وو وو - لادن خیلی اصرار کرد و - می گوید که بن لادن - از سمت راست بن لادن - می گوید که بن لادن - 1991 بودم بن لادن - که بن لادن قد بلندی - راست بن لادن جیمی وو - +عکس - های - های من حضور می بافت - های بن لادن جودوکار - های بن لادن جودوکار - دانشجو بود در کلاس های - بن لادن عکس های - بن لادن عکس های - بن لادن عکس های - در کلاس های من حضور - عکس های بن - "بن - لادن - لادن قد بلندی داشت و - لادن جیمی وو وو - لادن خیلی اصرار کرد و - می گوید که بن لادن - از سمت راست بن لادن - می گوید که بن لادن - 1991 بودم بن لادن - که بن لادن قد بلندی - راست بن لادن جیمی وو - جودوکار"

از سمت راست=بن لادن-جیمی وو
"وو" می گوید که بن لادن خیلی اصرار کرد و من هم قبول کردم که او را در کلاسم جودوی خود در ریاض بپذیرم.
وی می گوید: من مربی تیم ملی جودو عربستان سعودی از سال 1981 تا 1991 بودم. بن لادن دو سه بار در هفته به کلاس جودو می آمد.
این مربی جودو می گوید: من پس از 1984 دیگر بن لادن را هرگز ندیدم. بن لادن از سایر شاگردانم در کلاس بهتر کار می کرد، نه به خاطر قدش بلکه به خاطر جدیتش.
وی می گوید: من بن لادن را فقط با نامه اسامه می شناختم او زمانی که دانشجو بود در کلاس های من حضور می بافت. من از اسم بن لادن او خبر نداشتم.
href="" title="خاطرات مربی جودوی بن لادن +عکس های "بن لادن جودوکار"">

از سمت راست=جیمی وو-بن لادن-ناشناس
این مربی جودو می گوید: بعد از 11 سپتامبر من به سمیناری دعوت شدم و برخی از شاگردان سابق من هم آنجا بودند.
انها گفتند: "اوه جیمی! حالا اسامه دیگر قهرمان ماست"
وی گفت: من تعجب کرده بودم و ناگهان خاطراتی از او در ذهنم تداعی شد و گفتم "اوه این یارو".
href="" title="خاطرات مربی جودوی بن لادن +عکس های "بن لادن جودوکار"">

"جیمی وو" گفت: یک روز همسرم به مرکز جودو آمد تا مرا پیدا کند. زیرا او می خواست به خرید برود و من هم دیر کرده بودم.
href="" title="خاطرات مربی جودوی بن لادن +عکس های "بن لادن جودوکار"">

وی می گوید: او به کلاس من آمد. همه ی شاگردان لبخندی بر لب داشتند اما یکی از انها که قد بلند (بن لادن) بود پیش من آمد و گفت: او کیست؟من جواب دادم که او همسر من است. سپس اسامه گفت"اینجا کلاس جودو است، هیچ زنی نباید اینجا باشد". این خاطره ی من از اسامه بود.
href="" title="خاطرات مربی جودوی بن لادن +عکس های "بن لادن جودوکار"">

از سمت چپ به راست= ناشناس-بن لادن-جیمی وو
نويسنده : امید ; ساعت ۱:۳۳ ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٩
نظرات ()