کشتی امام علی با شیطان
کشتی - کشتی امام علی با شیطان - کشتی برای امام رایگان علی - و اندیشه تبیان کشتی - کشتی - تبیان کشتی امام علی - امام - امام علی با شیطان بیشترین - امام عل 1740 - امام عل 1740 - اندیشه تبیان کشتی امام - کشت 1740 امام - 1740 رایگان امام - ع امام - کشتی امام علی با - 1740 امام عل - علی - علی ع لطفا کریمه - علی ه السلام بى پروا بر - علی ه السلام اما در تبیین - شیطان بزرگترین دشمن علی - هشدار ناگهان على علی - شیطان با امیر مومنان علی - النبی صلى الله علی - بزرگترین دشمن علی ع - ناگهان على علی ه السلام بى - با - با تامل از نظر بگذرانید - با صدایت تحریک کن و - با وعده ها سرگرم کن - لطفا کریمه زیر را با - را که مى توانى با - جوى و آنان را با - روی سخن خدا با - زیر را با تامل از - مى توانى با صدایت تحریک - شیطان - شیطان بزرگترین دشمن علی - شیطان جز فریب وعده - شیطان است چنین می - شیطان - سرگرم کن ولى شیطان - روی سخن خدا با شیطان - بشر را به دست شیطان - شیطان بزرگترین دشمن - ولى شیطان جز فریب
شیطان بزرگترین دشمن علی (ع)
لطفا کریمه زیر را با تامل از نظر بگذرانید:وَ اسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِکَ وَ أَجْلِبْ عَلَیْهِمْ بِخَیْلِکَ وَ رَجِلِکَ وَ شارِکْهُمْ فِى الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ وَ عِدْهُمْ وَ ما یَعِدُهُمُ الشَّیْطانُ اِلاّ غُرُورًا
ترجمه: « هر کدام از ایشان را که مى توانى با صدایت تحریک کن و لشکر سواره و پیاده ات را بر آنها گسیل دار و در ثروت و فرزندانشان شرکت جوى و آنان را با وعده ها سرگرم کن، ولى شیطان جز فریب، وعده اى به آنان نمى دهد» (سوره بنى اسرائیل آیه 64)
آیه عجیبی است. روی سخن خدا با شیطان است. چنین می نماید که خدا خود ماموریت گمراهی و اغوای بنی بشر را به دست شیطان، این لعین ازل و ابد، سپرده است.
البته این ظاهر امر است، انگار خداوند با این بیان تهدید آمیز می خواهد روزنه های نفوذ شیطان را به همین بنی بشر بنمایاند و بفهماند که شیطان ممکن است از چهار سو و به شیوه های چندگانه، ناغافل بر شما یورش آورد، پس ای انسان هشدار!
ناگهان على علیه السلام بى پروا بر او یورش آورد و او را به چابکی بر زمین افکند چندان که پهلوى راست حضرت به پهلوى چپ شیطان و پهلوى چپش به پهلوى راست او فرو رفت، آنگاه فرمود: ان شاء الله تو را خواهم کشت.
غرض این نوشته البته گزارش روایتی است از رویارویی شیطان با امیر مومنان علیه السلام اما در تبیین مطلب پیش گفته، به اجمال بگویم که روش های چهارگانه ای که شیطان بر انسان شبیخون می زند به قرار ذیل است:
1. نغمه های هوس انگیز: یا هر گونه تبلیغات گمراه کننده دیگر که به نوعی با آلات صوتی و سمعی تحریک آمیز همراه است.
2. برنامه نظامی: این استراتژی شیطانی از واژه های "اجلاب" به معنای گسیل سریع، "خیل" به معنای لشکر سواره و "رجل" به معنای پیاده نظام دریافته می شود.
3. برنامه هاى اقتصادی و به ظاهر انسانی: از طریق مشارکت در اموال(حرام) و انفس(فرزندان نامشروع)
4. عملیات مخرب روانى: از طریق دادن وعده هاى غرور آمیز و اغفال کننده
هر چند راه های اغواگری این گرگ ایمان خوار منحصر به آنچه گذشت نیست اما خطوط فرعی بیشتر انحراف ها عمدتا به این راه های اصلی ختم می شود.
بگذریم...
چنانکه معروض افتاد ذیل کریمه یاد شده روایتی خواندنی از زبان جابر بن عبدا لله انصاری، صحابی بزرگ پیامبر- درود خدا بر او و خاندان پاکش- نقل شده است که آن را بی کم و کاست از کتاب شواهد التنزیل/ ج1/ ص343-345، می آورم(برای آنها که دغدغه اسناد روایات دارند):
عن جابر بن عبد الله الأنصاری قال:
کنا مع النبی (صلى الله علیه وسلّم) إذ أبصر برجل ساجد راکع متطوع متضرع، فقلنا: یا رسول الله ما أحسن صلاته.
فقال (صلى الله علیه وسلّم): هذا الذی أخرج أباکم آدم من الجنّة.
فمضى إلیه علیّ غیر مکترث فهزّه هزاً أدخل أضلاعه الیمنى فی الیسرى، والیسرى فی الیمنى، ثم قال: لأقتلنک إنْ شاء الله.
خداوند با این بیان تهدید آمیز می خواهد روزنه های نفوذ شیطان را به همین بنی بشر بنمایاند و بفهماند که شیطان ممکن است از چهار سو و به شیوه های چندگانه، ناغافل بر شما یورش آورد، پس ای انسان هشدار!قال: لن تقدر على ذلک، إنّ لی أجلاً معلوماً من عند ربی، ما لک ترید قتلی، فو الله ما أبغضک أحد إلاّ سبقت نطفتی فی رحم أمه، قبل أن یسبق نطفة أبیه، ولقد شارکت مبغضک فی الأموال، والأولاد، وهو قول الله فی محکم کتابه:
(وَ شارِکْهُمْ فِی الأَمْوالِ وَالأَوْلادِ وَعِدْهُمْ وَ ما یَعِدُهُمُ الشَّیْطانُ إِلاَّ غُرُور).
فقال النبی (صلى الله علیه وسلّم): صدقک والله یا علی، لا یبغضک من قریش إلاّ (سفاحی)(27) ولا من الأنصار إلاّ یهودیاً، ولا من العرب إلاّ دعی(28) ولا من سائر النّاس إلاّ شقیاً، ولا من النساء إلاّ سلقلقیة(29)، ثم أطرق (النبی) ملیاً فقال:
معاشر الأنصار ربّوا أولادکم على محبّة علی.
قال جابر: کنّا نبور أولادنا (بعد) وقعة الحرَّة بحبِّ علی، فمن أحبِّه علمنا أنِّه من أولادنا، ومن أبغضه أشفینا منه
جابربن عبدالله انصارى گوید: در محضر پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) بودیم مردى را در حال سجده و رکوع و طاعت و تضرع دیدم.
گفتیم: یا رسول الله! چه نیکو نماز می گذارد!
فرمود: او همان کسى است که پدرتان آدم را از بهشت بیرون راند، پس ناگهان على علیه السلام بى پروا بر او یورش آورد و او را به چابکی بر زمین افکند چندان که پهلوى راستش به پهلوى چپ او و پهلوى چپش به پهلوى راست او فرو رفت، آنگاه فرمود: ان شاء الله تو را خواهم کشت.
شیطان گفت: تو را نرسد که چنین کنی چه آنکه از جانب پروردگارم برایم مهلت تعیین شده است، تو را چه شده که قصد جان مرا می کنی؟
به خدا سوگند احدی با تو دشمنی نمی ورزد مگر آنکه نطفه من در رحم مادر او پیش از نطفه پدرش قرار مى گیرد و من دشمن تو را در اموال و اولاد شریک مى شوم و این همان سخن خداوند در کتاب محکم قرآن است که می فرماید: «و شارکهم فى الاموال و الاولاد و عدهم و ما یعدهم الشیطان الاّغرورا»
آنگاه پیامبر (صلى الله علیه وسلّم) فرمود: او راست می گوید، ای على! به خدا سوگند از قریش جز زناکار و از انصار جز یهودى و از عرب جز بدنام – یا کسی که به نام دیگری خوانده شود - و از دیگر مردمان جز شقی و از زنان جز «سلقلقى»(بدکاره) کسی تو را دشمن نمی دارد. سپس اندکی به فکر فرو رفت آنگاه فرمود: اى گروه انصار فرزندان خود را با حب على پرورش دهید.
جابر گفت: در واقعه حرّه اولاد خود را با دوستی على محک می زدیم هر کدام از ایشان که علی را دوست مى داشت، در می یافتیم که از فرزندان ماست و هر کس که او را دشمن مى داشت، از وی دوری می جستیم.(ترجمه از نویسنده)
نوشته ی: شکوری_گروه دین و اندیشه تبیان
کشتی امام علی با شیطان
امام حسن عسکری و تصوف
امام - امام حسن عسکرى ع - امام عسکرى علیهالسلام به شدّت - امام عسکرى علیهالسلام نقل کرده - امام - جمله جریانهاى فاسدى که امام - محمّد بن عبدالجبّار از امام - حضرتش فرمود از امام - امام حسن عسکرى - فاسدى که امام عسکرى علیهالسلام - حسن - حسن عسکرى ع - حسن عسکرى علیهالسلام خطاب به - حسن عسکرى علیهالسلام ـ در - امام حسن - نفس انجام مىگیرد امام حسن - ـ از اصحاب امام حسن - ربّانى امام حسن - امام حسن عسکرى - مىگیرد امام حسن عسکرى علیهالسلام - عسکری - عسکری و تصوف بیشترین امام - عسکری آنلاین و بیشترین تصوف - امام حسن عسکری - امام آنلاین حسن سئو عسکری - امام حسن عسکری و تصوف - و - و تص - و ّفاز جمله جریانهاى فاسدى که - و مردم را از گر - عسکرى ع و - تص و - از آن بیزارى جسته و - مردم را از گر و - ع و تص - تص و ّفاز جمله جریانهاى - تصوف - تصوف بیشترین امام حسن عسکری - تصوف امام حسن عسکری و - تصوف از جمله جریانهاى - امام حسن عسکری و تصوف - امام حسن عسکری و تصوف - امام حسن عسکری و تصوف - 1740 آنلاین و تصوف - عسکری و تصوف بیشترین امام - عسکری و تصوف امام حسن عسکری
امام حسن عسکرى (ع) و تصوّف

از جمله جریانهاى فاسدى که امام عسکرى علیهالسلام به شدّت از آن بیزارى جسته و مردم را از گرویدن به آن بر حذر مىداشت، گروه «صوفیه» است. این فرقه از آغاز پیدایش توسّط «ابوالقاسم کوفى بهشمیّه» توانست تحت پوشش اسلام، عدّهاى از مسلمانانِ سادهلوح را بفریبد.محمّد بن عبدالجبّار از امام عسکرى علیهالسلام نقل کرده که حضرتش فرمود:
از امام صادق علیهالسلام در مورد «ابوهاشم کوفى» سؤال شد، امام صادق علیهالسلام فرمود:
«او فردى بسیار فاسد العقیده بود و مسلکى به نام تصوّف اختراع کرد و آن را مرکزى براى اعتقادات پلید خود قرار داد.»(1)
آرى، بدعت، خودنمایى، چلّه نشینى، تعطیل کردن احکام دین، انزوا و... از مظاهر تصوّف است و ائمه علیهمالسلام با آن مقابله نمودهاند. و موجب تأسّف آنکه این روشهاى غلط گاهى تحت عناوینى همچون: تشیّع، ابراز علاقه به اهل بیت علیهمالسلام و یا تهذیب نفس انجام مىگیرد!
امام حسن عسکرى علیهالسلام خطاب به صحابى گرانقدرش، ابوهاشم داود بن قاسم جعفرى فرمود:
«زمانى بر مردم فرا مىرسد که چهرههایشان خندان، ولى دلهایى تاریک دارند. از دیدگاه آنان، سنّت یعنى بدعت و بدعت یعنى سُنّت. مؤمن را به دیده حقارت مىنگرند و فاسق را ارج مىنهند. فرمانروایان آنان افرادى نادان و ستم پیشهاند و دانشمندان ایشان دریوزه دربار ستمگرانند. ثروتمندان آنها حقّ تهیدستان را به یغما مىبرند و کوچکترها بر بزرگان خود پیشى مىگیرند. انسانهاى نادان از دیدگاه ایشان فردى آگاه و اشخاص حیلهگر را مهذّب مىدانند. میان فرد با اخلاص و انسان مُردّد تمییز نمىدهند. آنان گوسفندان را از گرگها باز نمىشناسند.
از جمله جریانهاى فاسدى که امام عسکرى علیهالسلام به شدّت از آن بیزارى جسته و مردم را از گرویدن به آن بر حذر مىداشت، گروه «صوفیه» است. این فرقه از آغاز پیدایش توسّط «ابوالقاسم کوفى بهشمیّه» توانست تحت پوشش اسلام، عدّهاى از مسلمانانِ سادهلوح را بفریبد.عالمان و اندیشمندان آنها بدترین آفریدههاى الهى در روى زمیناند؛ چرا که به فلسفه و تصوّف تمایل نشان مىدهند. به خدا سوگند! آنها از عقیده [و فطرت] خود برگشته و از راه حق منحرف شدهاند. در علاقه و محبّت به مخالفان ما زیادهروى مىکنند و شیعیان و دوستداران ما را به گمراهى مىکشانند. اگر به جاه و مقامى دست یابند، از گرفتن رشوه سیر نمىشوند و اگر به ذلّت گرفتار گردند، ریاکارانه خدا را پرستش مىکنند. آگاه باشید که آنان راه (سعادت و حقیقت) را بر مؤمنان مىبندند و مُبلّغان آئین کافرانند. کسانى که با آنها زندگى مىکنند، باید از آنان بر حذر بوده و دین و ایمان خویش را حفظ کنند.»
سپس امام عسکرى علیهالسلام فرمود:
«اى ابوهاشم! این مطالب را پدرم از پدران بزرگوارش، از جعفر بن محمّد علیهمالسلام برایم نقل نمود. این سخنان از اسرار ما است، آنها را جز براى اهلش بازگو مکن.»(2)
نفوذ افکار انحرافى و از جمله تصوّف در میان شیعیان، خطرى بوده است که بزرگان از یاران ائمه علیهمالسلام بدان اهتمام مىورزیده و گزارش آن را به امامان معصوم علیهمالسلام منتقل مىنمودهاند.
احمد بن محمد بن عیسى ـ از اصحاب امام حسن عسکرى علیهالسلام ـ در نامهاى به حضرت چنین گزارش مىدهد:
«گروهى یافت شدهاند که براى مردم سخنرانى مىکنند و احادیثى مىخوانند و آنها را به شما و پدران شما نسبت مىدهند. در میان آنهاست احادیثى که قلوب ما آنها را نمىپذیرد ولى امکان ردّ این روایات وجود ندارد، چرا که آنها را از پدران شما نقل مىنمایند. ایشان دو نفرند؛ یکى، علىبن حَسکة و دیگرى، قاسم یقطینى.»
وى در ادامه مىنویسد:
«از عقاید ایشان است که مىگویند: مراد از سخن خدا که مىفرماید:
«انّ الصّلوة تنهى عن الفحشاء و المنکر»(3)
مردى است که مردم را از فحشاء بازمىدارد نه آنکه مقصود، رکوع و سجود باشد. و مقصود از زکات نیز همان مرد است نه دراهم و اخراج مال.
و بر همین منوال، اوامر و نواهى خداوند را تأویل مىکنند. بر ما منّت بگذارید و راه حق و سلامت از انحرافات را بیان نمایید.»
امام عسکرى علیهالسلام در پاسخ نوشت:
«ابن حَسکه دروغ مىگوید و براى شما همین کافى است که ما او را در زمره دوستان خود نمىشناسیم. خدا، او را لعنت کند. به خدا قسم! که پروردگار، محمّد -صلى الله علیه و آله و سلم- و پیامبران قبل از او را نفرستاد مگر براى دین خالص و نماز و زکات و روزه و حج و ولایت. و پیامبر گرامى اسلام -صلى الله علیه و آله و سلم- مردم را دعوت نکرد مگر به سوى خداى "وحده لاشریک له" و ما اوصیا از فرزندان پیامبر نیز بنده خدا هستیم و به او شرک نمىورزیم. اگر اطاعتش کنیم، بر ما رحم خواهد کرد و اگر نافرمانىاش کنیم، ما را عذاب خواهد نمود. ما بر خدا حجّت نداریم بلکه حجّت از اوست بر ما و بر همه خلقش. من این سخنان را نفى نموده، از این اشخاص بیزارى مىجویم؛ شما نیز آنها را رها کنید. خداوند، لعنتشان کند. و آنان را در تنگنا قرار دهید و چنانچه آنها را در مکان خلوت یافتید، سرشان بر سنگ بکوبید.»(4)
1. سفینةالبحار، شیخ عباس قمى، ص 145، بنیاد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس.
2. همان.
3. عنکبوت / 45.
4. رجال الکشّى، ج 2، ص 802 و 803، مؤسّسه آل البیت علیهمالسلام .
سیّد جعفر ربّانى
امام حسن عسکری و تصوف
استقبال از امام رضا؛ غرور ملی
استقبال - استقبال از امام رضا؛ غرور - استقبال بی نظیر و تاریخی - استقبال ویژه مردم از کوفه - استقبال - این منطقه شاهد استقبال - رضا علیهالسلام به دلیل استقبال - مامون در جلوگیری از استقبال - استقبال از امام - شاهد استقبال بی نظیر - از - از امام رضا؛ غرور ملی - از روزنامه قدس با جناب - از علویان بر برادرش امین - استقبال از - دارید گفتگویی خواندنی است از - مامون با شعار طرفداری از - را جلب کند که از - استقبال از امام رضا؛ - خواندنی است از روزنامه قدس - امام - امام رضا؛ غرور ملی نوشتاری - امام رضا علیهالسلام و اهل - امام علیهالسلام این بود که - استقبال از امام - و علاقه وافری به امام - مامون از نزدیکی به امام - بودند که شخصیتی همچون امام - استقبال از امام رضا؛ غرور - وافری به امام رضا علیهالسلام - رضا؛ - رضا؛ غرور ملی نوشتاری که - رضا؛ غرور ملی نرم افزار - رضا؛ غرور مل 1740 - استقبال از امام رضا؛ - استقبال از امام رضا؛ - از نرم افزار امام رضا؛ - استقبال از امام رضا؛ - از امام رضا؛ غرور ملی - از امام رضا؛ غرور ملی - غرور - غرور ملی نوشتاری که پیش - غرور آفرین ملی بود با - غرور ملی نرم افزار استقبال - استقبال از امام رضا؛ غرور - به نیشابور یک حماسه غرور - استقبال از امام رضا؛ غرور - نرم افزار امام رضا؛ غرور - امام رضا؛ غرور ملی نوشتاری - یک حماسه غرور آفرین ملی بود - ملی - ملی نوشتاری که پیش رو - ملی در تاریخ ایران - ملی بود با توجه - از امام رضا؛ غرور ملی - نیشابور را افتخاری ملی - نیشابور یک حماسه غرورآفرین ملی - از امام رضا؛ غرور ملی - رضا؛ غرور ملی نوشتاری که - افتخاری ملی در
استقبال از امام رضا؛ غرور ملی
نوشتاری که پیش رو دارید گفتگویی خواندنی است از روزنامه قدس با جناب آقای محمدحسین عرفان منش که به مناست سالروز ورود حضرت رضا علیه السلام به مرو تقدیم حضور میشود.
* جناب آقای عرفان منش! در ابتدا اشاره ای به فضای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی دوران حضرت رضا علیهالسلام بویژه در زمان ورود ایشان به نیشابور که به خلق رخدادی بزرگ در تاریخ اسلام منجر شد، داشته باشید؟
** حضرت رضا علیهالسلام زمانی به ایران هجرت کردند که خلافت عباسی در شرایط خاصی قرار داشت. به دلیل تشتت سیاسی که درون حاکمیت سیاسی عباسیان شکل گرفت، مامون با شعار طرفداری از علویان بر برادرش امین پیروز شد و توانست با این شعار توجه علویان، بویژه ایرانیان که عشق و علاقه وافری به امام رضا علیهالسلام و اهل بیت علیهالسلام داشتند را جلب کند که از ملزومات این شعار، نزدیکی با اهل بیت علیهالسلام و در راس آن حضرت رضا علیهالسلام بود. بر این اساس، مامون طرحی را ریخت که با موضوع ولایتعهدی حضرت رضا علیهالسلام بتواند خودش را به ایشان نزدیک کند. اهداف مامون از نزدیکی به امام علیهالسلام این بود که ایرانیان و علویان را نسبت به حکومت خود متمایل کرده و به آن مشروعیت بخشد. از سوی دیگر قیام علویان را که از گذشته شکل گرفته بود و بویژه قیامهای مکه و مدینه و برخی مناطق شمالی و جنوبی ایران و بصره را سرکوب کند. او می خواست به علویان نشان دهد که با قرار گرفتن حضرت رضا علیهالسلام به عنوان ولیعهد در حکومت، دلیلی برای مبارزه و مخالفت وجود ندارد. اما با تدبیر حضرت رضا علیهالسلام و پذیرش ولایتعهدی با شروطی که تعیین کردند و حوادثی که پس از قرار گرفتن در این جایگاه به نفع شیعیان رخ داد، موجب شد که مسیر نقشه مامون نه تنها خنثی، بلکه معکوس شود. به تعبیری دیگر حضرت رضا علیهالسلام با درایت و هوشمندی نسبت به شرایط دوران خود به ایرانی پا گذاشت که در آن زمان مهد تمدن اسلامی بود و به واقع ایشان به پایتخت فرهنگی جهان اسلام وارد شدند. زیرا در آن زمان علاوه بر بغداد که مرکز سیاسی حکومت عباسیان بود، بعد از خلافت مامون این مرکزیت به خراسان منتقل شد. به عبارتی، در آن دوران دو پایگاه داشتیم که عمده ترین آن خراسان به عنوان پایتخت فرهنگی جهان اسلام بود.
* دلیل این تغییر مرکزیت حکومت به خراسان از سوی مامون چه بود؟
** خراسان از دیرباز به دلیل دور بودن از مرکز خلافت (بغداد) شاهد قیام های ضد اموی بود. حتی در قیام ابومسلم خراسانی و حرکتهایی که به نفع عباسیان شکل گرفت، ایران و بویژه خراسان نقش تعیین کننده ای داشت. اگرچه عباسیان در ابتدا به نام «الرضا من آل محمدصلیاللهعلیهوآله” به معنای قیام برای به دست گرفتن حکومت توسط یکی از خاندان پیامبرصلیاللهعلیهوآله قیام کردند، اما رهبر قیامها مشخص نمی شد، بدین معنا که ما رضایت می دهیم به فردی از آل محمدصلیاللهعلیهوآله، اما رهبر تا زمان پیروزی تعیین نمی شد. بسیاری از کسانی که پیرو ابومسلم قیام کردند، در این گمان بودند که شخصیتی همچون امام صادق علیهالسلام و از خاندان ایشان پرچمدار این قیام خواهد بود. اما عباسیان با ترفندهای خود بر این موج سوار شدند و عملا قیام را به نفع خود ساماندهی کرده تا بتوانند به کمک ایرانیان و بخشی از علویان، حکومت بنی امیه را سرنگون کنند. آنها نشان دادند، همان ظلمی که بنی امیه بر ائمه علیهالسلام داشت آنان هم بر ائمه علیهالسلام روا داشتند. به عنوان نمونه تاریخی، شریک بن مهدی است.
او می خواست به علویان نشان دهد که با قرار گرفتن حضرت رضا علیهالسلام به عنوان ولیعهد در حکومت، دلیلی برای مبارزه و مخالفت وجود ندارد. اما با تدبیر حضرت رضا علیهالسلام و پذیرش ولایتعهدی با شروطی که تعیین کردند و حوادثی که پس از قرار گرفتن در این جایگاه به نفع شیعیان رخ داد.او اولین کسی بود که در سال 133 هجری قمری در بخارا علیه عباسیان قیام کرد و گفت ما شاهد ظلم و ستمی که امویان بر اهل بیت علیهالسلام کردند توسط عباسیان هم هستیم و هیچ حکومتی جز حکومت آل علی علیهالسلام برای ما رضایت بخش و مشروع نیست. از این رو خراسان قبل از ورود امام رضا علیهالسلام به این منطقه و قبل از حکومت مامون به عنوان پایگاه مهم علویان به شمار می رفت. امام رضا علیهالسلام با حضور در پایتخت معنوی اسلام در ایران توانستند نقشه های مامون را معکوس کرده و شمشیر دوسر او را که به سوی ایشان کشیده شده بود با تدبیر و درایت به
سوی خودش نشانه روند. امام رضا علیهالسلام با قبول ولایتعهدی نه تنها به حکومت مامون مشروعیت ندادند، بلکه توانستند با شروط خود و با نفوذ معنوی که در حاکمیت داشتند، توجه مردم و حتی نزدیکان مامون را به حقانیت اهل بیت علیهالسلام جلب کنند. برای نمونه مناظرات ایشان به عنوان حرکتی علمی بنیانگذاری بنای تمدن اسلامی مبتنی بر تفکر اهل بیت علیهالسلام بود که با توفیقات امام علیهالسلام در مناظرات، اسلام واقعی را به نمایش گذاشتند. مامون هم با دیدن چنین شرایطی مجبور شد مسیری که خودش آغاز کرده بود و به نفع امام علیهالسلام هدایت می شد را با شهادت حضرت رضا علیهالسلام به گمان خودش متوقف کند. اما نقاب مامون بعد از شهادت حضرت رضا علیهالسلام از چهره اش برداشته شد.* در زمان ورود امام علیهالسلام به نیشابور با توجه به آمادگی و شرایط فکری و مذهبی در میان مردم این منطقه، شاهد استقبال بی نظیر و تاریخی مردم از ایشان هستیم که نشان دهنده مشروعیت و اقبال مردم به جریان امامت است. این حادثه بزرگ و تحول ساز پیش بینیهای مامون را چقدر دستخوش تحول کرد و او که به واقع از زیرکترین حاکمان عباسی بود، چه رفتاری را دراین اتفاق غیرقابل کنترل پیش گرفت؟
** بیان این نکته مهم است که مامون مسیری را که برای هجرت امام رضا علیهالسلام از مدینه به مرو طراحی کرد کاملاً تعیین شده و کنترل شده بود. در آن دوران دو مسیر از مدینه به مرو به طور متعارف وجود داشت که یک مسیر از مدینه به قادسیه، کوفه، بغداد، کرمانشاه و به سمت شاهراه قدیم خراسان می رفت که در این شاهراه شهرهایی همچون ری، سمنان امروز، دامغان، نیشابور، ده سرخ، طوس و سرخس را در می نوردید و به مرو می رسید. این راه متعارف بسیار مرسوم بود و در آن دوران حضرت معصومه علیهاالسلام نیز از این مسیر عبور کردند که در ساوه دچار بیماری شدند و در قم هم رحلت کردند. اما راهی که مامون به آن تاکید داشت راه بصره، اهواز، فارس، کویر میان فارس و خراسان، نیشابور، ده سرخ، طوس، سرخس و مرو بود.
* چرا مامون به عبور کاروان امام رضا علیهالسلام از این مسیر تاکید داشت؟
** زیرا از مسیر قبلی که از کوفه، بغداد و حوالی ری و قم عبور می کرد، به مرو می رسید چند مشکل وجود داشت اول اینکه کوفه مرکز تجمع شیعیان بود و دوم بغداد مرکز تجمع آل عباس که ضد شیعیان بوده و به دلیل خونخواهی امین، ضد مامون هم بودند. بنابراین برای مامون معقول نبود که امام رضا علیهالسلام به دلیل استقبال ویژه مردم از کوفه عبور کنند و از سوی دیگر در مواجهه با عباسیان متعصب در بغداد قرار گیرند. در امتداد این مسیر هم قم را داریم که باز هم مرکز تجمع دوستداران اهل بیت علیهالسلام است، از این جهت مسیری را که انتخاب می کنند، مسیر غیر متعارف و بیابانی بود.
* آیا عدم برنامه ریزی مامون در جلوگیری از استقبال عاشقان ولایت در نیشابور به دلیل مشترک بودن این نقطه در حرکت از هر دو مسیر بود؟
** همینطور است، درهر دو مسیر نیشابور، راه عبور مشترک و اجتناب ناپذیر بود. در خصوص استقبال بی نظیر مردم نیشابور بیان این نکته ضروری است که این منطقه یکی از مراکز بزرگ و تمدنی جهان اسلام آن دوران بود. شاهد این مدعا هم کتابخانه های عظیمی که در نیشابور وجود داشت و شمار برخی از کتابهای موجود در آن را تا 50 هزار عدد نقل کردهاند. نیشابور در آن دوران به عنوان پایگاه بزرگ علمی مطرح بود. البته نباید این موضوع را فراموش کرد که در آن دوران شاکله مذهبی نیشابور مکتب اهل سنت بود. این باعث حیرت است که 24 هزار نفری که قلم به دست گرفتند و رویداد حضور امام رضا علیهالسلام در نیشابور را ثبت کردند، الزاما همه آنان از علویان نبودند. به عبارتی اهل سنت و شیعیان در ایران هر دو از دوستداران اهل بیت علیهالسلام بودند. یکی از مصادیق آن هم استقبال بی نظیر و تاریخی مردم نیشابور از حضرت رضا علیهالسلام است.امام رضا علیهالسلام در واقعه بزرگ نیشابور، حدیث سلسلة الذهب را می فرمایند که در آن نکته بسیار مهم و ظریفی نهفته است. شرط ایشان برای قرار گرفتن در حصار لااله الی ا... به عنوان دژی محکم برای محافظت از مسلمین، شرط ولایت است.
* آیا می توان ورود امام رضا علیهالسلام به نیشابور را «افتخاری ملی» در تاریخ ایران اسلامی تعبیر کرد؟
** ورود امام رضا علیهالسلام به نیشابور یک حماسه غرورآفرین ملی بود، با توجه به این نکته که مسیر حرکتی ایشان هم کاملا کنترل شده بود. در واقع نیشابور و مردم آن نمادی از همه مردم ایران بودند. در حقیقت، تنها مردم نیشابور نبودند
که به استقبال امام علیهالسلام آمدند، بلکه همه ایران به استقبال ایشان آمد. علویان و شیعیان از زمانی که خبر حرکت امام رضا علیهالسلام به مرو را شنیدند، حرکت خود را به سوی نیشابور که مسیر قطعی عبور ایشان بود، آغاز کردند. از این رو خراسان به کانون حضور اهل بیت علیهالسلام تبدیل شد و به واقع قلب همه مردم ایران، به سمت خراسان بزرگ آن روز متمایل شد. طبیعتا مردم نیشابور به عنوان افرادی فرهیخته و صاحب علم و کمال با پیشینه تمدنی بزرگ که در منابع تاریخی بسیار از عظمت آن نقل شده، نمادی از همه مردم در استقبال از مقام ولایت بودند.* حضرتعالی مسائل پیرامون روایت حدیث سلسلة الذهب را به عنوان اتفاق بزرگ تاریخی در این منطقه تحول ساز را چگونه تشریح می فرمایید؟
** امام رضا علیهالسلام در واقعه بزرگ نیشابور، حدیث سلسلة الذهب را می فرمایند که در آن نکته بسیار مهم و ظریفی نهفته است. شرط ایشان برای قرار گرفتن در حصار لااله الی ا... به عنوان دژی محکم برای محافظت از مسلمین، شرط ولایت است. حضرت علیهالسلام با گفتن «انا من شروطها» به اصل پایبندی ولایت تاکید می کنند که شرط ورود و ایمن ماندن در این حصار محبت و پیروی از اهل بیت علیهالسلام است.
* قطعا این صراحت بیان و روشنگری در حدیث سلسلة الذهب که فصل الخطابی برای همه مسلمانان بود، موجب خشم مامون در فروریختن معادلات برنامه هایش شده است، اشاراتی به واکنشهای مامون در برابر این روشنگری بزرگ می فرمایید؟
** در این باره یک حدیث نادری داریم که البته خیلی تواتر ندارد و در منابع متعدد به طور مؤکد روی این روایت نکته ای را ندیدم. این روایت را شیخ صدوق در عیون اخبار الرضا و مرحوم مجلسی در بحارالانوار نقل کردهاند. اما این واقعه پس از آن حماسه کم نظیر استقبال از ایشان در نیشابور، واکنشی را در مامون بر می انگیزد و امام علیهالسلام را برای مدتی کوتاه در سرخس در حبس نگه می دارند. بیانات صریح حضرت رضا علیهالسلام در حدیث سلسلة الذهب و اشتیاق مردم از این روشنگری، مامون را نگران می کند که بدون شک برای او حادثهای ناگوار بود و از واقعه نیشابور به رنجش و ناراحتی بزرگی افتاد.
* آیا انگیزه به شهادت رساندن حضرت رضا علیهالسلام از همین زخم واقعه نیشابور در مامون، سرباز کرد؟
** این انگیزه در ادامه سفر به مرو و حوادث دیگری که در امتداد این حادثه رخ می دهد، در او قوی می شود. در واقع حدیث سلسلة الذهب آغاز حرکتی است که حضرت امام رضا علیهالسلام در سیاست راهبردی خودشان علیه مامون به کار بردند. به کاربردن عبارت «انا من شروطها» بدین معناست که حقانیت حکومت و ولایت متعلق به ما اهل بیت علیهالسلام است. درواقع این اولین بیانیه سیاسی مهم امام رضا علیهالسلام در برابر مامون است که بعدها این بیانیه در حوادث دعای باران، برپایی نمازعید فطر و مواضع ایشان در مقابل مامون جدی تر و بیشتر می شود و در نهایت مامون راهی جز به شهادت رساندن امام علیهالسلام در برابر ناکامی های خود نمی یابد.
تنظیم برای تبیان: گروه دین و اندیشه - حسین عسگری
استقبال از امام رضا؛ غرور ملی
تأسی به امام حسین علیه السلام در تربیت فرزند
تأسی - تأسی به امام حسین علیه - تأسی به امام حسین علیه - تأسی سوخت به سئو امام - تأسی - تأسی - تأسی - تأسی به امام - تأسی به امام - به - به امام حسین علیه السلام - به ترین ره توشه است - به اقتضاى موقعیت های گوناگون - تأسی به - خطیر تربیت فرزندان به - هدف مشترک داشتند؛ ولى به - است و این موقعیت به - تأسی به امام حسین - فرزندان به ترین ره توشه - امام - امام حسین علیه السلام در - امام حسین ع - امام بـر حـضور اهل بـیت - تأسی به امام - علیهم السلام امام - یکى از اسـرار پـافشارى امام - آن آگاهى یابـد امام - تأسی به امام حسین علیه - السلام امام حسین - حسین - حسین علیه السلام در تربیت - حسین ع - حسین ع بـه - تأسی به امام حسین - علیهم السلام امام حسین - آگاهى یابـد امام حسین - وارد شـد حسین - به امام حسین علیه السلام - امام حسین - علیه - علیه السلام در تربیت فرزند - علیه م السلام در همه - علیه م السلام همه نور - تأسی به امام حسین علیه - معتقدیم که معصومان علیه - است معصومان علیه - در میان معصومان علیه - امام حسین علیه السلام در - معصومان علیه م السلام - السلام - السلام در تربیت فرزند تـربـیت - السلام در همه ابعاد - السلام همه نور واحد - به امام حسین علیه السلام - که معصومان علیهم السلام - معصومان علیهم السلام - میان معصومان علیهم السلام - حسین علیه السلام در تربیت - علیهم السلام در - در - در تربیت فرزند تـربـیت صحـیح - در همه ابعاد هدایتى و - در مسیر تحقق وظیفه خطیر - امام حسین علیه السلام در - علیهم السلام در - و رفتـارهاى تربیتى آنان در - اقتضاى موقعیت های گوناگون در - علیه السلام در تربیت فرزند - السلام در همه ابعاد - تربیت - تربیت فرزند تـربـیت صحـیح فرزندان - تربیت ى آنان در مسیر تحقق - تربیت فرزندان بهترین ره - حسین علیه السلام در تربیت - دیدگاه ها و رفتـارهاى تربیت - مسیر تحقق وظیفه خطیر تربیت - الگویى کامل از نظام تربیت - السلام در تربیت فرزند تـربـیت - و رفتـارهاى تربیت ى آنان در - فرزند - فرزند تـربـیت صحـیح - فرزند ان از ضرورى تـرین - فرزند ان بهترین ره توشه - علیه السلام در تربیت فرزند - تـربـیت صحـیح فرزند - تحقق وظیفه خطیر تربیت فرزند - عمر شریف حـضرت فرزند - در تربیت فرزند تـربـیت صحـیح - تـربـیت صحـیح فرزند ان از
تأسی به امام حسین علیه السلام در تربیت فرزند
تـربـیت صحـیح فرزندان از ضرورى تـرین وظایف والدین بـه شـمار مى آید. انجـام دادن این وظیفـه مهم، حـسـاس و ظریف بـدون تـکیه بر دیدگاه هاى صاحبنظران آگاه و مطمئن ممکن نیست. ما معتقدیم که معصومان (علیهم السلام) در همه ابعاد هدایتى و تـربـیتـى، الگوهایى کامل و مطمئن بـه شمار می آیند و تـکیه بـر دیدگاه ها و رفتـارهاى تربیتى آنان در مسیر تحقق وظیفه خطیر تربیت فرزندان، بهترین ره توشه است. معصومان( علیهم السلام) همه نور واحد بـوده، هدف مشترک داشتند؛ ولى به اقتضاى موقعیت های گوناگون در سیره تربـیتى آنان دیدگاه ها و رفتارهاى تـربـیتـى مختلفی بـه چشم مى خورد. کنار هم نهادن مجموعه دیدگاه ها و رفتارهاى تربـیتى آنان الگویى کامل از نظام تربیتى اسلام عرضه مى کند.در میان معصومان (علیهم السلام) امام حسین (ع) از موقعیت ویژه اى برخوردار است و این موقعیت به زندگى و سیره تربـیتـى آن حضرت بـرجستـگى خاصى بـخشیده است. این مقاله بـر آنست تا نکاتى از سیره تربـیتى آن حضرت را در دو بخش ارائه کند:بخش اول برخى نکات تربیتى است که تا پیش از حادثه کربـلا تحقق یافته و به ما رسیده است و بخش دوم نگاهى مستقل بـه حادثه عظیم کربلا و بیان نکات تربـیتى آن. ذکر این نکته مفید مى نماید که از بـخش پـایانى عمرِ شریف حضرت - یعنى زمان وقوع حادثـه کربـلا - نکات تربیتى بیشتـرى در دستـرس داریم. سبـب این امر دو چیز مى تـواند باشد: نخست آنکه حـادثـه کربـلا بـه خـاطر بـى نظیر بـودن آن بـیش از سـایر حـوادث مورد تـوجـه سـیره نویسـان و مورخـان واقـع گردید و بنابراین اسناد بیشترى از آن در دسترس است که مى توان از لابـلاى آن نکات تربیتـى بـیشتـرى کشف کرد؛ و دیگر آنکه در این مقطع از عمر شریف حـضرت، فرزندان و اهل بـیت او بـه طور مسـتـقیم همراهش بودند و در نتیجه زمینه بروز نکات تربـیتى بـیشترى فراهم بـوده است؛ و شاید این امر یکى از اسـرار پـافشارى امام بـر حـضور اهل بـیت در کربـلا بـوده است. از اینرو شایسته است پـژوهشگران عرصه تربیت اسلامى فرصت را غنیمت شمرده، حادثه کربلا را بـا توجهى عمیق تر از منظر تربـیت بـنگرند و نکات تربـیتى سودمندى را از آن استخراج کنند.
اظهار محبت به فرزندان امرى درونى اسـت که خـداوند آن را در دل والدین بـه ودیعت نهاده است. اما آنچه در این میان مهم مى نماید و آثار تربیتى در پى دارد ابـراز آن است. این امرى اختیارى است و والدین و مربـیان مى توانند در پـرتو آن زمینه تربـیت صحیح را فراهم آورند. چه بـسیارند والدینى که نسبت به فرزندان خود محبـت فراوان دارند اما آن را ابراز نمى کنند در حالى که محبـت وقتى سازنده و تـأثیر گذار خواهد بـود که فرد مورد محبـت از آن آگاهى یابـد. امام حسین (ع) بـه عنوان الگوى تـربـیتـى مطمئن و کامل، محبـت بـه فرزندان را از نیازهاى ضرورى آنان دانسته، در قالب هاى گوناگون بـه ابـراز آن مى پـرداخـت. گاه بـا در آغوش گرفتـن و بـه سـینه چسبانیدن خردسالان، زمانى بـا بـوسیدن آنان و گاه بـا بـه زبـان آوردن کلمات شیرین و محبت آمیز. عبیدالله بن عتبه چنین مى گوید: «نزد حـسـین بـن على(ع) بـودم که على بـن حـسـین(ع) وارد شـد. حسین(ع) (امام سجـاد(ع) را صدا زد، در آغوش گرفت و بـه سینه چسبـانید، میان دو چشمش را بـوسید و سپس فرمود: پدرم بـه فدایت باد،چقدر خوشبو و زیبایى!»تشویق فرزندان در برابر کار خوب آنان
یکى از شیوه هاى تربیتى مورد اتـفاق صاحبنظران عرصه تـعلیم و تربیت، شیوه کارآمد تشویق است. تشویق به جا و متناسب با فعالیت انجام شده، به ایجاد انگیزه در فرد منجر می شود و به تکرار و تقویت رفتار مى انجامد. چـه بـسا فرزندان از ارزش و اعتـبـار صفات مثـبـت خـود آگاهى نداشتـه باشند؛ در نتـیجه بـه شخصیت حقیقى و تـوانمندی هاى مثبـت خویش پى نمی برند و خود را در مقایسه با دیگران ناچیز بـه شمار می آورند. از این رو والدین و مربیان بـاید ویژگی هاى مثبـت فرزندان را کشف و برجسته سازند و مورد ستایش و تشویق قرار دهند.در فرهنگ اسلامى ـ که تربیت دینى و اخلاقى فرزندان در کانون تـوجه است بـر تـشویق فرزندان هنگام بروز رفتارهاى دینى و بـرجسته کردن صفات اخلاقى و معنوى آنان بـسیار تـآکید شده است. امام سجاد(ع) فرمود: من بـه بیمارى شدیدى مبتلا شدم. پدرم بر بالینم آمد و فرمود: «چـه خـواستـه اى دارى؟ عرض کردم: دوست دارم از کسانى بـاشم که درباره آنچه خداوند بـرایم تدبـیر کرده، نپرسم. پدرم در مقابـل این جمله به من آفرین گفت و فرمود: تو مانند ابراهیم خلیلى؛ به هنگام گرفتارى جبرئیل نزدش آمد و پرسید: از ما کمک مى خواهى؟ او در جواب فرمود: (دربـاره آنچه پـیش آمده) از خداوند سؤال نمى کنم. خداوند مرا کافى است و او بهترین وکیل است. در این حدیث ملاحظه مى شود که امام حسـین (ع) در مقابـل پـاسـخ عارفانه و دلنشین فرزندش ـ که بـراساس ظاهر حدیث، سن و سال چندانى هم نداشت.ـ جمله «احسنت» را بـه کار بـرد و او را بـه «ابـراهیم خـلیل» تـشـبـیه کرد.اهمیت آموزش هاى دینى فرزندان و قدردانى از معلمان و مربـیان
در اسـلام دانش آموزى مورد اهتـمام شدید بـوده و رهبـران دینى پیروان خود را بـه آموزش و اندوختن دانش، بـه ویژه معارف دینى، تشویق کرده اند. بـراساس سخـنان معصومان(علیهم السلام)، معلمان و مربـیان، بـه خـصـوص آنان که در تـعـلیم آموزه هاى دینى مى کوشـند، حـق بـزرگى بر جامعه دارند و باید تلاش صادقانه شان مورد قدردانى و سپاسگزارى قرار گیرد تا رغبت و انگیزه بـیشترى بـیابـند. مرحوم بـحرانى در حـلیه الابـرار از شیخ فخرالدین نجـفى ـ که از فضلا و زهاد بـودـ چنان نقل کرده که شخصى به نام عبدالرحمان در مدینه معلم کودکان بود و یکى از فرزندان امام حسین(ع) بـه نام «جعفر» نزدش آموزش مى دید. معلم جمله «الحمدلله رب العالمین» را بـه جعفر تـعلیم داد. هنگامى که جـعفر این جـمله را بـراى پـدر قرائت کرد، حضرت معـلم فرزندش را فراخـواند و هزار دینار و هزار حـله... بـه او هدیه داد. وقتى حضرت به خاطر پـاداش زیاد مورد پـرسش قرار گرفت، در جواب فرمود: هدیه من بـرابـر بـا تـعلیم «الحـمدلله رب العالمین» اسـت.احترام به انتخاب جوان
در امر ازدواج جوانان به سبب کمى تجربه به استفاده از تجارب و نصایح والدین نیازمندند، امـا آنان دیگـر دوران کـودکـى و نوجـوانى را پـشـت سرگذاشته و بـه حدى از رشد رسیده اند که خود حق انتـخاب داشتـه باشند و براى خود تصمیم بـگیرند. از این رو، شایسته است والدین در دوران کودکى و نوجوانى زمینه استقلال و قدرت تـصمیم گیرى آنها را فراهم آورند و آنان را چـنان تـربـیت کنند که به سمت انتـخاب هاى معقول و تصمیم هایى منطقى پیش روند و مصالح واقعی شان را بـر منافع آنى و زودگذر تـرجـیح دهند. اگر فرزندان بـه این حد از رشد و استـقلال رسیدند، باید به آنان اعتماد کرد و بـه تصمیم ها و انتخاب هایشان احترام نهاد.جوان در طول زندگى بـا انتخاب هاى گوناگون رو بـه روست و یکى از مهمتـرین آنها گزینش همسـراسـت. در این مسـئله، چنانچه فرزند از قدرت انتخاب صحیح و معقول برخوردار است، بـاید به وى حق انتـخاب داد و از ازدواج هاى تـحمیلى پـرهیز کرد. حسن، فرزند امام حـسـن مجـتـبـى(ع) یکى از دخـتـران امام حـسـین(ع) را خواستگارى کرد. امام حسین(ع) به او فرمود: «فرزندم! هر کدام را بیشتر دوست دارى انتخاب کن.» فرزند امام مجتبى(ع) شرم کرد و جوابى نداد. آنگاه امام حسین(ع) فرمود: «من دختـرم فاطمه را بـرایت انتـخاب کرده ام؛ زیرا او به مادرم فاطمه دختر رسول خدا(ص) شبیه تر است.» ملاحظه مى شود با این که فرزند امام مجتبـى(ع) بـه احترام عمو و دخترانش به طور مشخص از دختر خاصى خواستگارى نکرد و امر را بـه عمویش وانهاد؛ امام حسین(ع) به انتخاب وعلاقه فرزند برادرش اهمیت داد و از او خواست خـودش آن را که بـیشتـر دوست دارد بـه همسرى برگزیند.
تربیت عملى بـى تـردید مؤثـرتـرین عامل در تـربـیت اخـلاقى و دینى فرزندان رفتارهاى درست والدین است. پر واضح است که زبـان رفتار از زبـان گفتـار بـسى نافذتـر است و در «عمل» آثـارى نهفتـه است که هرگز از «گفتـار» بـرنمى آید. کودک و نوجوانى که پـیوستـه شاهد اعمال نیک والدین است، به طور غیرمستقیم سرمشق مى گیرد و بـه انجام کارهاى نیک تشویق مى گردد. در سیره تربیتى ائمه اطهار (علیهم السلام) تربیت با رفتار و عمل، بارزترین بـُعد تربـیت است. فرزندان ائمه (عـلیهم السـلام) بـا دیدن رفتـار آنان سـرمشـق می گرفتند و عـمل مى کردند. شـعیب بـن عبـدالرحـمن خـزائى مى گوید: هنگامى که امام حسین (ع) در کربـلا بـه شهادت رسید بـر دوشش نشانه اى وجود داشت. از امام سجاد(ع) دربـاره آن پـرسیدند، امام سجـاد(ع) بـسیار گریست و فرمود: «این، اثر بارهاى غذایى است که پدرم بـر دوشش حمل مى کرد و به خانه هاى تهیدستان مى برد.» آرى، امام سجاد(ع) پیوسته این رفتار را از پـدرش مشاهده کرد و سرمشق گرفت و عمل کرد. بدین سبب، امام باقر(ع) فرمود: (پدرم) على بن الحسین علیه السلام شب ها کیسه نان بـر دوش حمل مى کرد و(بـه مستمندان) صدقه مى داد.على همت بنارىلینک ها
کودکان و ارزش های اخلاقی و معنوی مکاتب الهی نقش خانواده در پرورش احساس مذهبی در کودکان اهمیت عبادت در کودکی روش هایی برای مذهبی بار آوردن کودکان خدا در زندگی کودکان پرورش حس دینی کودکان تربیت مذهبی کودکان ( مجموعه مقالات) فروش کتاب های « روان شناسی » ، « خانواده »، « کودکان » و « متفرقه » در فروشگاه اینترنتی تبیانتأسی به امام حسین علیه السلام در تربیت فرزند
توسل به امام جواد علیه السلام( توصیه های از آیة الله سید عبدالکریم کشمیری)
توسل - توسل به امام جواد علیه - توسل ات مواردی را فرمودهاند که - توسل به امام جواد علیه - توسل - ایشان در زمینه توسل - توصیه ایشان در باب توسل - السلام را میآوریم توسل - توسل به امام - در زمینه توسل ات مواردی را - به - به امام جواد علیه السلامتوصیههایی - به جهان گشود از - به در وی مشاهده میشد - توسل به - در نجف اشرف چشم به - استعداد و بزرگی و جذ به - متحول ساخت سپس به - توسل به امام جواد - اشرف چشم به جهان گشود - امام - امام جواد علیه السلامتوصیههایی از - امام جواد علیه السلام را - امام جواد علیهالسلام - توسل به امام - در باب توسل به امام - ثواب آن را به امام - در توسل به این امام - توسل به امام جواد علیه - توسل به امام جواد علیه - جواد - جواد علیه السلامتوصیههایی از آیة - جواد علیه السلام را میآوریم - جواد الائمه علیهالسلام بسیار - توسل به امام جواد - باب توسل به امام جواد - توسل به حضرت جواد - آن را به امام جواد - به امام جواد علیه السلامتوصیههایی - به امام جواد علیه السلام - علیه - علیه السلام توصیه های - علیه السلام توصیه مجموعه - علیه السلام آ - توسل به امام جواد علیه - توسل به امام جواد علیه - امام جواد علیه - توسل به امام جواد علیه - امام جواد علیه السلام - امام جواد علیه السلام - السلام( - توصیه - توصیه های از آیة الله - توصیه مجموعه های از آیة - توصیه های از آیة الله - جواد علیه السلام توصیه - جواد علیه السلام توصیه - جواد علیه السلام توصیه - جواد علیه السلام توصیه - السلام توصیه های از - السلام توصیه مجموعه های - های - های از آیة الله سید - های از آیة الله سید - های از آیة الله سید - علیه السلام توصیه های - السلام توصیه مجموعه های - علیه السلام توصیه های - جواد علیه السلام توصیه های - توصیه های از آیة - توصیه مجموعه های از آیة - از - از آیة الله سید عبدالکریم - از همان کودکی آثار استعداد - از استاد اخلاق آیة الله - امام جواد علیه السلامتوصیههایی از - به جهان گشود از - هفت سالگی سخنی از - بزرگوار 19 سال پس از - علیه السلامتوصیههایی از آیة الله - گشود از همان کودکی - آیة - آیة الله سید عبدالکریم کشمیری - آیة الله سید عبدالکریم - آیة الله سید عبدالکریم - توصیه های از آیة - توصیه مجموعه های از آیة - توصیه های از آیة - السلام توصیههایی از آیة - های از آیة الله سید - های از آیة الله سید - الله - الله سید عبدالکریم کشمیریآیة - الله سید عبدالکریم کشمیری رضوی - الله شیخ مرتضی طالقانی وی - علیه السلامتوصیههایی از آیة الله - سید عبدالکریم کشمیریآیة الله - از استاد اخلاق آیة الله - توصیه های از آیة الله - از آیة الله سید عبدالکریم - عبدالکریم کشمیریآیة الله سید عبدالکریم - سید - سید عبدالکریم کشمیری آنلاین - سید عبدالکریم - سید عبدالکریم - های از آیة الله سید - های از آیة الله سید - های از آیة الله سید - توصیههایی از آیة الله سید - آیة الله سید عبدالکریم کشمیری - آیة الله سید عبدالکریم - عبدالکریم - عبدالکریم کشمیری آنلاین رایگان - عبدالکریم 13 - عبدالکریم توسل - از آیة الله سید عبدالکریم - از آیة الله سید عبدالکریم - از آیة الله سید عبدالکریم - از آیة الله سید عبدالکریم - الله سید عبدالکریم کشمیری - الله سید عبدالکریم - کشمیری)
توسل به امام جواد علیه السلام
توصیههایی از آیة الله سید عبدالکریم کشمیری

آیة الله سید عبدالکریم کشمیری رضوی(ره) در سال 1343 ه .ق در نجف اشرف چشم به جهان گشود. از همان کودکی آثار استعداد و بزرگی و جذبه در وی مشاهده میشد. در هفت سالگی، سخنی از استاد اخلاق آیة الله شیخ مرتضی طالقانی وی را متحول ساخت. سپس به دستور پدر بزرگوارش به علوم دینی مشغول شد . ایشان در کنار تعلیم و تعلم، به دنبال بزرگان اخلاق و عرفان بود. در جوانی دارای ذوق خوشنویسی و نقاشی بود. ذوق شعر هم داشت و گاه شعر میسرود.
استاد در سال 1359 به ایران آمد و در قم ساکن شد. آن بزرگوار 19 سال پس از هجرت به قم به دیدار الاهی و در جوار ملکوتی حضرت فاطمه معصومه (علیهاالسلام) به خاک سپرده شد. ایشان در زمینه توسلات مواردی را فرمودهاند که در ذیل توصیه ایشان در باب توسل به امام جواد علیه السلام را میآوریم.
توسل به حضرت جوادالائمه (علیهالسلام)
بسیار دیده و شنیده شد که افراد برای امور مادی، مانند خرید خانه و ماشین و رزق و ازدواج، از وی راهنمایی میخواستند. آن بزرگوار میفرمود: «سوره یس بخوانید و ثواب آن را به امام جواد (علیهالسلام) تقدیم کنید، حاجت شما را خواهند داد. گاه امر میکرد صلوات برای حضرتش هدیه کنند و آن را در توسل به این امام کریم مجرب میدانست.»منبع:
روح و ریحان، صص 101 و 102 .
توسل به امام جواد علیه السلام( توصیه های از آیة الله سید عبدالکریم کشمیری)
امام رضا؛ من یک گونی مریضی دارم
امام - امام رضای عزیز و مهربان - امام هشتم ع - امام هشتم ع - آخر محبت امام - برمش مشهد دخیل امام - میخواد بمیره کنار قبر امام - میبرم مشهد دخیل امام - محبت امام رضای عزیز - دخیل امام هشتم ع - رضا؛ - رضا؛ من یک گونی مریضی - رضا؛ برترین من دیدنی - رضا؛ من 1740 - السلام امام رضا؛ - مریضی دارم ارزان امام رضا؛ - خرید مرتبط امام رضا؛ - می کند امام رضا؛ - امام رضا؛ من یک - ارزان امام رضا؛ برترین من - من - من داستان این شفا یافتگان - من بنشینی تا از همینجا - من بخوان و آخر سر - جا گرفته است و من - تو هم بیایی کنار من - این داستان را با من - تصویر مضطربش را من - است و من داستان این - بیایی کنار من بنشینی تا - یک - یک هفته تو هم بیایی - یک یا علی بن - یک گونی مریضی دارم ارزان - تعریف میکنم تا این یک - بخوان و آخر سر یک - امام رضا؛ من یک - رضا؛ خرید من بهترین یک - تا این یک هفته تو - آخر سر یک یا - گونی - گونی مریضی دارم ارزان امام - گونی سایت مریضی آنلاین دارم - امام رضا؛ من یک گونی - من بهترین یک برنامه گونی - من یک گونی مریضی دارم - مریضی - مریضی اش از او پرسش میکرد - مریضی دارم ارزان امام رضا؛ - مریضی آنلاین دارم پست - همیشه وقتی درباره مریضی - رضا؛ من یک گونی مریضی - یک برنامه گونی سایت مریضی - وقتی درباره مریضی اش از او - یک گونی مریضی دارم ارزان - دارم - دارم ارزان امام رضا؛ برترین - دارم 26 ا کتبر 2009 - دارم شفا برترین - من یک گونی مریضی دارم - ض 1740 دارم - ض 1740 دارم - ض 1740 دارم - گونی مریضی دارم ارزان امام - 1740 دارم 26 ا کتبر
و من داستان این شفا یافتگان خوشبخت را برای تو تعریف میکنم تا این یک هفته تو هم بیایی کنار من بنشینی تا از همینجا دل بیمارمان را به پنجره فولاد آقا گره بزنیم.
این داستان را با من بخوان و آخر سر یک «یا علی بن موسی الرضایی» از ته دل بگو. خاطرت تخت که دلت شفا خواهد یافت.
حسین عسگری - گروه دین و اندیشه
راز آیینهها
شفا یافته: فاطمه استا نیستی متولد: 1344
اهل: کلات نادری
بیماریها: سرطان خون، فلج بدن، عفونت کلیه
در آیینه مقابل تصویر شکسته و رنجور زنی را دید که هیچ شباهتی با او نداشت، رنگ پریده، رخساری تکیده و چین عمیقی که زیر چشمان به گودی نشستهاش هویدا شده بود، چهرهاش را پیرتر از آنچه بود نشان میداد.
با حسرت، آهی کشید و از آیینه رو گرداند، اما آیینهای دیگر برابر با نگاهش ایستاده بود، با حیرت به عقب برگشت، باز هم آیینهای، تصویر مضطربش را منعکس کرد. دور خود چرخید. چهار سویش را آیینهها گرفته بودند. گویی زندانی آیینها شده بود. حس کرد آیینهها به او نزدیک میشوند. زندانش تنگتر و تنگتر میشد. تصویرش در میان آیینهها تکثیر شده بود ، خواست تا از حصار آیینهها بگریزد. خود را به آیینهای زد، بی آن که بشکند، درون آیینه گم شد، اما در آیینههای دیگر، تصویرهای تکراریاش به او خندیدند.
مضطرب شده بود، حیرت و ناباوری به جانش افتاده بود، خواست که فریاد بکشد. اما گویی تصاویر متعددش از هر آیینهای دستی انداخته بودند گلویش را محکم میفشردند. دیگر آیینهها آنقدر به او نزدیک شده بودند که از چهار سو به آن چسبیده بودند، تصویر خودش را هم در آیینهای نمیدید. هراس به جانش ریخته بود، احساس کرد که جانش از چشمانش بیرون میرود. بی اختیار پلکهایش را گشود همه جا نورانی بود. نوری شدید، دیدگانش را زد، کسی که به او نزدیک شده بود دیده نمیشد.
خسته بود، خیلی خسته، همین بود که تا کنار پنجره فولاد نشست به سرعت خوابش برد، خواب عجیبی دید. خواب آیینههایی که او را حبس کرده بودند جانش به لبش آمده بود، خواست که فریاد بزند اما گویی گلویش را محکم گرفته بودند
در نور غرق شده بود، تو گویی خود منبعی از نور بود که در نگاه مضطرب او میبارید،چشمانش را بست و دوباره باز کرد، آیینهای کوچک و سبز رو به رو با نگاهش یافت که تصویرش را منعکس کرده بود، لبخندی زد، تصویرش هم خندید، دیگر آن شکستگی و رنجوری قبل را در چهرهاش نمیدید، حتی چروکی هم در صورتش دیده نمیشد، چشمانش نیز به گودی نرفته بود، درست مثل قبل از آنی که مریض بشود و در بیمارستان بستری گردد. شاداب بود، شاداب و سرحال، از خوشحالی فریادی کشید و خود را در فضا رها کرد.
محمود به حتم چیزی را از او مخفی میکرد. این را او از نگاه نگرانش می فهمید. از وی پرسید. محمود جوابی عجولانه داد و سعی کرد تا موضوع صحبت را عوض کند، طفره او از جواب، مسأله را بغرنجتر کرد، دیگر حتم پیدا کرد که برایش اتفاقی افتاده است. اما چه بود این اتاق؟ نمیدانست. میدید که هر روز رنجورتر و ضعیف تر می شود و فهمید که دردی لاعلاج به جانش افتاده است. دکترها چیزی به او نمیگفتند، اما میدید که با محمود پچ پچ سوأل برانگیز دارند. محمود به او چیزی نمیگفت، همیشه وقتی درباره مریضیاش از او پرسش میکرد با لبخندی زورکی و قیافهای ساختگی که سعی میکرد اندوهش را پنهان سازد، میگفت: چیز مهمی نیست، یه بیماری جزئیه، زود خوب میشی، بهت قول میدم.
اما بیماری او جزئی نبود، این را وقتی فهمید که از پاهایش قدرت حرکت سلب شده بود. فلج شده بود، شوهرش به اصرار سعی میکرد به او بقبولاند که چیز مهمی نیست، اما او دیگر به حرفهای محمود و قیافه ظاهراً شاد و آن لبخندهای تصنعی او بی توجه بود. حالا میدانست که در بهار خزان زده زندگی به زمستان سرد رسیده است، فهمیده بود که چون برگی باید از درخت زندگی جدا شود و بر زمین بیفتد. میدانست که مرگ به استقبالش آمده است. خیلی زود، زودتر از آن که تصورش را میکرد.
آخرین بار که معاینه شد، از نگاه سرد و پر یأس دکترها حقیقت را خواند. آنها به او چیزی نگفتند، اما محمود را به کناری کشیده به او گفتند- دیگه کارش تمومه. از دست ما کاری ساخته نیست. محمود تکیهاش را به دیوار داد و آرام سر خورد و زمین نشست. سرش را میان دستانش برد و نگاهش به کف اتاق خیره ماند، هیچ نگفت، اما درونش غوغایی بود. به یکباره از جا برخاست، خودش را به دکتر رساند و گفت: میتونم با خودم ببرمش؟ کجا؟ - میخوام برمش مشهد، دخیل امام هشتم(ع). - این غیر ممکنه، حرکت براش خوب نیست، محمود تقریبا فریاد کشد. - شما که قطع امید کردین دکتر، شما که میدونید میمیره، پس اجازه بدین به جای این جا با خودم ببرمش مشهد، بذارین اگه میخواد بمیره کنار قبر امام هشتم (ع) بمیره.
چشمانش را که بست، صدای مهیب شکستن آیینهها را شنید، چشم باز کرد، نوری در نگاهی درخشید، حصار آیینهها شکسته بود و دستی پر نور آیینهای سبز را رو به روی نگاه او گرفته بود. تصویر خودش را در آیینه دید، اثری از درد در چهرهاش دیده نمیشد، گویی سالم شده بود.
دکتر سری تکان داد و گفت: برای ما مسئولیت داره، ما نمیتونیم این اجازه رو به شما بدیم. محمود، خود را به آغوش دکترا انداخت، شانههایش شروع به لرزیدن کرد. دکتر عینکش را جا به جا کرد. محمود با گریه گفت: فاطمه هنوز جوونه، دکتر! خیلی جوونه، هنوز زوده بمیره، اونو میبرم مشهد، دخیل امام هشتم (ع) میبندمش و از او میخوام شفاش بده. امام مظلوم ما خیلی روؤفن، میدونم که دلشون به جوونی فاطمه میسوزه، یه امیدی تو دلم میگه که فاطمه تو مشهد شفا پیدا میکنه آره دکتر! فاطمه رو میبرم مشهد تا شاید ان شأا... فرجی بشه و شفا پیدا کنه، خودش را از آغوش دکتر کند و نگاه بارانیاش را در نگاه خیس دکتر انداخت، پرسید: اجازه میدید دکتر؟ دکتر از زیر عینک با گوشه انگشت شستش جلوی بارش قطرههای اشک را گرفت، سری تکان داد و گفت: باشه اونو ببر ان شأا..... که شفا پیدا میکند.
خسته بود، خیلی خسته، همین بود که تا کنار پنجره فولاد نشست به سرعت خوابش برد، خواب عجیبی دید. خواب آیینههایی که او را حبس کرده بودند جانش به لبش آمده بود، خواست که فریاد بزند اما گویی گلویش را محکم گرفته بودند. چشمانش را که بست، صدای مهیب شکستن آیینهها را شنید، چشم باز کرد، نوری در نگاهی درخشید، حصار آیینهها شکسته بود و دستی پر نور آیینهای سبز را رو به روی نگاه او گرفته بود. تصویر خودش را در آیینه دید، اثری از درد در چهرهاش دیده نمیشد، گویی سالم شده بود.
حسی غریب به جانش افتاده بود، دلش میخواست صاحب آن دستان نورانی را ببیند و بر آنها بوسه بزند، از جا برخاست، روی پاهای خودش پاهایی که تا لحظاتی قبل هیچ حرکتی نداشت. به پاهایش نگاه کرد، سالم بودند، دستی بر آنها کشید، هیچ دردی احساس نکرد، از خوشحالی فریادی کشید و به هوا پرید.
با شفا یافتن او، صدای نقاره خانه برخاست. زنها به سویش دویدند، تا به خود آمد، بر امواج دستهای زائران حرم بالا رفته بود. محمود به دستانی مینگریست که فاطمه را بر خود داشت، فاطمه در امواج دستها فرو رفت، قطرهای اشک از گونه محمود بر پهنة صورتش فرو چکید، زانو زد و سجده کرد. سجده شکر، سجده سپاس و تشکر از حضرت رضا(ع)
سند این ماجرای واقعی: پایگاه اینترنتی حضرت رضا علیه السلام
امام رضا؛ من یک گونی مریضی دارم
امام سجاد(ع) و حقوق همسایه
امام - امام سجاد علیهالسلام و حقوق - امام ت دفاع از حقوق - امام سجاد علیه السلام فریاد - امام - حق نهاده استچهارمین فروغ امام - و رذالت امویان امام - فراز یکى از بیانات امام - امام سجاد علیهالسلام - استچهارمین فروغ امام ت دفاع - سجاد(ع) - و - و حق - و ق همسایگان قسمت ا - و لحق - امام سجاد علیهالسلام و - حق و - ق همسایگان قسمت ا و - لحق و - سجاد علیهالسلام و حق - حق و ق همسایگان قسمت - حقوق - حقوق همسایگان قسمت اول - حقوق اسلامى جهانى و - حقوق اسلامى قرآن - امام سجاد علیهالسلام و حقوق - همسایگان قسمت اول حقوق - از منابع حقوق - و اجتماعى براى حفظ حقوق - علیهالسلام و حقوق همسایگان قسمت - همسایگان قسمت اول حقوق اسلامى - همسایه - همسایه را مورد اهمیت - همسایه را در ردیف واجباتى - همسایه است که امام - احسان به همسایه - و نیز نیکى با همسایه - حقوق حق همسایه - است اما حق همسایه - احسان به همسایه را - نیکى با همسایه را در
امام سجاد علیهالسلام و حقوق همسایگان
قسمت اول
حقوق اسلامى: جهانى و جاودانى «اسلام» آیین جهانى و جاودانى است که قوانین و موازین آن از سرچشمه وحى جارى گردیده است و چون مقررات آن منشایى آسمانى دارد، گستره آن تمامى حالات فردى و اجتماعى را دربرمىگیرد، مصالح و مفاسد امور، روابط و پیوستگىها و ظاهر و باطن کارها را در نظر مىگیرد و بر اثر گذشت زمان یا مقتضیات سیاسى و اجتماعى در اصل این قوانین دگرگونى ایجاد نمىشود.
از منابع حقوق اسلامى; قرآن، سنت، عقل و اجماع است. قرآن به منزله قانون اساسى است که غالبا کلیات و اصول و ضوابط احکام را پیش روى پیروان حق نهاده است. و رسول اکرم صلى الله علیه و آله وسلم و جانشینان راستین آن حضرت با گفتار، رفتار و تقریر، جزئیات موازین شرعى و اعتقادى را بر حسب شرایط زمانى و مکانى بیان فرمودهاند، از این امور به «سنت» تعبیر نمودهاند که مطلقهاى قرآنى را تقیید مىکند، عموم آن را تخصیص مىزند، مجملها را توضیح مىدهد و نیز مسائلى را که در قرآن نیامده است، بیان مىنماید.
جامعه جهانى بعد از دومین جنگ بین الملل که با سلاح علم، تمدن و تکنیک بسیارى را به خاک و خون افکند و شهرهاى زیادى را به خرابه مبدل ساخت; میلیونها نفر را معلول و مجروح نمود و پس از آن همه خسارتهاى مادى، فرهنگى و اجتماعى براى حفظ حقوق انسانها، به چاره اندیشى پرداخت، اندیشمندان و نمایندگان پنجاه و شش کشور در 86 جلسه و در طول هفتصد روز و دهها هزار ساعت کار، تنها سى ماده به نام «اعلامیه حقوق بشر» نوشتند که متاسفانه ضامن اجرایى نداشت و موفق نگردید به جنگهاى خونین، استثمار انسانها، تجاوز، زورگویى، غصب و چپاول حقوق محرومان پایان دهد! هنوز مرکب این قوانین خشک نشده بود که آتش جنگ در بین بسیارى از کشورها زبانه کشید و هر روز که از آن مىگذشت، دامنهاش گسترش مىیافت. آرى اندیشمندان و متفکران که از اعماق روح و زوایاى ذهن و فکر بشر و مناسبات اجتماعى آنان درک ژرفى نداشتند و به سرچشمه قرآن، وحى و سنت معصومین متصل نبودند، در یک گردهمآیى توانفرسا و وقت گیر، قوانینى را تنظیم کردند که نه تنها گرهى از دشوارىها و آشوبهاى جهانى بر نداشت و موفق نگردید از تجاوز و بى عدالتى جلوگیرى کند، بلکه همان کشورهایى که منادى حقوق بشر بودند، سرزمینهاى آفریقایى و آسیایى را مورد یورش وحشیانه خویش قرار دادند و به غارت ثروتهاى فرهنگى، ملى و مادى مردمان کشورها پرداختند!
یکى از دو گناهى را که خداوند مورد آمرزش قرار نمىدهد، ضایع کردن حقوق برادر دینى استدر داخل سرزمینهاى خود نیز به اقلیتهاى دینى ستم کرده و مىکنند، آنان را از انجام مراسم مذهبى و اجراى سنتهاى دینى باز مىدارند، از گسترش اماکن عبادى مسلمانان جلوگیرى مىکنند و اجازه نمىدهند انسانها به نداى «فطرت و وجدان» خویش که یکتا پرستى و روى آوردن به فضیلت و کرامتهاى ملکوتى است، پاسخ گویند; از زمامداران خودسر و ستمگر حمایت مىکنند، امواج گمراهى و جهالت را با رشد سرطانى فرقههاى ضاله گسترش مىدهند و بازهم وقیحانه ادعا مىکنند: «ما مدافع حقوق انسانها هستیم و از اینکه کشورهاى مسلمان حقوق شهروندان خویش را مراعات نمىنمایند، در رنجیم!»
اعلامیه سازمان ملل متحد که در 25 نوامبر 1948 م. صادر شده و در آن تاکید کرده است: «تمامى مصادیق و اشکال تعصبات و تبعیض بین افراد، ادیان و اعتقادات مختلف باید برچیده شود.» اما فرانسه آن را زیر پا مىنهد و «حجاب» را که فریضهاى دینى و اصل مسلم قرآنى است، در مدارس و مراکز آموزشى ممنوع مىکند. این است معناى دموکراسى از نوع غربى!
در فرهنگ اسلامى، حقوق و تکالیف، اوامر و نواهى از مذهب ریشه گرفتهاند. اسلام به انسان از نظرگاه فردى و اجتماعى، مادى و معنوى تواما مىنگرد که این نگرش چند جانبه، در غایت و نتیجه باهم تفاوتى ندارند. ایجاد هم آهنگى بین حقوق شخصى و منافع عمومى و امور مادى و مسایل آخرتى تنها با به کار بستن صحیح دستورات قرآن میسر است.
اصول عدالت، تقوا و مسؤولیت انسان شالوده تکالیف هر فرد مسلمان را نسبتبه خود و در حق دیگران بنیان نهاده است. تعالیم قرآنى و روایى فضایى در جامعه پدید مىآورد که مسلمین را باهم پیوند مىدهد و در برخوردها و معاشرتها با ادب و احترام متقابل روبهرو مىشوند. اینها همه مبین آن است که اسلام حقوق بشر را کاملا مورد توجه قرار داده است و هیچ گاه نمىخواهد به آزادى واقعى و اصیل انسان خللى وارد سازد. بر پایه چنین اصلى بود که در صدر اسلام آن پیروزى چشمگیر و آن دگرگونى در افکار و نگرشها در جامعه جاهلى اعراب بروز نمود. انسانها و جامعه بر بنیان این نظام ارزشى، اعتبار و عزت و حیثیت تازهاى به دست آوردند. آدمى به مقام خود وقوف یافت و با وظایف و تکالیف خویش آشنا شد و توانایى و استعداد وى در چنین فضایى امکان شکوفایى به دست آورد. امتیازات شخصى، قومى و قبیلهاى جاى خود را به تقوا و فضیلت انسانى داد. منشورى منور
اسلام براى همسایگان همچون خویشاوندان، حقوقى را قایل گردیده است که هرکس بخواهد آنها را نادیده تلقى نماید و یا تضییع کند، گناهکار و متجاوز به شمار مىآید. حق همسایگى در اسلام، آن چنان اهمیت دارد که قرآن کریم پس از مطرح نمودن توحید و یکتاپرستى و اجتناب از شرک ورزیدن به ساحت پروردگار متعال، دعوت عملى به تضامن و تعاون اجتماعى نموده و در این میان پس از فراخوانى به پرستش خداوند، نیکى به والدین، ارحام، یتیمان و فقیران، «احسان به همسایه» را مورد اهمیت قرار داده است. در واقع از دیدگاه ارزشى اسلام هر انسانى باید قلمرو محظوظ بودن از امکانات زندگى و نعمتهاى الهى و همکارى و همیارى خویش را از چهار دیوارى خانه بیرون آورد و به محیط پیرامون و محلهاى که در آن سکونت دارد، سرایت دهد و در معاشرتها و رفت و آمدها مراعات حال همسایگان جدى تلقى گردد.
دستور قرآن در آیه 36 از سوره نساء در خصوص همسایگان - اعم از مسلمان، خویشاوند و حتى غیر مسلمان - متضمن برنامهاى است که اگر از سوى مسلمانان به کار گرفته شود، بسیارى از مشکلات جوامع انسانى به لحاظ امنیت روانى، تسهیلات زندگى، بهبود مناسبات اجتماعى، مرتفع مىگردد. ارتباط با همسایگان و خوش رفتارى با آنان در فرهنگ قرآن و عترت به آن درجهاى از اهمیت است کهمعصومان علیهم السلام در سخنانى گهربار این ویژگى را از جمله اهداف بعثت رسول اکرم صلى الله علیه و آله وسلم ذکر نمودهاند و نیز نیکى با همسایه را در ردیف واجباتى چون نماز و از جمله «مکارم اخلاق» برشمردهاند. (1)
قرآن به منزله قانون اساسى است که غالبا کلیات و اصول و ضوابط احکام را پیش روى پیروان حق نهاده است
چهارمین فروغ امامت، دفاع از حقوق انسان را در سیره و سخن پىگرفت و در این راه اسوهاى براى تمامى آدمیان عصرهاى بعدى شد.
در آن عصر وحشت، ضلالت و رذالت امویان، امام سجاد علیه السلام فریاد برآورد:
«از جمله گناهانى که بلاى آسمانى را نازل مىنماید و نعمت را به نقمت تبدیل مىکند، تجاوز و تعدى به حقوق مردم است.» (2)
در فراز یکى از بیانات امام چهارم آمده است:
«یکى از دو گناهى را که خداوند مورد آمرزش قرار نمىدهد، ضایع کردن حقوق برادر دینى است.» (3)
در رساله حقوقى که از ایشان به یادگار مانده است، طى 50 ماده «حقوق انسانها» را مطرح نموده و ضامن آن را ایمان و اعتقاد مسلمانان و وجدان انسانها و نظام برخاسته از ایمان مىداند. (4)
امام در این منشور منور راههاى رفتار و سلوک انسانى و بنیان نهادن فرهنگ و تمدن بشرى را بر اصولى استوار نمودهاند که تمامى عوامل آرامش روحى و مصونیت آن از هر گونه آشوب و آشفتگى، به وفور در آن مشاهده مىگردد. امامى که بصیرتى عمیق و گسترده نسبتبه حالات انسانها، زندگى و روابط آنان دارد، حقوقى را بر ایشان مقرر نموده و همه را مسؤول رعایت و پاسدارى از آن قرار دادهاند تا بدان وسیله بنیاد «جامعه اسلامى» به تمام و کمال ایجاد شود. اما قبل از آنکه هریک از این حقوق را بیان فرمایند، به اجمال و اختصار به آنها پرداختهاند که در فرازى از آن تاکید نمودهاند: «بزرگترین حقوقى که خداوند بر تو واجب کرده است، حقوقى مىباشد که نسبتبه خود تو بر تو واجب گردانیده که اساس همه حقوق بوده و تمام آنها از آن نشات گرفته است.» و پس از برشمردن این حقوق، مىفرمایند: «خوشا به حال کسى که خداوند او را براى اداى این حقوق واجب یارى کرده و او را موفق و ثابت قدم بدارد.»
سى و یکمین حق از این حقوق، «حق همسایه» است که امام این گونه مطرح فرموده است:
اما حق همسایه این مىباشد که وقتى غایب است، حرمت و حقوق او را در نبودنش از هر جهتحفظ کنى و چون حاضر است، تکریمش نمایى و او را احترام کنى و در هر حالى به او کمک نمایى. براى پىبردن به عیبها و لغزشهاى او تفحص و جستجو ننمایى و اگر هم ناخودآگاه از عیب او مطلع شدى، در خصوص دانستههاى خویش نسبتبه معایب او بسیار پردهپوش باش که اگر بخواهند با نیزههایى دلت را بشکافند و به اندرونت دستیابند، موفق نشوند. به سخنان ناآگاهانه وى وقعى مگذار و اعتنا نکن، در سختىها رهایش مکن و اگر امکاناتى دارد، بر او رشک مورز. از لغزش او درگذر و خلافش را اغماض نما و اگر ندانسته به تو بدى کرد، متانتبه خرج بده و بردبار باش. مبادا بدرفتارى کنى. اگر کسى خواست درباره او زبان به بدگویى بگشاید، جلوگیرى کن و اگر فردى خواست مکرى دربارهاش به اجرا بگذارد، با دلسوزى این نقشه را خنثى کن و با کرامت و بزرگوارى با وى معاشرت نما. هیچ نیرو و توانى به جز خدا نیست (پس از آن کمک بگیر).»
امام سجاد علیه السلام در این فراز از رساله حقوق براى همسایگان اهمیت فوقالعادهاى قائل گردیده و مراعات حقشان را سفارش نموده است. هدف از این تاکیدها و توصیهها و اهتمام و عنایتبه امور و شئون همسایگان ایجاد همبستگى اجتماعى و احیاى اخوت دینى در میان «جوامع اسلامى» است تا در پرتو این انسجام، محبت و مودت شکل متقابل و فراگیرى به خود گیرد و هرگونه اختلاف، بدبینى، بددلى و سوء تفاهم از دلها رختبربندد و مردم براى رشد فضایل و مکارم گام بردارند.
امام از پیروان خویش مىخواهد وقتى مصائبى براى همسایهاى پیش مىآید، او را تنها نگذارند و به امدادش بشتابند; زیرا وقتى فرد مصیبت دیده، خود را در توفانى از حوادث و بلایا مشاهده کرد، دچار فشار روحى و روانى شدیدى مىشود و اگر با او همفکرى و همکارى نشود و در جهت نجات دادن وى از شدائد و ناگوارىها اقدام نشود، هجوم ناگوارىها ذهن و دلش را پژمرده نموده و نشاط روحى و آرامش روانى را از وى سلب مىکند; آدمى با این وضع ناگوار نمىتواند در امور اجتماعى و برنامههاى انسانساز اسلامى حضورى مؤثر و فعال داشته باشد.
به علاوه وقتى ما با همسایه خود ارتباط برقرار مىکنیم، باید شئونات وى را کاملا حفظ کنیم و به گونهاى نباشد که در معاشرت با ما، ارج و منزلت اجتماعى وى تنزل یابد. رعایت این حقوق، غیر از آنکه شبکه روابط اجتماعى را در جامعه مسلمانان استحکام مىبخشد و دوستى و عواطف عالى را بین آنان رواج مىدهد، موجبات رشد، پویایى و کمال یابى آنان را فراهم مىسازد.
انسان باید متوجه این واقعیتباشد که نوع معاشرت با همسایگان، در روح و روانش اثر مىگذارد
البته حقوق مذکور متقابل است و مجاورت مسلمانان با یکدیگر تعهد ایجاد مىکند. در رعایتحق همسایه هیچ کس نمىتواند ادعا کند به همکارى و مساعدت دیگران نیازى ندارد. (5) زیرا قرآن کریم مىفرماید: «و تعاونوا علىالبر والتقوى» (6) و در این همکارى در نیکى و تقوا، استثنا و تخصیص وجود ندارد.
قلمرو ممنوع
انسان باید متوجه این واقعیتباشد که نوع معاشرت با همسایگان، در روح و روانش اثر مىگذارد. مجاورت با افراد خاطى، گناهکار و اهل عصیان، دل را تیره مىکند. شهید مطهرى مىگوید:
«انسان با روحى حساس و قابل تغییر آفریده شده است; به همین جهت، صلاح و فساد بدون آنکه خود اشخاص متوجه باشند، از فردى به فرد دیگر سرایت مىکند. به تعبیر حضرت على علیه السلام وقتى آدمى با افراد بد معاشرت و مجالست دارد، مثل این است که وى را در فراموشخانه ایمان بردهاند زیرا حداقل به طور موقت و تا وقتى که با او مرتبط است، افکار و عقاید پاک خویش را از یاد مىبرد.» (7)
برای مطالعه قسمت دوم کلیک کنید.
غلامرضا گلىزواره
تنظیم برای تبیان: گروه دین و اندیشه – حسین عسگری
1. کافى، ج 3، ص 333; امالى، شیخ مفید، ص 205، الروضة من الکافى، ج 2، ص 51 و 52; تحف العقول، ص 29; تاریخ یعقوبى، ج 2، ص 201 و 202.
2. الامامزینالعابدین، علامهعبدالرزاقمقرم، ص149.
3. تحلیلى از زندگانى امام سجاد علیه السلام، باقر شریف قرشى، ترجمه محمدرضا عطایى، ج 1، ص 107.
4. رساله حقوق، به اسنادى از ابوحمزه ثمالى، توسط شیخ صدوق روایت گردیده است: (خصال، ص 50). منابع دیگرى که آن را نقل کردهاند، عبارتند از: من لایحضره الفقیه، صدوق; تحف العقول، ابن شعبه حرانى; مستدرک الوسایل، محدث نورى; فلاح السائل، ابن طاووس
5. با الهام از خطبه 214 نهجالبلاغه و حکمتها و اندرزها، شهید مطهرى، ص 89.
6. مائده/آیه 2.
7. حکمتها و اندرزها، ص 281.
امام سجاد(ع) و حقوق همسایه
امام سجاد (ع) هم ضامن آهو بود
امام - امام سجاد ع - امام باقر علیه السلام فرمود - امام سجاد علیه السلام نشسته - امام - هم ضامن آهو بود امام - مردم در حضور پدرم امام - او شیر بدهم امام - امام سجاد - ضامن آهو بود امام باقر علیه - سجاد - سجاد ع هم - سجاد علیه السلام نشسته بودیم - سجاد علیه السلام شخصی را - امام سجاد - در حضور پدرم امام سجاد - شیر بدهم امام سجاد - داد سپس امام سجاد - امام سجاد ع - پدرم امام سجاد علیه السلام - (ع) - هم - هم ضامن آهو بودامام باقر - هم امام سجاد علیه - هم - سجاد ع هم - تا به او شیر بد هم - بخشید آهو با هم - هم - ع هم ضامن آهو - او شیر بد هم امام - ضامن - ضامن آهو بودامام باقر علیه - ضامن آهو بود بهترین برترین - ضامن آهو بود20 ژانویه 2008 - ع هم ضامن - ع هم ضامن - ع هم ضامن - ع هم ضامن - هم ضامن آهو بودامام - هم ضامن آهو بود - آهو - آهو بودامام باقر علیه السلام - آهو یی از صحرا آمد و - آهو را بیاور وقتی - ع هم ضامن آهو - نشسته بودیم که ناگهان آهو - پیام داد آن بچه آهو - وقتی آورد آهو - هم ضامن آهو بودامام باقر - که ناگهان آهو یی از صحرا - بود - بود امام باقر علیه السلام فرمود - بود یم که ناگهان آهویی از - بود بهترین برترین امام سجاد - هم ضامن آهو بود - سجاد علیه السلام نشسته بود - هم ضامن آهو بود - هم ضامن آهو بود - ضامن آهو بود امام باقر علیه - السلام نشسته بود یم که ناگهان
امام سجاد (ع) هم ضامن آهو بود

امام باقر علیه السلام فرمود: من و گروهی از مردم در حضور پدرم امام سجاد علیه السلام نشسته بودیم که ناگهان آهویی از صحرا آمد و در چند قدمی پدرم ایستاد و ناله کرد.
حاضران به پدرم گفتند: چه میگوید؟
پدرم فرمود: میگوید: بچهام را فلانی صید کرده، از روز گذشته تا حال شیرنخورده، خواهش میکنم آن را از او گرفته نزد من بیاور تا به او شیر بدهم.
امام سجاد علیه السلام شخصی را نزد صیاد فرستاد و به او پیام داد آن بچه آهو را بیاور. وقتی آورد، آهوی مادر تا بچهاش را دید، چند بار دستهایش را به زمین کوبید و آه جانکاه و غمانگیزی کشید و بچهاش را شیر داد.
سپس امام سجاد علیه السلام از صیاد خواهش کرد که بچه آهو را آزاد کند، صیاد قبول کرد. امام بچه را از او گرفت و به مادرش بخشید، آهو با همهمه خود سخنی گفت و همراه بچهاش به سوی صحرا روان شد.
حاضران به امام سجاد علیه السلام گفتند: آهو چه گفت؟ امام فرمود:
«برای شما در پیشگاه خدا دعا کرد و پاداش نیک طلبید».
امام سجاد (ع) هم ضامن آهو بود
مستند امام (ره)
مستند - مستند امام ره - مستند 116 روز نوفل - مستند 116 روز نوفل - مستند - نشده است سازندهی مستند - گفت ما در مستند - سنگین کرد این مستند - مستند امام - سازندهی مستند 116 - امام - امام ره عبدالحمید - امام خمینی ره بپردازند - امام خمینی ره در - مستند امام - کنکاش در شخصیت حضرت امام - ابعاد وجودی پنهان حضرت امام - مدیریت نگاه حضرت امام - مستند امام ره - شخصیت حضرت امام خمینی ره - (ره)
مستند امام (ره)
عبدالحمید ارجمند: سینما، تئاتر و تلویزیون باید به کنکاش در شخصیت حضرت امامخمینی(ره) بپردازند .
عبدالحمید ارجمند با تاکید بر ضرورت پرداختن به شخصیت و ابعاد وجودی پنهان حضرت امامخمینی (ره) در رسانهها گفت: ما دراین زمینه کمکاری کردهایم و شجاعتها، شکل مدیریت، نگاه حضرت امام (ره) به مسائل کشور و جهان از زوایای مختلف سیاسی، اقتصادی و غیره آنطور که باید بیان نشده است.
سازندهی مستند «116 روز نوفل لوشاتو» در گفتوگو با ایسنا دربارهی ضرورت و اهمیت پرداختن به شخصیت و ابعاد وجودی حضرت امامخمینی (ره) بهگونهای که هم برای نسل جدید که امام را ندیدهاند و هم نسل گذشته که انقلاب را تجربه کرده است قابل لمس و جذاب باشد، گفت: ما در مستند «116 روز نوفل لوشاتو» به جنبههای سیاسی ـ مبارزاتی شخصیت امام خمینی (ره) پرداختیم و مباحث تئوریک، کلامی، عرفانی و ابعاد دیگر شخصیتی امام ناگفته ماند.
وی ادامه داد: آنچه در شخصیت امام (ره) قابل توجه است و میتواند درسی برای آنها باشد پایداری و اراده حضرت امام (ره) است که از اوان جوانی و حتی پیشتر خودش را درگیر یک مبارزه سرنوشتساز و سنگین کرد.
این مستندساز با بیان اینکه حضرت امامخمینی(ره) خودش و خانوادهاش را وقف انقلاب کرد اظهار کرد: جوانان ما باید درس اراده را از حضرت امام(ره) بیاموزند، از کسی که توانسته است میلیونها میلیون انسان را بسیج کند نه فقط در صحنه انقلاب بلکه در صحنه جنگ.
وی ادامه داد: حضرت امام(ره) دوران تبعید را که بیش از 14 سال بهطول انجامید با پایداری و دلاوری و بدون هیچگونه توقعی پشتسر گذاشتند، کمتر کسی است در دنیا که این هم مقاومت کند و خم به ابرو نیاورد.
ارجمند تصریح کرد: جوانان ما البته تا حدودی این درسها را از حضرت امام (ره) آموختهاند، همانهایی که در فردای پیروزی انقلاب در عرصهی جنگ تحمیلی حماسه خرمشهر و حماسههای بسیار دیگر را آفریدند.
این مستندساز گفت: هر جامعهای نیاز به الگو دارد، الگوها به مثابه چراغهای روشنی هستند که راه را به ما نشان میدهند.
وی ادامه داد: امام (ره) برای ما و برای جامعه بشریت یک الگوست بههمین دلیل ضرورت دارد که شخصیت و ابعاد وجودی ایشان از زوایای مختلف به تصویر کشیده شود.
ارجمند تصریح کرد: رسانهها بهویژه سینما، تئاتر و تلویزیون باید به کنکاش در شخصیت حضرت امامخمینی (ره) بپردازند، شخصیت اصلی ایشان و رمز دلدادگی مردم به او را مشکوف کنند.
وی ادامه ابراز عقیده کرد: ما دراین زمینه کمکاری کردهایم، در سالگرد رحلت حضرت امامخمینی (ره) آن چیزی که بیش از هر چیز در رسانهها منعکس میشود سوگواریهاست و شجاعتها، شهامتها، شکل مدیریت، نگاه به آینده و مسائل مختلف ایران و جهان از جنبههای مختلف سیاسی، اقتصادی، فرهخنگی و غیره آنطور که باید بیان نمیشود.
وی ادامه داد: به نظر من این امر باعث میشود که حجابی میان نسل جدید که امام خمینی (ره) را ندیدهاند ایجاد شود و آنان به شایستگی با شخصیت وجودی و رمزدلدادگی مردمی که به او اعتقاد داشته و دارند آشنا شوند و آن را لمس کنند.
سازندهی مستند «116 روز نوفل لوشاتو» اظهار کرد: نسل امروز حضرت امام (ره) را از نزدیک ندیده است اما ما بهعنوان مردم برآمده از انقلاب وظیفه داریم که ابعاد ناگفته و پنهان شخصیت وجودی امام برای جامعه و جوانان که در آینده سرنوشت انقلاب را در دست میگیرند، تبیین کنیم.
وی در پایان تاکید کرد: دراین میان وظیفهی رسانهها بسیار مهم و تاثیرگذار است.
تنظیم برای تبیان : مسعود عجمی
مستند امام (ره)
انی از میان احادیث امام باقر علیه السلام
انی - انی از میان احادیث امام - انی م شما چه کسانى را - انی د پاسخ امام باقر ع - سخن انی - هستند خوب است بد انی - شیعه واقعى خود مى د انی - باشند خوب است بد انی - سخن انی از میان - خوب است بد انی م شما چه - از - از میان احادیث امام باقر - از میان احادیث حضرت باقر - از قرآن و احادیث اهل - سخنانی از - باقر علیه السلام سخنانى از - در منابر و مجالس از - قرون گذشته است از - سخنانی از میان احادیث - السلام سخنانى از میان احادیث - میان - میان احادیث امام باقر علیه - میان احادیث حضرت باقر ع - میان احادیث امام باقر علیه - سخنانی از میان - علیه السلام سخنانى از میان - انی از میان - انی برای از روش میان - سخنانی از میان احادیث امام - سخنانى از میان احادیث حضرت - احادیث - احادیث امام باقر علیه السلام - احادیث حضرت باقر ع - احادیث شما را شنید این - سخنانی از میان احادیث - السلام سخنانى از میان احادیث - امامان گوش داد و احادیث - مجالس از قرآن و احادیث - از میان احادیث امام باقر - از میان احادیث حضرت باقر - امام - امام باقر علیه السلام سخنانى - امام ان گوش داد و احادیث - امام باقر ع - سخنانی از میان احادیث امام - باید به سخنان شما امام - دارد و اما پاسخ امام - خود مى دانید پاسخ امام - میان احادیث امام باقر علیه - سخنان شما امام ان گوش داد - باقر - باقر علیه السلام سخنانى از - باقر ع انتخاب شده - باقر ع - از میان احادیث امام باقر - از میان احادیث حضرت باقر - و اما پاسخ امام باقر - مى دانید پاسخ امام باقر - احادیث امام باقر علیه السلام - احادیث حضرت باقر ع - علیه - علیه السلام سخنانى از میان - علیه السلام فرمود - علیه و ان قلّ؛ 13 - میان احادیث امام باقر علیه - و لذا حضرت باقر علیه - اللّه من عملٍ یداوم علیه - میان احادیث امام باقر علیه - امام باقر علیه السلام سخنانى - حضرت باقر علیه السلام فرمود - السلام - السلام سخنانى از میان احادیث - السلام فرمود ما - السلام رایگان ان 1740 - احادیث امام باقر علیه السلام - لذا حضرت باقر علیه السلام - احادیث امام باقر علیه السلام - عل 1740 ه السلام - باقر علیه السلام سخنانى از - باقر علیه السلام فرمود
سخنانی از میان احادیث امام باقر علیه السلام
سخنانى از میان احادیث حضرت باقر(ع) انتخاب شده و به صورت پرسش و پاسخ بیان مى شود.
س. چرا باید به سخنان شما امامان گوش داد و احادیث شما را شنید؟
این پرسش همیشه مطرح است که چرا در منابر و مجالس از قرآن و احادیث اهل بیت(ع) استفاده مى شود؟ آیا بهتر نیست به جاى این سخنان که مربوط به قرون گذشته است، از سخنان دانشمندان فعلى مخصوصاً از نوع غربى آن استفاده کنیم که هم جدید است و هم روشنفکران بهتر مى پسندند و هم نشانه اطلاع منبرى از زمان است و هم پُز عالى دارد؟و اما پاسخ امام باقر(ع): «انّ حدیثنا یحیى القلوب؛(1) به راستى حدیث(سخن) ما دلها(ى مردم) را زنده مى کند.»مراد از این قلوب، قلبهاى جسمی نیست، بلکه مراد روح و روان انسان است که گاه بر اثر نرسیدن غذاهاى معنوى مى میرد و یا بر اثر گناه قساوت پیدا مى کند.
س. دوستداریم از زبان شما بشنویم که شیعه واقعى شما کیست؟
به بیان دیگر، بسیارند کسانى که ادّعا مى کنند شیعیان شما هستند، خوب است بدانیم شما چه کسانى را شیعه واقعى خود مى دانید؟پاسخ امام باقر(ع): «ما شیعتنا الّا من اتّقى اللّه و اطاعه؛(2) شیعه ما، تنها کسى است که تقواى الهى پیشه کند(خدا ترس باشد) و از خداوند اطاعت نماید.»
و در ادامه فرمود: «و ما کانوا یعرفون الّا بالتّواضع و التّخشّع و اداء الامانة و کثرة ذکر اللّه؛(3) و شناخته نمى شوند، مگر با تواضع و فروتنى، خشوع، اداى امانت و زیاد ذکر خدا گفتن.»
و در ضمن اضافه فرمود که شیعیان چند دسته اند و یک نوع آن طلاى ناب است:
«شیعتنا ثلاثة اصنافٍ صنف یأکلون النّاس بنا و صنفٌ کالزّجاج ینمّ و صنفٌ کالذّهب الاحمر کلّما ادخل النّار ازداد جودةً؛(4) شیعیان ما سه دسته اند: گروهى ما را وسیله درآمد از مردم قرار داده اند و گروهى همچون شیشه اند (که هم زود مى شکنند و هم هرچه اسرار دارند، آشکار مى سازند) و گروهى چون طلاى(ناب) سرخ اند. که هر چه بیشتر داخل آتش شوند، بر خوبى آنها افزوده مى شود(و هرچه سختى و رنج در راه دین ببینند، آبدیده تر و مقاوم تر مى شوند).»
شیعه ما، تنها کسى است که تقواى الهى پیشه کند(خدا ترس باشد) و از خداوند اطاعت نماید و شناخته نمى شدند، مگر با تواضع و فروتنى، خشوع، اداى امانت و زیاد ذکر خدا گفتن.»س. برترین کمالات انسان چیست؟
حال که فهمیدیم سخنان شما دلها را زنده مى کند و شیعه شما باید داراى قلوب زنده و داراى کمالات باشند، خوب است بدانیم برترین کمالات حقیقى انسانى از دیدگاه امام باقر(ع) چه چیز است؟امام باقر(ع) مى فرماید: «الکمال کلّ الکمال التّفقّه فى الدّین و الصّبر على النّائبة و تقدیر المعیشة؛(5) همه کمال در شناخت عمیق و خوب فهمیدن دین و شکیبایى در پیش آمدها و اندازه نگه داشتن در زندگى است.»
اندازه نگهدار که اندازه نکوست هم لایق دشمن است و هم لایق دوست.
س. بدترین عقوبت خداوند در دنیا چیست؟
مى دانیم کسى که راه کمال را نپیماید و در بیراهه و در مسیر گناه قدم بردارد، به بلاهایى در دنیا و آخرت گرفتار مى شود. خوب است از زبان حضرت باقر(ع) بدانیم بدترین مجازات الهى در دنیا چیست؟پاسخ امام باقر(ع): «ما ضرب عبدٌ بعقوبةٍ اعظم من قسوة القلب؛(6) هیچ بنده اى به کیفرى بزرگ تر از سنگدلى و سخت دلى کیفر نشد.»
راز این مسئله را حضرت باقر(ع) در سخن دیگرى آشکار نمود؛ آنجا که فرمود: «اعلم انّه لاعلم کطلب السّلامة و لاسلامة کسلامة القلب؛(7) بدان که هیچ علمى چون طلب سلامت نیست و هیچ سلامتى مانند سلامت قلب نیست.»
به یقین مى توان گفت که مقصود حضرت فقط علم پزشکى و سلامتى جسم و جان و قلب مادی نیست، بلکه سلامتى قلب از گناهان و قساوت نیز مقصود است.
و از جمله گناهانى که سلامتى قلب را به خطر مى اندازد و قساوت را در پى دارد، تکبّر است.
حضرت باقر(ع) فرمود:«ما دخل قلب امرءٍ شى ءٌ من الکبر الّا نقص من عقله مثل ما دخله من ذلک قلّ ذلک او کثر؛(8) چیزى از کبر در قلب مرد داخل نمى شود، مگر آنکه به همان مقدار از عقلش کاسته مى شود، خواه کم باشد یا زیاد.»
س. برترین عبادت چیست؟آرى، متوجه شدیم که نافرمانى خدا، بدترین مجازات را که قساوت قلب باشد، در پى دارد، اکنون جا دارد از محضر حضرت باقر(ع) با زبان حال بپرسیم که برترین بندگى و طاعت خداوند چیست تا در کنار عبادات واجبه به انجام آن اقدام کنیم؟حضرت باقر(ع) در پاسخ این سؤال مى فرماید: «ما عبد اللّه بشى ءٍ افضل من عفّة بطنٍ و فرجٍ؛(9) خداوند با چیزى برتر از عفت شکم و دامن پرستیده نشده است.»
از این روایت استفاده مى شود که عبادت، فقط عبادتهاى مرسومه واجب و مستحب نیست ؛بلکه در معناى عام، عفت جستن و دورى از لقمه حرام نیز عبادت و بلکه عبادت برتر شمرده مى شود.
همچنین به فرموده حضرت باقر(ع)، در نجوایى که خداوند در کوه طور با موسى(ع) داشت، فرمود: «ابلغ قومک انّه ما یتقرّب الىّ المتقرّبون بمثل البکاء من خشیتى و ما تعبّد لى المتعبدون بمثل الورع من محارمى؛(16) به قومت برسان که هیچ چیزى، تقرّب جویان به سوى من را مانند گریه از خوف من، به من نزدیک نمى سازد و هیچ عبادتى از عبادتگران من، به مانند دورى از حرامهاى من ارزشمند نیست.»
س. ریشه گرفتاریهاى انسان چیست؟
همه انسانهاى معمولى از بلا و گرفتاری ها گریزان هستند، جز انسان هاى والا و برتر که براى رشد بیشتر خویشتن، از بلاها و گرفتاری ها در راه خداوند استقبال مى کنند.بنابراین، خوب است بدانیم ریشه گرفتاری هاى انسان هاى معمولى در چیست؟
پاسخ این سؤال را مى توان از زبان حضرت باقر(ع) دریافت کرد، آنجا که فرمود: «ما من نکبةٍ تصیب العبد الّا بذنبٍ؛(10) هیچ گرفتارى اى به بنده نمى رسد، مگر به سبب گناه.»
س. عامل نجات انسان از گناهان و گرفتاری ها چیست؟
روشن شد که گناهان عامل بیچارگى و گرفتارى انسان است، اکنون مناسب است بدانیم راه نجات انسان از گرفتاری ها و بلاها و گناهان چه مى تواند باشد؟حضرت باقر(ع) نجات انسان را در پاکى و تقوا مى داند و در این باره سخنان نغز و زیبایى دارد که به نمونه هایى اشاره مى شود:
آن حضرت در نامه به سعد خیر نوشت: «انّ اللّه یقى بالتّقوى عن العبد ما غرب عنه عقله و یجلى بالتّقوى عنه عماه و جهله و بالتّقوى نجا نوحٌ و من معه فى السّفینة و صالحٌ و من معه من الصّاعقة و بالتّقوى فاز الصّابرون و نجت تلک العصب من المهالک؛(11) به راستى خداوند به وسیله تقوا از بنده در مقابل آنچه از فهم عقل پوشیده مانده، محافظت مى کند و به وسیله تقوا کورى و نادانى او را بر طرف مى سازد و به وسیله تقواست که نوح(ع) و همراهان او در کشتى نجات یافتند و به وسیله تقوى صالح(ع) و همراهان از صاعقه نجات یافتند و به وسیله تقواست که صابران رستگار شدند و آن گروه ها از هلاکت نجات یافتند.»
همه کمال در شناخت عمیق و خوب فهمیدن دین و شکیبایى در پیش آمدها و اندازه نگه داشتن در زندگى است.س. راه افزایش علم چیست؟
اشاره شد که یکى از علائم متقین پیروى از علم و دانش است. در این زمینه پرسشى مطرح است که آیا راه افزودن علم و دانش فقط تلاش و کوشش است و یا راه هاى دیگرى نیز وجود دارد که براى کسب دانش توجّه به آنها نیز ضرورى است؟در پاسخ حضرت باقر(ع) رهنمودهاى گران سنگی دارند که به برخى از آنها اشاره مى شود:
1. آن حضرت فرمود: «من عمل بما یعلم علّمه اللّه ما لا یعلم؛(12) هر کس به آنچه مى داند عمل کند، خداوند دانشى را که نمى داند (به صورت غیر مستقیم) به او تعلیم مى دهد.»
س. محبوب ترین عمل در نزد خداوند چه عملى است؟
هر عملى که براى خداوند انجام گیرد، محبوب الهى است، ولى برترین آنها آن عملى است که فصلى و محدود به زمان خاص نباشد، بلکه دوام و استمرار داشته باشد و لذا حضرت باقر علیه السلام فرمود: «ما من شى ءٍ احبّ الى اللّه من عملٍ یداوم علیه و ان قلّ؛(13) چیزى در نزد خداوند محبوب تر از عملى که استمرار داشته باشد، نیست، هر چند کم باشد.»برخى افراد در ماه رمضان در خواندن قرآن زیاده روى مى کنند، ولى در طول سال قرآن را باز نمى کنند.
رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود، رهرو آن نیست، گهى تند و گهى خسته رود.
پرسشها مقدارى طولانى شد، از همه عذرخواهى مى کنیم.
به پایان آمد این پرسش و پاسخ، ولى حکایت سخنان نغز و شیرین و فراوان حضرت باقر(ع) همچنان باقى است.
گروه دین و اندیشه - مهدی ملکی
تنظیم برای تبیان: س.پ.صابری
1. بحارالانوار، ج 2، ص 155.
2. تحف العقول، على بن شعبة، تحقیق على اکبرى، قم، دفتر انتشارات اسلامى، دوم، 1404 ق، ص 295.
3. همان، منتخب میزان الحکمة، ص 285.
4. منتخب میزان الحکمة، ص 286؛ ح 3432، الخصال، صدوق، ص 103، ح 61.
5. تحف العقول، ص 292.
6. همان، ص 296.
7. تحف العقول، ص 286؛ منتخب میزان الحکمة، ص 370.
8. بحارالانوار، ج 78، ص 186، ح 16؛ منتخب میزان الحکمة، ص 435، ح 5386.
15. الکافى، ج 2، ص 79، ح1.
9. منتخب میزان الحکمه، ص 326،ح3953.
10. الکافى، ج 2، ص 269، ح 4.
11. همان، ص 544، ح 6660،به نقل از: الکافى، ج 8، ص 52، ح 16.
12. اعلام الدین، ص 301، به نقل از: منتخب میزان الحکمة، ص 370، ح 4583.
13. الکافى، ج 2، ص 82، ح 1 و 3؛ منتخب میزان الحکمة، ص 373.
انی از میان احادیث امام باقر علیه السلام
نویدهاى امام محمد باقر علیه السلام در مورد ظهور حضرت مهدى (عج)
نویدهاى - نویدهاى امام محمد باقر علیه - نویدهاى امام محمد باقر علیه - نویدهاى بهترین امام محمد بهترین - نویدهاى - کن نویدهاى - نویدهاى - نویدهاى امام محمد - نویدهاى امام محمد - امام - امام محمد باقر علیه السلام - امام محمدباقر علیه السلام بودم - امام باقر علیه السلام فرمود - نویدهاى امام - روزها در محضر درس امام - که حاضران رفتند امام - من است و هفتمین امام - نویدهاى امام محمد باقر - محضر درس امام محمدباقر علیه - محمد - محمد باقر علیه السلام در - محمد باقر علیه السلام بودم - محمد باقر علیه السلام در - نویدهاى امام محمد - در محضر درس امام محمد - نویدهاى امام محمد - 1740 امام محمد - نویدهاى امام محمد باقر علیه - درس امام محمد باقر علیه السلام - باقر - باقر علیه السلام در موردظهور - باقر علیه السلام بودم - باقر علیه السلام فرمود اباحمزه - نویدهاى امام محمد باقر - در محضر درس امام محمد باقر - حاضران رفتند امام باقر - که بامدادى بر حضرت باقر - امام محمد باقر علیه السلام - درس امام محمد باقر علیه السلام - علیه - علیه السلام در موردظهور حضرت - علیه السلام بودم هنگامى - علیه السلام فرمود اباحمزه - نویدهاى امام محمد باقر علیه - محضر درس امام محمدباقر علیه - رفتند امام باقر علیه - به پیامبر صلی الله علیه - محمد باقر علیه السلام در - امام محمدباقر علیه السلام بودم - السلام - السلام در موردظهور حضرت مهدى - السلام بودم هنگامى که - السلام فرمود اباحمزه از - امام محمد باقر علیه السلام - درس امام محمدباقر علیه السلام - امام باقر علیه السلام - و آله و على علیه السلام - باقر علیه السلام در موردظهور - محمدباقر علیه السلام بودم - در - در موردظهور حضرت مهدى - در یکى از روزها - در محضر - محمد باقر علیه السلام در - آورده است که در - یکى از روزها در - محضر در - علیه السلام در موردظهور حضرت - که در یکى از - مورد - مورد ظهور حضرت مهدى عج - مورد ظهور حضرت مهدى - مورد ظهور حضرت مهد - باقر علیه السلام در مورد - باقر علیه السلام در مورد - ع در مورد - ع در مورد - السلام در مورد ظهور حضرت مهدى - السلام در مورد ظهور حضرت - ظهور - ظهور حضرت مهدى عج - ظهور ش از ستم و بیداد - ظهور حضرت مهدى عج - باقر علیه السلام در مورد ظهور - گونه که به هنگامه ظهور - علیه السلام در مورد ظهور - ع در مورد ظهور - السلام در مورد ظهور حضرت مهدى - به هنگامه ظهور ش از ستم - حضرت - حضرت مهدى عج 1 - حضرت درود گفت و فرمانبردار - حضرت باقر علیه السلام وارد - علیه السلام در موردظهور حضرت - درود مىگوید بر آن حضرت - است که بامدادى بر حضرت - السلام در مورد ظهور حضرت - در موردظهور حضرت مهدى - بر آن حضرت درود گفت - مهدى - مهدى عج 1 - مهدى این عترت پاک - مهدى خاندان وحى و رسالت - السلام در موردظهور حضرت مهدى - آخرالزمان او مهدى - عترت پاک است مهدى - در مورد ظهور حضرت مهدى - موردظهور حضرت مهدى عج - او مهدى این - (عج)
نویدهاى امام محمد باقر علیه السلام در مورد
ظهور حضرت مهدى (عج)
1- ابوحمزه ثمالى آورده است که: در یکى از روزها در محضر درس امام محمدباقر علیه السلام بودم، هنگامى که حاضران رفتند، امام باقر علیه السلام فرمود:اباحمزه! از رخدادهایى که خداوند آن را قطعى ساخته است قیام قائم ماست. هر کس در آنچه مىگویم تردید کند با حال کفر به خدا، او را ملاقات خواهد کرد. آنگاه افزود: پدر و مادرم فداى وجود گرانمایه او باد که همنام و همکنیه من است و هفتمین امام پس از من. پدرم فداى کسى باد که زمین را لبریز از عدل و داد مىکند همان گونه که به هنگامه ظهورش از ستم و بیداد لبریز است .یا اباحمزه! هر کس سعادت دیدار او را داشت و همان گونه که به پیامبر صلی الله علیه و آله و على علیهالسلام سلام و درود مىگوید بر آن حضرت درود گفت و فرمانبردار او گردید، بهشت بر او واجب مىگردد و هر کس به آن وجود گرانمایه سلام نگفت، خداوند بهشت را بر او حرام ساخته و او را در آتش سوزان جاى خواهد داد و چه بدجایى است جایگاه ستمکاران! (1)2- بانوى دانش پژوهى که به (امهانى) شهرت داشت آورده است که بامدادى بر حضرت باقر علیه السلام وارد شدم و گفتم: سرورم! آیهاى از قرآن شریف، ذهن و فکرم را به خود مشغول داشته و خوابم را ربوده است .فرمود: کدام آیه امهانى؟ بپرس!گفتم: این آیه شریفه که مىفرماید: فلا اقسم بالخنس. الجوار الکنس. (2)فرمود: به! به! چه مسئله خوبى پرسیدى، این مولود گرانمایهاى است در آخرالزمان. او (مهدى) این عترت پاک است. مهدى خاندان وحى و رسالت، براى او غیبت و حیرتى است که گروهى در آن گمراه مىگردند و گروههایى راه حق و هدایت را مىیابند. خوشا به حالت اگر او و زمان او را درک کنى ... و خوشا به حال آنان که او را درک خواهند نمود. (3)
نظرات ()
